نامه ای به محسن مومنی/ ریاست حوزه هنری

باسمه تعالی
يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ
(۱۸ سوره مبارکه حشر)
ریاست محترم حوزه هنری
جناب آقای محسن مومنی شریف
با سلام و تسلیت ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
بهمن ماه سال جاری مصادف بود با ورود انقلاب اسلامی ایران به سی و نهمین سال حیات طیبه اش. انقلابی که بر پایه ارزشهای اسلامی و بصیرت انقلابی شکل گرفت و به رهبری روحانیت و در رأس ان امام راحل (قدس سره) به بار نشست. انقلاب اسلامی در طول قریب به چهار دهه ، ریزش ها و رویش های فراوانی را در عرصه های مختلف سیاسی، فرهنگی و اجتماعی به خود دیده است. همواره حبل المتین این خیزش عظیم، تمسک به ارزشهای دینی و بصیرت در راه مقدس انقلاب اسلامی بوده است. اکنون با گذشت چهار دهه، توجه به تجربیات گذشته و فرصت هایی که انقلاب اسلامی پدید آورد، بیش از هر زمانی لازم است. آسیب شناسی فرصت هایی که از دست رفته اند و شناسایی مجاری نفوذ و انحراف بیش از هر زمانه ای ضروری است. چه بسا در دهه آغازین پیروزی انقلاب اسلامی و در جریان دفاع مقدس، قرابت زمانه با واقعه انقلاب اسلامی و در جریان بودن دفاع مقدس، توجه به آرمانهای انقلاب و دفاع مقدس را شدت می بخشید و شور و حماسه حاکم در ان دوران، مواقع غفلت از اهداف انقلاب اسلامی را محدود می ساخت. اما اکنون و پس از گذشت سه دهه از قبول قطعنامه، إحیاء و تذکر به آرمانهای انقلاب اسلامی و دفاع مقدس برای نسلی که به لحاظ بُعد زمانی ان دوران را درک نکرده اند و نسلی که به لحاظ بُعد روحی و فکری آن ارزشها را از یاد برده اند ضروری تر از هر زمانی است. چه بسا گرد و غبار روزمرگی ها و دور شدن از روحیه انقلابی، ما را از اوج ارمانخواهی و دغدغه مندی به حضیض محافظه کاری و عافیت طلبی بیندازد. لذا سزاوار است که سالک طریق انقلاب اسلامی در هر قدمی نسبت و سنخیت خود و عملش را با راه روشن امام و شهدای انقلاب که راه خداوند و رسول مکرم ان است بسنجد و خود را بیازماید.
آنچه در این یادداشت، خطاب به شما خواهد امد، نه تصوری شتابزده و نتیجه تصمیمی آنی که برامده از دغدغه مندی سالیانی چند است. سالیانی که انبانی از حرف های گفته و ناگفته است و به ضرورت زمانه کنونی بخشی از ان باید بیان شود و در تاریخ ادبیات داستانی کشور ثبت و ضبط گردد. زمانه کنونی ادبیات داستانی در کشور معر الاسف زمانه صبر و سکوت و کتمان است. رخدادهای غریبی در حال وقوع است که اشراف و اطلاع از ان هر بیننده علاقمند به انقلاب اسلامی را نگران می کند. با این وجود صدایی که بیش از هر صدایی شنیده می شود سکوت است. سکوت در مقابل عملکرد شخصیت ها، نهاد ها و مجموعه هایی که در حوزه ادبیات داستانی موثرند. پانزده سال پیش، همکاری خود را با حوزه هنری به عنوان یکی از اعضای شورای سردبیری ماهنامه “ادبیات داستانی” اغاز کردم. در آن دوران به پیشنهاد سرکار خانم اصلانپور و هدایت جناب آقای محمد رضا سرشار، پس از دوره ای که این مجله توسط جریان همدل با شبه روشنفکر اداره می شد، مسیر جدیدی برای این نشریه گشوده شد. از همان سال که با حضور و مدیریت شما در واحد ادبیات حوزه هنری همراه بود، دغدغه های انقلابی و مبنایی گردانندگان دوره جدید این ماهنامه که خواهان احیای ارزشهای اسلامی و مبانی دینی در نقد ادبیات داستانی و نظریه پردازی بر این اساس بودند همواره چالشهایی را برمی انگیخت. شما این چالشها را به یاد دارید. تا جایی که ماهنامه ادبیات داستانی در نتیجه تصمیم به چاپ نقد مجموعه داستانی از یکی از نویسندگان حوزه که مورد حمایت شما بود تهدید به تعطیلی شد. بنابر این به عنوان خواننده جدی ادبیات داستانی و فردی دخیل در مقطعی از تاریخ حوزه و با اطلاعی که از قضاوت نویسندگان متعهد در مجموعه شما دارم دست به نگارش این یادداشت می زنم. در انچه امد، بسیاری را با خود هم رای یافته ام. گرچه این هم گروه هم رای نوعا به دلایلی از اشکار کردن نظرگاه و نقدشان درباره حوزه هنری و بخصوص دوره مدیریت شما بر این مجموعه و بالاخص تاثیر مدیریت شما بر حوزه ادبیات داستانی پرهیز کنند.
حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی مجموعه ای برآمده از انقلاب است که طیفی از متعهدترین چهره های هنری و ادبی، زمانی در ان حضور داشته یا در آن بالیده اند. نسل دانش آموختگان ادبیات داستانی که شما نیز یکی از ثمرات آن بوده اید، از دل جریان انقلاب اسلامی و با انگیزه های متعهدانه بیرون امده و توسط حوزه هنری هدایت و حمایت شده اند. حوزه هنری در سالهای نه چندان دور برهه های درخشانی را در حوزه ادبیات داستانی رقم زده است. و به دلیل همین سابقه و با اعتماد به مجاری سازمانی ان، همواره مورد اعتماد عامه مردم متدین بوده و به عنوان مرکزی که اندیشه دینی و انقلابی در ان ترویج می شود شناخته می شده است. حوزه هنری در بخش کتاب و در زمینه انتشار خاطرات دوران انقلاب و دفاع مقدس در حداقل یک دهه اخیر پیش تاز و جریان ساز بوده است و برخی از بهترین اثار مستند نگار در این زمینه در حوزه هنری تولید شده است. همچنین حضور شخصیت های برجسته انقلابی، متأمل و پژوهشگر ی چون اقایان محمد رضا سرشار، علیرضا کمری، مرتضی سرهنگی، مجید شاه حسینی و دیگران همواره پشتوانه ای برای هنر و ادبیات انقلاب اسلامی و دفاع مقدس بوده است. بنابر این با اعتماد به شخص شما که اکنون مسند ریاست حوزه هنری را بر عهده دارید و اعتماد به شخصیت ها و زحماتی که در طول این سالیان صورت گرفته است موضوع ادامه این یادداشت را به فرصت ها و تهدیدها ی ادبیات داستانی برای حوزه هنری اختصاص می دهم.
فرصت ها
۱- حوزه هنری به عنوان مجموعه ای انقلابی و با توجه به سابقه درخشانی که بخصوص در گذشته در حوزه ادبیات داستانی داشته است قادر است در این باره جریان سازی کند. می دانید که مجموعه های متعددی در دوره پس از انقلاب با ورود به ادبیات داستانی در این زمینه سرمایه گذاری، برنامه ریزی و فعالیت کرده اند. اما سابقه هیچ یک از انان به اندازه حوزه هنری نیست. حوزه هنری اگر اولین نباشد جزو اولین ها است و این خود اعتبار قابل توجهی را برای این مجموعه پدید می اورد.
۲- افراد خوش نام و خوش فکر زیادی در طول چند دهه در حوزه هنری رفت و امد داشته اند. نویسندگان بزرگی اثرشان توسط حوزه چاپ شده یا با حوزه هنری همکاری و مراوده داشته اند. بسیاری از این نویسندگان اولین اثرشان را حوزه هنری چاپ کرده است و بسیاری دیگر به واسطه سرمایه گذاری های حوزه و حمایت های حوزه به چهره های مشهور ادبی تبدیل شده اند. چنین تراکمی از شخصیت های ادبی در هیچ مجموعه دیگری دیده نمی شود.
۳- حوزه هنری با در اختیار داشتن دفاتر و بخش های مختلف هنری از جمله ادبیات داستانی، نمایش، سینما، شعر، هنرهای تجسمی و … فرصت کم نظیری را برای جریانی متوازن از هنرهای انقلابی در اختیار دارد. بخصوص هم نشینی هنر های روایی چون ادبیات داستانی، ادبیات مستند نگار ، سینما و تاتر، در مجموعه حوزه هنری این مجموعه را به ابزارهای متعددی مسلط ساخته است که قادر است تنوع چشمگیری از مخاطبان را همراه سازد. همچنین این فرصت را فراهم می اورد تا هنرهای روایی در تعامل و همزیستی با یکدیگر، به بازافرینی دیگر روایت ها و تکمیل هندسه معرفتی هنر انقلاب اسلامی کمک نمایند.
۴- حوزه هنری جزو معدود مجموعه هایی است که در سراسر کشور شعب و دفاتری دارد. این توسعه می تواند فرصتی بی نظیر برای برنامه ریزی در سطح ملی و جریان سازی های مستمر و عمیق باشد.
۵- حوزه هنری نه تنها در ساحت تولید ادبیات که در ساحت پژوهش و نقد نیز ساختارهای پیش بینی شده ای دارد. که قادر است با فعال ساختن ان، جهات مغفول ادبیات داستانی را با جهات شناخته شده اش مرتبط نماید و ضمن تولید و افرینش مقوله نقد و پژوهش را نیز با ان همراه سازد.

تهدیدها
۱- مهم ترین تهدیدی که بخصوص مجموعه های انقلابی را هدف قرار داده است مقوله “نفوذ” و جابه جایی ارزشها و استحاله بطئی است. توجه شما را به یادداشتی که پیش از این از بنده منتشر شده است جلب می نمایم. مجموعه حوزه هنری نیز همواره آشکار و پنهان در معرض نفوذ جریانهای شبه روشنفکر یا همدلان و همراهان این جریان بوده است. این نه یافته ای ذوقی و برداشتی سلیقه گی که نتیجه بیست و اندی سال آشنایی بنده با این مجموعه، برخی نویسندگان مرتبط با ان، برنامه های اجرا شده توسط حوزه و اثار داستانی، پژوهشی، آموزشی و نقدی است که حوزه هنری منتشر نموده است. جریان شبه روشنفکر هیچ گاه از مواجهه خود با ارزشهای انقلاب و دفاع مقدس غافل نبوده است و بی خبری برخی مدیران فرهنگی، کم سوادی انها، کوته بینی و عدم برخورداری از نگاهی افق نگر و بلند مدت، اعتمادهای بی مبنا و بیجا و میدان دادن به برخی چهره های متزلزل در مبانی انقلاب و دفاع مقدس، رفیق بازی در عرصه ادبیات و ترس از اتخاد مواضع شجاعانه و انقلابی بخشی از دلایلی است که زمینه های نفوذ را در برخی مقاطع و تصمیم ها فراهم آورده است. هیچ کس از خطر نفوذ ایمن نیست. بدترین آفت ها در این مسیر ان است که با جهل مرکب گمان کنیم راه را به صواب طی می کنیم در حالی که نادانسته یا ناخواسته ابزار توسعه و ترویج دشمن بوده ایم. طبعا با این فرض، بهترین دوستان برای هر مدیری کسانی اند که دقیق ترین و صریح ترین انتقادات را ترتیب می دهند. حوزه هنری مجموعه ای زاده انقلاب اسلامی است و چه بخواهیم یا نه انحراف این جریان، چهره انقلاب اسلامی و جریان فرهنگی برامده از ان را مخدوش خواهد کرد. نفوذ مقوله ای جدی، واقعی، خطرناک و تاثیرگذار است. تجربه ثابت کرده است میزان انحراف نهادهای انقلابی به واسطه نفوذ و خطر این مقوله بیش از خطر جریانهای شبه روشنفکر است. چرا که نفوذ به جریانهای انقلابی انها را از درون پوک می سازد. بیش از نفوذ اشخاص باید نگران نفوذ افکار و اندیشه هایی بود که روح عمل، سیاست و برنامه ها را در مجموعه ها هدف قرار می دهند. نفوذ در فکر زمینه نفوذ در شخصیت و نفوذ در شخصیت زمینه تغییر و تحول در حرکت انقلابی است.
۲- از جمله تهدید های بخش ادبیات داستانی در حوزه هنری، استفاده از مدیران کم تخصص، بی تخصص یا بی انگیزه و زاویه دار با ارزشها و مبانی انقلاب اسلامی است. با انتصاب شما به عنوان نویسنده انقلاب و دفاع مقدس به ریاست حوزه هنری، امیدهایی در دل نویسندگان متعهد و بخصوص داستان نویسان زنده شد. این بدان واسطه بود که گمان می شد جفایی که در حق ادبیات داستانی در طول سالها توسط نهادها و مجموعه های مختلف رفته است و انحرافاتی که در ادوار قبل در حوزه ادبیات داستانی در حوزه هنری دیده شده و یکی از دلایل ان عدم اشنایی مدیران با مقوله ادبیات داستانی و پیچیدگی های ان بوده، مرتفع خواهد شد. اینگونه به نظر می رسید که ریاست شما بر ان مجموعه موجب خواهد شد تا ادبیات داستانی در حوزه هنری، فصل جدیدی از فعالیت را اغاز کند. اما تجربه نشان داد در این دوره، حوزه ادبیات داستانی اگر نگوییم کم فروغ تر از دوران گذشته که به همان اندازه مورد بی مهری قرار گرفته است. این علاوه بر شواهد تجربی، موید به احساسی است که نوع نویسندگان متعهد اشنای با حوزه هنری درباره دوره اخیر دارند. یکی از دلایل این کم فروغی که نشانه های آن را در بند های آتی خواهم گفت، استفاده از مدیرانی است که اساسا اشنایی دقیقی با ادبیات داستانی ندارند. مدیر مرکز آفرینشهای ادبی حوزه هنری را گرچه به عنوان شاعری متعهد، زمان شناس و خوش ذوق شناخته می شود، اما ایا تعهد به تنهایی برای اداره حوزه ادبیات داستانی ان هم در سطحی ملی کافی است؟ مسائل حوزه ادبیات داستانی و پیچیدگی های نظری و جریان شناسی در ان مقوله ای است که به ممارست و حضور در این حوزه و برخورداری از مبانی محکم ادبی و داستانی نیاز دارد. عنایتی که توسط این مدیر محترم به مقوله شعر شده و تمرکز بر شعر و اهالی شعر و توجه به شاعران، امید اهل داستان را برای اغاز حرکتی سازنده در حوزه داستان نا امید کرده است. این همان اتفاقی است که برای مجموعه هایی چون شهرستان ادب رخ داده است. ادبیات داستانی انقلاب اسلامی در طول چند ده سال بارها و بارها از ضعف مدیریت و بی تدبیری ها و بی تجربه گی ها اسیب دیده است. همچنین استفاده از برخی از چهره ها در مدیریت های پایین دست ادبیات داستانی که اساسا با ارزشها و مبانی ادبیات داستانی انقلاب اسلامی زاویه داشته و بعضا خواهان حذف ممیزی از نظام نظارتی حکومت در حوزه کتاب هستند بسیار محل تامل است. اینکه چرا با حضور شما و اشنایی تان با نویسندگان متعهد انقلاب اسلامی که سابقه مدیریت داشته اند، اشخاصی نا اشنای با حوزه ادبیات داستانی سکان دار ادبیات داستانی می شوند و صرفا با ظن و گمان و حدس به مدیریت این حوزه پر خطر و حساس می پردازند محل تامل است.
۳- نگاه محفلی به ادبیات داستانی از جمله تهدیدات دیگری است که بخش ادبیات داستانی حوزه هنری را بشدت تضعیف کرده است. تا انجا که می دانم شخص شما در طول سالهای مدیریتتان در مرکز افرینشها و البته در سمت ریاست حوزه هنری تلاش داشته اید با نگاهی تسامحی به این حوزه، مجموعه ای از افراد زاویه دار را همچنان در حوزه نگاه دارید. شاید این تصمیم بدان دلیل بوده که این قبیل افراد جذب جریانها و مجموعه های شناخته شده شبه روشنفکری نشوند و امیدی به بازگشت شان به جریان متعهد و جود داشته باشد. بعضا با قهر و اخم این چهره ها ساخته اید، کتابهایشان را تبلیغ کرده اید، به انها جایزه داده اید، کتابهایشان را ترجمه کرده اید و به هر حال انها را همچنان به عنوان افراد مرتبط با حوزه هنری حفظ کرده اید. این رویه ای است که در مدیریت سابق حوزه هنری نیز دنبال می شده است. فارغ از اینکه این سیاست در مواجهه با جریانهای زاویه دار با انقلاب اسلامی و ارزشهای ان چقدر درست است، به نظر می رسد این تصمیم بیش از ان که به افراد جریان متعهد بیفزاید، زمینه های زیاده خواهی گروهی از نویسندگان زاویه دار با ارزشهای انقلاب اسلامی را فراهم اورده است. گروهی که همواره حوزه هنری بر سر انها به نوازش دست کشیده و انان هر گاه که خواسته اند با جریانهای شبه روشنفکر نشست و برخاست داشته، جایزه های انها را گرفته، حرفهای انها را تکرار کرده و اگر فرصت کرده اند سیلی به جریان ادبیات داستانی متعهد نواخته اند. برخی از این چهره ها که حوزه هنری در طول سالیان از نقد جدی محتوایی داستانهای انها پرهیز می کرده است و بعضا مقابل نقد این جریان با شعار وحدت گرایی میان نویسندگان انقلاب صف ارایی می کرده از پیشگامان ادبیات داستانی سیاه دفاع مقدس اند. اما این سیاست تساهلی به نظر می رسد بیش از انکه در صدد تجمیع نویسندگان متعلق به انقلاب اسلامی زیر یک پرچم مقدس و هدف مقدس باشد، بیش از هر چیز به نفع طیفی از نویسندگان زاویه دار تمام شده است و نویسندگان جریان متعهد از این حمایت ها و همراهی ها محروم مانده اند. شاید به این دلیل مشهور که نویسندگان متعهد به واسطه تعهدشان همواره راه انقلاب را دنبال می کنند اما این نویسندگان زاویه دار هستند که باید مورد حمایت قرار گیرند تا مبادا به جبهه مقابل بپیوندند. نتیجه این سیاست شکل گیری محفلی خاص در حوزه ادبیات داستانی است که شما را احاطه کرده و به نظر می رسد پس از سالها شما را با خود هم رای ساخته است. محفلی با افرادی محدود و شناخته شده که با طرح رفاقت، در طول این سالها جریان ادبیات داستانی را در حوزه هنری به سمت و سویی خاص هدایت کرده است و در تصمیم گیری و تصمیم سازی در این مجموعه موثر بوده است. برخی از این چهره ها از سالهای دور در کنار شما حضور داشته اند و این همراهی نگرانی طیفی از نویسندگان متعهد را موجب شده است. از این بابت در درجه نخست باید نگران ادبیات داستانی انقلاب اسلامی بود و پس از ان نگران شما به عنوان مدیری ارزشی و محصول حوزه علمیه و پرورش یافته حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی. شما نقد دلسوزانی چون جناب محمد رضا سرشار و دیگران را درباره برخی از دوستانتان می دانید. با این وجود در طی این سالها کسانی چون اقای سرشار از حوزه هنری رفته یا در ان به انزوا کشیده شده اند بیش از افراد ان محفل اند که همچنان ارتباطشان را با شما حفظ کرده اند.
۴- حوزه هنری به واسطه گسترش بی حد و حصر و بی ضابطه عملا مراکز استانی خود را از دست داده است. چندی قبل جلسه ای با حضور مسئولان ادبیات داستانی استانها برگزار شد. واقعیت ها حاکی از ان است که حوزه های هنری در برخی استانهای کشور نه مراکزی برای تبلیغ و حمایت و ترویج ادبیات ارزشی و انقلابی که کانونی برای جریانهای شبه روشنفکر و پیاده نظام انها است. در این مراکز اساسا سخن گفتن از تعهد در ادبیات داستانی و حمایت از ارزشهای انقلابی غریب و حتی ممنوع است. برخی مراکز حوزه هنری تحت مدیریت شما که از پول بیت المال ارتزاق می کنند کانون فتنه گری ادبی اند. اینکه چه شد که مجموعه ای انقلابی چنین مراکزی را پدید آورد، خود محل بحثی مفصل است. به نظر می رسد مجموعه ای از دلایل و عوامل متعدد چنین نتیجه ای را به بار اورده است و اکنون حوزه هنری نمی داند با برخی از این مراکز چه باید بکند. زیرا نه در مقام منتقد چهره هایی را پرورده است که مقابل شبهات این جریان بایستند و نه پژوهشگرانی که با طرح اندیشه اسلامی در حوزه ادبیات حرف ایجابی بزنند و نه مدرسانی کارکشته که با مبانی دینی به تربیت داستان نویسان متعهد بپردازند. به نظر می رسد انچه در شعب استانی حوزه هنری شاهد ان هستیم نه مجموعه ای جدا از تهران که ایینه تصمیمات و برنامه ریزی ها و سیاست های حوزه هنری مرکز است.
۵- از جمله تهدید های متوجه حوزه هنری و بخش ادبیات داستانی آن فقدان نگاه کلان نگر است. این مقوله ای است که کلیت ادبیات داستانی و مراکز حمایتی و برنامه ریزی ان را در کشور تهدید می کند. بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان و حوزه هنری تنها قربانیان این نقیصه نیستند. تا کنون واحد ادبیات حوزه هنری هیچ سند چشم انداز علمی و تفصیلی را درباره اینده ادبیات داستانی در کشور منتشر ننموده است. به نظر می رسد این مجموعه اساسا نمی داند در اینده چه خواهد کرد و برنامه و سیاست مشخصی در حوزه ادبیات داستانی برای خود ندارد. این را می توان از بی برنامه گی های موجود در حوزه ادبیات در ان مجموعه دریافت. نه در بخش اموزش نگاهی ملی و بلند مدت دیده می شود و نه در حوزه نقد یا حتی تولید داستان چنین نگاهی و جود دارد. برنامه ها نوعا مبتلا به حال نگری و عادت زدگی اند. اگر جلسات نقد بی رونقی برگزار می شود اساسا نه تنها تاثیری در حوزه ملی که حتی تاثیری در فضای ادبیات داستانی مرکز نیز ندارد. نیک می دانید فرصتی که در اختیار شما قرار گرفته است به راحتی به دست نیامده و دائمی نیست. زمانی نه چندان دور ارزوی ادبیات داستانی متعهد داشتن کمترین امکانات برای کار و تولید بود. اما اینک با وجود برخورداری حوزه هنری از گسترده ترین شبکه استانی عملا استفاده ای از این شبکه در حوزه ادبیات داستانی نمی کند. چه شد که حتی در دوران مدیریت مرحوم فردی بر مرکز افرینشهای ادبی تجربه های ایشان در تربیت نیرو تکرار نشد؟ چه شد که سالها است حوزه هنری با تمامی امکانات وسیع و دبدبه و کبکبه اش از تولید اثار داستانی و معرفی تعداد قابل توجهی از نویسندگان متعهد انقلابی ناکام مانده است؟ خوشبینانه ترین فرض ان است که برخی شعب حوزه هنری در استانها ولایات مستقلی اند که به صورت خود مختار عمل می کنند.
۶- از جمله تهدیدات در این عرصه ورود حوزه به مقوله ترجمه ادبیات داستانی به زبانهای دیگر است. از چند سال گذشته و با داغ شدن بحث جهانی شدن ادبیات داستانی، مقوله ترجمه نیز در دستور کار حوزه هنری قرار گرفت. این جریان بیش تر احساسی و فاقد پشتوانی پژوهشی و نظری لازم، در اجرا نیز دچار انحرافاتی شد. اثاری چند با آب و تاب فراوان و بدون سیاست گذاری مشخص و معلوم بودن نحوه گزینش و معیارهای انتخاب اثار، ترجمه شد. برخی از این اثار که حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی زمینه ترجمه انها را فراهم کرد و البته در ان سوی ابها در تیراژی محدود چاپ شده و در این سو تبلیغات فراوانی درباره انها شد از جمله اثار سیاه دفاع مقدس و زاویه دار با ارزشهای ان بودند. اثاری که در بندهای پیش گفته از حمایت حوزه هنری از نویسندگان ان سخن گفته شد. برخی از این اثار به شهادت مترجم شان اساسا فرهنگ ایثار و شهادت را منتقل نمی کردند و نسخه جعلی از دفاع مقدس بودند که به داعیه جهانی شدن و نگاه انسانی به جای نگاه ارزشی منتشر شدند. در شرایطی که هزینه های ترجمه کتاب عملا از عهده نویسندگان خارج بوده و سرمایه گذاری قابل توجهی در این باره نیاز است حوزه هنری در طول سالیانی بدون توجه – شاید هم متعمدانهه- به بار ارزشی چنین اثاری و اینکه ایا می توانند نماینده دفاع مقدس باشند، بیت المال را صرف ترجمه چنین اثاری کرد تا نسخه جعلی و دست دوم ادبیات داستانی سیاه و تردید محور غرب را به انها باز گردانیم.
۷- تعامل با نویسندگان در دوران اخیر به حداقل ممکن رسیده است. نیک می دانیم شما وارث حوزه هنری ای شدید که در زمان گذشته بیش از هر چیز ساختارهای اداری در ان بدون ضابطه فربه شده بود. حوزه هنری که گردانندگان ان را نیز هنرمندان تشکیل می دانند اکنون مجموعه ای عریض و طویل و پر خرج با واحد های اداری و سازمانی است که تصمیمی کوچک در ان نیازمند فرایند طولانی نامه نگاری و تصمیم گیری است. حوزه ای که باید بخش اعظم بودجه خود را صرف کارمندانی نماید که می خواهند هنر ارزشی را تقویت و از ان حمایت کنند! در حالی که نشانی از هنرمند در این مجموعه جز اندکی باقی نمانده و پای بسیاری از نویسندگان از ان بریده شده است. چه کسانی در راهرو های حوزه هنری تردد می کنند؟ در طول یک هفته، یک ماه و حتی یک سال چند نویسنده شناخته شده به حوزه هنری می ایند؟ اکنون حوزه هنری در شرایطی است که اساسا ارتباط خود را با نویسندگان از دست داده است و تنها اندک نویسندگانی ان هم در مقام کارشناسی اثار رسیده با ان کاری ندارند. نویسندگان از این موضع و برنامه ریزی ناخرسندند. از اینکه حوزه هنری که زمانی باید مأمن و محفل انسی برای نویسندگان دغدغه مند می شد اکنون بیش از هر زمانی کارمند می زاید ناخوشنودند. ارتباط نویسندگان با این مجموعه به جای ارتباطی عمیق، مستمر، سازنده، امید بخش و پویا تبدیل به ارتباطی اداری و کسل کننده شده است. نویسندگان نه ولی نعمت حوزه که ارباب رجوع ان هستند. شاید به همین سبب باشد که بسیاری از نویسندگان دیگر دلیلی برای حضور در حوزه هنری نمی یابند یا به قهر به غربت خود کوچیده اند.
۸- ماهنامه ادبیات داستانی با سابقه ای درخشان و میراث شهید سید مرتضی اوینی همانند دیگر مجلات حوزه هنری سالها است که تعطیل است. ماهنامه ادبیات داستانی که بنده مدتی عضو شورای سردبیری ان را بر عهده داشتم در زمان خود بیشترین مشترک را میان مجلات حوزه هنری داشت و اولین و تنها مجله تخصصی داستان در کشور بود. اکنون سالها است این مجله تعطیل شده است. به نظر نمی رسد دلیل این امر صرفا مالی باشد چرا که حوزه هنری قادر است عشر هزینه ای را که برای سینما صرف می کند به این مجله اختصاص دهد. جناب مومنی شریف. شرایط کنونی ما با یک دهه گذشته تفاوت کرده است. مجلات مختلفی به صورت تخصصی و نیمه تخصصی به ادبیات داستانی می پردازند که عموم انها گرایشات ضد ارزشی و شبه روشنفکرانه دارند. ایا تعطیلی نشریه ای که حداقل در اخرین دوره اش نگاهی ارزشی داشت و تنها صدای منتشر از سوی جریان ادبیات داستانی متعهد به انقلاب بود خسارت نیست؟ چرا در طول این سالها اقدامی برای راه اندازی مجدد ان صورت نگرفته است؟ چه برنامه یا برنامه هایی از چنین مسئله مهمی واجب تر است؟
۹- در امر پژوهش داستانی حوزه هنری در طول دوره مدیریت شما بر این مجموعه عملا تعطیل بوده و حرفی برای گفتن نداشته است. تنها کتابهای منتشره در این دوره چند کتاب ترجمه ان هم با مبانی نظری غربی بوده است که اساسا کمکی به ادبیات داستانی انقلاب اسلامی نمی کند. در حالی که محافل دانشگاهی قرقگاه و جولانگاه اندیشه های اومانیستی غربی و نظریه های ادبی است و عملا ادبیات داستانی انقلاب اسلامی در این مجموعه ها غریب است، پژوهشگاه حوزه و دفتر پژوهش این مجموعه تقریبا هیچ کار درخوری در این زمینه انجام نداده است. نیک می دانید که ادبیات داستانی انقلاب اسلامی نه تنها با تولید اثار داستانی که با طراحی نظریه ای که بر اساس ان این اثار شناسنامه دار شده و تحلیل و بررسی و گونه بندی شوند به حیات خود ادامه داده و جهانی خواهد شد. با این وجود فقدان حرکت به این سمت و حتی فقدان مسئله شناسی لازم در این زمینه هر بیننده ای را در عملکرد حوزه هنری به تعجب وا می دارد. از پژوهشهای بنیادین که بگذریم حتی در طول این سالها حوزه هنری در فراهم اوردن امکان طرح مسائل نظری در این حوزه نیز اقدام شایسته و مستمری انجام نداده است.
۱۰- حوزه هنری در ساحت نقد بسیار منفعل و بعضا زاویه دار عمل کرده است. در تهران که ام القرای جهان اسلام شناخته می شود و قرار است مهم ترین و تازه تری و انقلابی ترین مواضع در حوزه داستان از حوزه هنری شنیده و دیده شود، عملا برنامه های نقد تعطیل است. جز چند مورد انگشت شمار که بعید می دانم به دو سه مورد برسد، انتشارات سوره مهر هیچ مجموعه نقدی بر ادبیات داستانی معاصر چاپ نکرده است. این واقعیت نشان دهنده ان است که مقوله نقد جزو اولویت های واحد ادبیات حوزه هنری نیست. این سکوت معنی دار نه تنها به حمایت از ادبیات داستانی متعهد نمی انجامد که بعضا حرکت نفوذی و مخرب جریان داستان نویس شبه روشنفکر را نیز بدون هیچ مزاحمتی همراهی می کند. ایا از برنامه های نقد حضوری در حوزه هنری باخبرید؟ انچه در حوزه هنری تهران دیده می شود جلساتی فصلی و بیشتر کلیشه ای و کم شور و با حضور تعداد حضار اندک و انگشت شمار است. این درحالی است که حوزه هنری در گذشته خود جلسات پرشوری و به روزی را داشته است که می توانست از هویت ادبیات داستانی انقلاب اسلامی در مقابل هجمه ها دفاع کند و هویت وارداتی ادبیات شبه روشنفکری ترجمه ای را اشکار سازد. دلیل تعطیلی جلسات نقد و فروکاهیدن ان به جلساتی کم مایه که عموما مواضع محافظه کارانه منتقدین ان عملا مشکلی را حل نمی کند چیست؟
۱۱- اکنون لازم است حوزه هنری از خود سئوال کند چه شد که چهره های ساخته و پرداخته حوزه هنری در سالیان قبل که حمایت حوزه هنری را از خود داشتند و برای اشتهار انها سرمایه های معنوی و مادی گزافی خرج شد بعضا به جبهه شبه روشنفکران پیوسته اند و در نقد و نظر و آراء شان نشانی از ارزشها و ارمانهای انقلاب اسلامی نیست؟ ایا حوزه هنری در شناخت نویسندگان و بروز چنین رخدادی سهیم نیست؟ به نظر می رسد زمینه های چنین انحرافاتی از گذشته در این نویسندگان بوده است و مدیریت های ادبیات با چشم پوشی از این حقایق یا کم اهمیت جلوه دادن ان و مبنا قرار دادن رفاقت های غیر ارزشی و خوش بینی ساده لوحانه زمینه های این ارتجاع را فراهم اورده اند.
۱۲- در حوزه اموزش نیز با وجود دوره هایی که گه گاه برگزار می شود حوزه هنری موفق عمل نکرده است. ادبیات داستانی انقلاب اسلامی هم برای تولید و تربیت نویسنده و هم تربیت مدرس داستان و همچنین تربیت منتقد ادبی نیازمند اموزش است. اما به نظر می رسد حوزه هنری اساسا برنامه ای برای دو مورد اخر ندارد. مدرسان حوزه هنری اغلب افرادی اند که به صورت سنتی در این حوزه اموزش می داده اند. با رونق ادبیات داستانی و اموزش داستان در کشور تردید نباید کرد که اینده ادبیات داستانی را مدرسان ادبیات داستانی رقم می زنند. با وضعیت موجود به نظر میرسد حوزه هنری اساسا نقشی در اینده ادبیات داستانی از این جهت نداشته باشد. حضور مدرسان داستان در حوزه هنری که مبانی ادبیات داستانی مدرن و اومانیستی غربی را تدریس می کنند نگران کننده است. مدیر ادبی حوزه هنری در پاسخ به پرسش از چرایی دعوت مدرسی که مبانی ادبیات داستانی اومانیستی را طرح می کند و با ادبیات داستانی انقلاب اسلامی و ارزشها و مبانی ان زاویه دارد می گوید او را می شناسیم. فرد سالم و نماز خوانی است!
۱۳- تولید منابع اموزشی مکتوب از جمله دغدغه های جدی ادبیات داستانی در کشور است. ایا انتشار کتاب “پیک قصه نویسی” که از زمان تدوین و تالیف ان قریب به بیست سال می گذرد می تواند نیازهای امروزه روزافزون اموزش داستان را مرتفع کند؟ در مقابل حجم قابل توجه کتابهای ترجمه حوزه هنری اساسا جایگاهی در نشر کتابهای اموزش داستان ندارد و این غیر قابل جبران است.
۱۴- یکی از برنامه های رایج حوزه هنری برگزاری جشنواره های ادبی است. شاید مهمترین این جشنواره ها جشنواره داستان انقلاب باشد که چند سالی است توسط مرحوم امیر حسین فردی بنیان نهاده شد و حوزه هنری هر ساله ان را برگزار می نماید. جدای از انکه در تحلیلی کلی باید کارامدی جشنواره ها در حوزه ادبیات داستانی بررسی شود و سیاست جشنواره ای در مدیریت های ادبی به صورت دقیقی نقد شود و فارغ از انکه اساسا طراحی چنین جشنواره ای به چه میزان به موقع و مفید بوده است، به نظر می رسد کم کاری در حوزه پژوهش و نقد موجب شده است این اسیب در انتخابهای جشنواره داستان انقلاب نیز خود را نشان دهد. با کمال تاسف باید به این اقرار داشته که برخی برگزیدگان جشنواره داستان انقلاب که به عنوان ادبیات داستانی طراز انقلاب اسلامی معرفی شده و توسط حوزه تبلیغ و ترویج می شوند نه تنها اساسا نسبتی با ادبیات داستانی انقلاب اسلامی نداشته و واجد ارزشها و ارمانها و واقعیت های ان نیستند بلکه بعضا معارض با این ارزشها عمل می کنند. این بیشتر بدان واسطه است که داوری ها در این جشنواره با ضابطه ای دقیق و مبنایی کار شده صورت نمی گیرد.
۱۵- واحد ادبیات حوزه هنری از دیرباز پذیرای معدود نویسندگانی بوده است که اکنون دهه دوم یا سوم حضور خود را در حوزه هنری سپری می کنند. متاسفانه حوزه هنری در تربیت و حمایت از نویسندگان نسل جدید و جوانانی که متعهدانه این راه را دنبال می کنند چندان توفیقی نداشته است. مدیریت ادبیات حوزه در انتخاب افراد و حمایت از انها محتاطانه رفتار می کند. گویا افراد نه به واسطه توانایی شان در عمل که به واسطه حضور و سبقت و سابقه شان ارزیابی می شوند. برخی از این افراد که گویا نامشان پشت قباله حوزه هنری خورده است و حاضر به ترک ان نیستند عملا فضا را برای تحول خواهی در واحد ادبیات مسدود می سازند.
در پایان به نظر می رسد حوزه هنری در ساحت ادبیات داستانی انقلاب اسلامی اگر بخواهد در اینده و اکنون حرفی برای گفتن داشته باشد نیازمند یک تصمیم جدی و تغییری انقلابی و موضعی روشن است. انچه بنده را برای بیان این امور مصمم ساخت شناختی است که از شما داشته ام. همچنان که شما را در صحنه های دفاع از ساحت انقلاب اسلامی شفاف و صریح می دانم و هنوز هم شما را متعلق به حوزه علمیه می پندارم، امید دارم این نکات یا بعضی از ان توجه شما را به نواقص مجموعه تحت مدیریتتان جلب نماید و به تقویت و اصلاح مجموعه تحت مدیریتتان همت گمارید.

۲۵/۱۱/۱۳۹۵
احمد شاکری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *