از سرگردانی حقیقت تا گم بود حجّت

نقد و نظری بر داستان کوتاه” گوساله سرگردان” نوشته مجید قیصری
ادبیات داستانی انقلاب اسلامی و رویکرد واقع گرایانه (رئالیسم)
همانطور که پیش از این امد، رویکرد واقع گرایانه تقریبا رویکرد رایج و ثابت در بخشی از جریان ادبیات داستانی معاصر ایران- چه پیش و چه پس از انقلاب اسلامی- بوده است. اما توجه به واقع گرایی و تمرکز اثار داستانی پس از انقلاب اسلامی بر این رویکرد خود محل تامل است. در دوره جدید ادبیات داستانی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، رویکردهای رمانتیک و شکل گرا در ادبیات داستانی همسو با انقلاب اسلامی مورد اقبال واقع نشد. بلکه این جریان جدید بر بستر واقع گرایی شکل گرفت و رشد پیدا کرد. واقع گرایی جدید که برخاسته از جهان بینی دینی و ارزشهای انقلابی بود، نگرش متفاوتی از آنچه پیش از این به عنوان رئالیسم در ادبیات داستانی معاصر ایران شناخته شده بود به دست داد. چنین تفاوتی بخصوص در ساحت های موضوعی غیبی و نگاه ارزش مدار به واقعیت و پذیرش ارزشهای مطلق در ارتباط انسان با جامعه، موجب شد، اصطلاحات جدیدی برای این رویکرد وضع شود.
از جمله مهمترین دلایل تمرکز ادبیات داستانی انقلاب اسلامی بر بستر واقع گرایی را باید زمینه های موضوعی شکل گیری ادبیات داستانی در این دوره دانست. تردیدی در این نیست که دیدگاه و جنبش فکری اسلامی محرک اصلی جریان انقلاب اسلامی و پیروزی آن در سال ۵۷ بوده است. اما ادبیات همانند پرنده ای است که آشیانه خود را بر سرشاخه ها می سازد نه بر بن درخت. ادبیات همواره متاثر از وقایع جزیی و حوادث عینی است. ادبیات داستانی نیز در این دوران از این امر مستثنی نبوده است. وقایعی چون انقلاب ۵۷ و حوادث منجر به ان و پس از چند ماه، اغاز دوره هشت ساله دفاع مقدس، موضوعات و وقایع متعددی را در اختیار نویسندگان انقلاب قرار دادند. انقلاب و دفاع مقدس با گستره و تنوع وعمق حوادث و وقایع خود و با معرفی شخصیت هایی که تا کنون ادبیات داستانی به خود ندیده بود داستان ها را مسخر خود ساختند. گرایش اولیه داستانها به این مقولات نوپدید، موضوعی بود. طبیعی است این موضوعات بیرونی، تصویری واقع گرایانه را می طلبند. انقلاب اسلامی ظهور برخی ارمانها و اموزه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی شیعی در طول چندین قرن بوده است. ظهور چنین ارمانی به معنای تحقق ان در جهان واقع، افق متصور –آرمانی- برای جامعه اسلامی در طول چندین قرن بود. طبعا جامعه ای که در زیر فشارهای سیاسی و اعتقادی قرار گرفته بود و به یکباره تمامی ارمانهای خود را مجسم می یافت به سوی واقع گرایی تمایل پیدا می کرد. آرمان محقق شده نیازی به ادبیات ایده آلیستی نداشت. زیرا ایده در ضمن انچه محقق شده بود بوجود امده بود و پرداخت به واقعیت و جزیی نگری درباره ان عین ایده تلقی می شد.
از سوی دیگر، یکی از انگیزه های اصلی ادبیات داستانی انقلاب و دفاع مقدس – بخصوص در دهه ۶۰ و در ارتباط با دفاع مقدس- ثبت واقعه تاریخی دفاع مقدس و انقلاب و جوانب ان بود. برون داد انقلاب اسلامی به کشورهای دیگر و به نسل های اینده کشور از مجرای هنر محقق می شد. بنابر این هنری که بتواند چنین رخدادی را با ابعاد متنوع اش به تصویر بکشد لزوما تصویری مطابق با واقعیت ارائه خواهد داد. بنابر این باید گفت ادبیات داستانی انقلاب اسلامی از جریانی تاریخی و بر پایه زمینه های تاریخی و موضوعات تاریخی شکل گرفته است. البته ابعاد چنین واقعیتی از نگاه ادبیات داستانی انقلاب اسلامی وسیع تر از انچه ادبیات غرب با عنوان رئالیسم می شناخت رخ نمود. در حقیقت واقعیت تجلی انوار الهی و محل ظهور و مشاهده عالم غیب تلقی می شد. از این جهت، ادبیات داستانی انقلاب اسلامی، با چنین رویکردی، از عالم غیب و شهود یاد کرد.
چنین گرایشی به واقعیت، زیرگونه های ادبیات داستانی انقلاب را نیز تحت تاثیر قرار داد. از جمله پرداخت به موضوعات تاریخی که به واسطه اهمیت شخصیت های قدسی و مورد احترام جامعه در اولویت مضمونی قرار داشت از چنین نگرشی تاثیر گرفت. در حقیقت گونه داستان تاریخی و داستان انقلاب و داستان دفاع مقدس، هر سه از یک دیدگاه واقع گرا حکایت می کردند. اما به لحاظ ظرف زمانی و مکانی متعلق های متفاوتی داشتند. تلقی از واقعیت و برخی محدودیت ها در هر دو ساحت مشترک بود. از جمله تاثیر عالم غیب در عالم شهادت و نحوه نمایش انسان قدسی و عمل قدسی، حرکت بر مسیر ارمان و مضمون گرایی در داستان از نقاط اشتراک این دو جهان به شمار می امد. جهان داستانی انقلاب اسلامی در محدوده ای از جهان بینی اسلامی و باید و نبایدهای دینی تعریف می شد. و این امر برخی ضوابط ادبیات غرب، از جمله سکولاریسم و اومانیسم را بر نمی تافت. با این وجود، پرداخت به زندگی اولیاء و معصومین با محذورات و قیود دیگری نیز همراه بود. بنابر این تجربه ورود به حوزه های تاریخی تجربه ای سترگ تر نسبت به داستانهایی با فضای معاصر به حساب می ایند و نوعی آزمودگی و خبرگی را می طلبد. شاید به همین دلیل برخی نویسندگان پس از تجربه آموزی در حوزه های دیگر روایت وارد داستان تاریخی شدند.
از این رو، ادبیات داستانی پس از انقلاب در بستری از ادبیات واقع گرا شکل گرفته است. تا جایی که برخی از پژوهشگران در تعریف و تبئین مکتب داستانی پس از انقلاب از “واقع گرایی” به عنوان مشخصه این مکتب یاد کرده اند. بر این اساس، فراتر از نمونه های موجود و زمینه های شکل گیری ادبیات داستانی پس از انقلاب و تعهدات تاریخی و مضمونی اش، ادبیات داستانی پس از انقلاب در جوهره خود در محدوده ادبیات واقع گرا تعریف می شود. حال از انجا که فرض اولیه پژوهش در این زمینه، مضاف الیه را ادبیات داستانی انقلاب اسلامی خلاصه نمود و با انضمام واقع گرا بودن این جریان ادبی، مضاف و رویکرد پژوهشی (انسان شناسی) نیز در محدوده زمینه واقع گرایی تعریف خواهد شد.
حوزه مسائل مرتبط با واقع گرایی در حیطه ادبیات داستانی دفاع مقدس
ادبیات داستانی دفاع مقدس، در تاریخچه ادبیات داستانی معاصر ایران، در طول ادبیات انقلاب و برجسته ترین گونه ان تلقی می شود. این نسبت طولی را هم می توان در مقایسه و نسبت سنجی رابطه میان دفاع مقدس و انقلاب اسلامی ۵۷ جست و هم در زیرساخت های ادبی و روایی ان جستجو کرد. تردیدی در این نیست که دفاع مقدس، واقعه ای در جهت حراست از ارزشهای انقلاب اسلامی و بخصوص حاکمیت دین بر کشور به رهبری حضرت امام، ارزیابی می شود. به نحوی که می توان مهم ترین سبب اغاز دفاع مقدس و تجاوز نیروهای بعث به ایران اسلامی را پیروزی انقلاب و تغییر شرایط سیاسی و اجتماعی در ایران دانست. اما این رابطه طولی موضوعی جهت اثبات وامداری و بلکه جزیی بودن ادبیات داستانی دفاع مقدس در برابر کلیت ادبیات داستانی انقلاب اسلامی، کافی نیست. ادعای مشهور و رایج در این زمینه، مانعیت دفاع مقدس از شکل گیری ادبیات داستانی انقلاب، پس از بهمت ۵۷ است. برخی بر این اعتقادند که وقوع جنگ تحمیلی مانع از ان شد که اولویت موضوعی و سیاسی و اجتماعی انقلاب اسلامی ۵۷ به روایت های داستانی راه پیدا کند و تمامی توجه نویسندگان جریان ادبی انقلاب اسلامی متوجه دفاع مقدس شد. این توجیه بر اساس تقسیم بندی موضوعی ادبیات داستانی به ادبیات داستانی انقلاب و دفاع مقدس ترسیم شده است که سست ترین تقسیم بندیهای صورت گرفته در دوره پس از انقلاب اسلامی است. در این تقریر، انقلاب اسلامی به جنبه سیاسی ان که منجر به جابه جایی قدرت و حاکمیت شد فروکاسته می شود و پایان انقلاب با پیروزی ان قرین می شود! در ا ین تقریر، سنت ادبیات انقلاب اسلامی( انقلاب ۵۷) با بروز دفاع مقدس با گسستی اساسی مواجه می شود و حتی تا سالها پس از قبول قطعنامه(تا اواخر دهه ۸۰ ) سنتی با عنوان ادبیات داستانی انقلاب وجود ندارد. مگر در دوره ای که با اغاز جشنوراه داستان نویسی انقلاب چنین جرقه ای دوباره زده شد. اما در تقریر مضمونی، ادبیات داستانی انقلاب، کلیتی است که ظهورات ان با یکدیگر متفاوت است. ادبیات داستانی دفاع مقدس یکی از ظهورات ادبیات داستانی انقلاب خواهد بود و به سنت ادبی انقلاب تعلق خواهد داشت. با این تقریر، تعبیر گسست افرینی ادبیات داستانی دفاع مقدس درباره ادبیات داستانی انقلاب از اتقان لازم برخوردار نیست. بلکه ادبیات داستانی انقلاب اسلامی در نخستین و برجسته ترین ظهور خود در قالب ادبیات داستانی دفاع مقدس شکل گرفت.

پیوست بنیادین ادبیات داستانی دفاع مقدس با کلیت ادبیات داستانی انقلاب، از ژرف ساختی واحدی نشات گرفته است. با اغاز جنگ تحمیلی، جریان ادبیات داستانی دفاع مقدس شکل گرفت و اکنون، عمری بالغ بر سه دهه تولید ادبی و نقد و پژوهش را سپری کرده است. ادبیات دفاع مقدس عنوان پرشمار ترین و متنوع ترین گونه ادبیات داستانی پس از انقلاب اسلامی را به لحاظ تولیدات به خود اختصاص داده است. بنابر این تامل در ژرف ساخت های این گونه می تواند مبنایی برای تحلیل فرصت ها و اسیب های متوجه کلیت ادبیات داستانی انقلاب اسلامی به دست دهد.
همانطور که بیان شد، زمینه فعالیت و خلاقیت در ادبیات داستانی انقلاب و دفاع مقدس بر پایه واقع گرایی بنا نهاده شد. جایگاه واقع گرایی در ادبیات داستانی پس از انقلاب را باید فراتر از الزامات تاریخی و مقتضیات برون متنی دانست. رویکرد واقع گرایانه حکایت از بن مایه ای فلسفی در معارف اسلامی دارد. مجموعه اثاری که در این حوزه تولیدشد، تماما از ژرف ساخت مشترکی بهره نبردند. بلکه جریانی به صورت رسمی پس از قبول قطعنامه اعلام وجود کرد که روایت متفاوتی از واقعیت جنگ ارائه می داد. این جریان که از ان به ادبیات داستانی سیاه دفاع مقدس و ادبیات داستانی ضد جنگ یاد شده است، در لایه های زیرین خود، از باورهای متفاوتی نسبت به ادبیات همسو و حماسی دفاع مقدس نشات گرفته بود. امری که حقیقت ان در نزد برخی از تحلیلگران ادبیات داستانی مغفول ماند و بر همین اساس، گونه ادبیات داستانی سیاه دفاع مقدس را یکی از اعضاء خانواده ادبیات دفاع مقدس و حداکثر نماینده سلیقه ای متفاوت در حوزه داستان دفاع مقدس ارزیابی کردند. اما بررسی ژرف ساخت های این گونه ادبی نشان می دهد، این جریان را باید زیر مجموعه جریان ادبیات داستانی مدرن غربی قرار داد.
مسئله شناسی جریان ادبیات داستانی سیاه دفاع مقدس در گستره ژرف ساخت متن روایی
ژرفت ساخت ها همان مبانی و پیش فرض ها ی مولف برای بنا نهادن جهان داستانی است. «مولف برای ساخت یک داستان باید پیشاپیش به پرسش های کلی در باب هستی و ایدئولوژی و مانند ان پاسخ دهد. این پاسخ ها، پیش فرض های او در ساخت جهان تخیلی داستان و مبانی اوست.» این مبانی در سه ساحت معرفت شناسی، هستی شناسی و ایدئولوژی قابل شناسایی اند:
این پژوهش بر ان است که با طرح مهمترین پرسشهای مبنایی در سطح ژرف ساخت ادبیات داستانی دفاع مقدس، به نقد و تحلیل ژرف ساخت داستان “گوساله سرگردان” از مجید قیصری بپردازد. در این بخش در دو ساحت، می توان به تحلیل ژرف ساخت اثر کوتاه گوساله سرگردان پرداخت، در سطح نخست، با بررسی آراء نظرات مجید قیصری در حوزه ادبیات داستانی دفاع مقدس، بن مایه های فکری جهان داستانی این نویسنده قابل تحلیل خواهد بود. گرچه در این شیوه دیدگاههای شفاف و صریح نویسنده درباره دفاع مقدس و کارکرد و هدف ادبیات داستانی در روایت ان در ضمن گفتگوها امده است، اما از انجا که متن ادبی و ساختار ان، به نحو ضمنی و در لایه های زیرین خود مبانی روایت را مورد توجه قرار می دهد، شایسته است مبانی و ژرف ساخت های ناظر بر داستان از متن داستان و دلالتها و ساختار روایی ان استنباط شود. بنابر این، در ساحت دیگر، با بررسی داستان “گوساله سرگردان” از این نویسنده، مبانی کلان این اثر داستانی کوتاه را تحلیل و بررسی خواهیم نمود.
نمودار کلی دسته بندی ژرف ساخت متن روایی:

پرسشهای هستی شناسانه ژرف ساخت متن روایی گونه ادبیات داستانی دفاع مقدس:
گستره هستی شناسی و مسائل ان، می تواند به تمامه در گونه ادبیات داستانی دفاع مقدس ظهور یابد. در این بخش مهم ترین شبهاتی که بر هستی شناسی گونه ادبیات داستانی دفاع مقدس مترتب شده و حدود این گونه و ارزشهای متعالی ان را در این قالب به مخاطره انداخته است مطرح می شود. باید توجه داشت، برخی از این شبهات ره اورد تکنیک و فرم داستانی و برخی نتیجه شبهات اعتقادی و فلسفی اند. توضیح انکه ادبیات داستانی وارداتی غربی، لوازم معرفت شناسانه و هستی شناسانه ای را در قالب فرم های داستانی و مکاتب ادبی معرفی نمود که بخشی از این لوازم به لایه های زیرین ادبیات داستانی دفاع مقدس وارد شد و هویت دینی این گونه نو ظهور را به مخاطره افکند. بعد هستی شناسی نیز خود به سه شاخه تقسیم می شود: خداشناسی، جهان شناسی و هستی شناسی.

در قسم انسان شناسی ادبیات داستانی دفاع مقدس، مهمترین عناوین شناختی و ماهوی انسان بدین ترتیب است: اغاز و سرنوشت انسان، ازادی و اختیار انسان، فردیت انسان، خوداگاهی انسان ، انسان کامل.

سومین و اخرین قسم از مبانی کلان (ژرف ساخت متن روایی) ایدئولوژی است. در این بخش هفت مورد از مشخصات اسلام از نظر ایدئولوژی از نگاه استاد شهید مرتضی مطهری بیان می شود :
۱- زندگی گرایی: «اسلام آخرت‏گرايى را در متن زندگى‏گرايى قرار داد. از نظر اسلام راه آخرت از متن زندگى و مسئوليتهاى زندگى دنيايى مى‏گذرد.»
۲- همه جانبگی: « همه‏جانبگى از جمله امتيازات اسلام نسبت به اديان ديگر است، و به تعبير درست‏تر از جمله ويژگيهاى صورت كامل و جامع دين خدا نسبت به صورتهاى ابتدايى، جامعيت و همه‏جانبگى است. منابع چهارگانه اسلامى كافى است كه علماى امت نظر اسلام را درباره هر موضوعى كشف نمايند. علماى اسلام هيچ موضوعى را به عنوان اينكه بلاتكليف است تلقى نمى‏كنند.»
۳- تقدم حق جامعه بر فرد: «آنجا كه ميان حق جامعه و حق فرد تعارض و تزاحم افتد، حق جامعه بر حق فرد و حق عام بر حق خاص تقدّم مى‏يابد. حاكم شرعى در اين موارد تصميم مى‏گيرد..»
۴- قداست دفاع از حقوق: « دفاع از حقوق- اعم از حقوق فردى و حقوق اجتماعى- و مبارزه با متجاوز، واجب و مقدس است»
۵- اصلاح جویی و مبارزه دائم با فساد: « اصل امر به معروف و نهى از منكر در اسلام اصلى است كه به تعبير امام باقر عليه السلام پايه و استوانه ساير فرائض اسلامى است. اين اصل مسلمان را در حال يك انقلاب فكرى مداوم و اصلاح‏جويى جاودان و مبارزه پيگير و ناآرام با فسادها و تباهيها نگه مى‏دارد.»
۶- ضدیت با ضد اراده: « اراده كه قوّه مجريه عقل است نيز محترم است؛ از اين رو «بازدارنده» ها كه در زبان اسلام «لهو» ناميده شده است حرام و ممنوع است.»
۷- ضدیت با ضد عقل:« اسلام عقل را نوعى طهارت و زوال عقل را نوعى «مُحدَث» شدن تلقى مى‏كند؛ لهذا عروض جنون يا مستى نيز همچون بول كردن يا خوابيدن، وضو را باطل مى‏سازد.»

اما پیش از تحلیل ژرف ساخت های داستان گوساله سرگردان، لازم است مفهوم واقع نمایی در ادبیات داستانی و رویکردهای مختلف ان بیان شود. گوسال سرگردان، اثری واقع گرا یا غیر واقع گرا است؟ پاسخ به این پرسش نیازمند بازشناسی مفهوم واقع گرایی در ادبیات داستانی و آراء موجود در این زمینه است.

واقع گرایی و جوانب آن در ادبیات داستانی پس از انقلاب
پیش از هر چیز لازم است مفهوم “واقع گرایی” در ادبیات داستانی پس از انقلاب روشن شود. چرا که این کلمه برابر نهاد واژه “رئالیسم” در ادبیات داستانی جهان است و تکثر معانی اراده شده از این اصطلاح و تفاسیر مختلف از ان و بعضا تعارض برخی مفاهیم با برخی دیگر، اخذ مفهوم دقیق و مناسب با ادبیات داستانی انقلاب اسلامی را دشوار ساخته است و تفکیک این معانی و تحدید دقیق اصطلاح بکار رفته و جوانب ان در تعبیر ترکیبی واقع گرایی در ادبیات داستانی انقلاب اسلامی ضروری است. پیشاپیش باید توجه داشت که مفهوم واقع گرایی ناظر بر دو مفهوم ” واقعیت” و ” واقعی” است. اساسا از انجا که رئالیسم با عالم واقع سروکار دارد از یک مقوله ارتباطی در ادبیات پرده بر می دارد و آن را تفسیر می کند. از این رو، ماهیت رئالیسم برخاسته از پرسشی فلسفی – چنانکه این اصطلاح نیز از فلسفه وارد ادبیات شده است- درباره چیستی واقعیت، وجود واقعیتی بیرون از ذهن و امکان شناخت ان توسط انسان است.
در مجموع چند معنی برای واقع گرایی قابل تصور است:
۱- واقع گرایی به معنای ماده گرایی(ماتریالیسم)، در مقابل دیدگاه الهیون که واقعیت را اعم از ماده و فراماده می داند. در این رویکرد، چیزی جز ماده اصالت ندارد. چه داستان، مشخصا به واقعیت بیرونی مادی توجه کند و آن را در داستان تصویر نماید و چه واقعیتی را به صورت ذهنی بسازد. در صورت دوم نیز تنها صورتهای ذهنی مخیل حکایت از امور مادی می کنند.

۲- واقع گرایی به معنای امر محقق، در مقابل امر مخیل: در این رویکرد، واقع گرایی به معنای بازتاب امر بیرون از ذهن است. در مقابل امری که کاملا برساخته ذهن بوده یا با ترکیبی از ذهنیت و تصرفات ذهنی در واقع ساخته شده باشد. و در هر دو صورت، چه واقعیت مادی باشد یا اعم از مادی و غیر مادی باشد. بر این اساس داستان واقع گرا پایبندی دقیقی به واقعیت دارد و از انجا که هر گونه ابداع و خیال ورزی با این پایبندی منافات دارد، مناقض قواعد واقع گرایی شناخته و ارزیابی می شود.

۳- واقع گرایی به معنای آنچه “واقعا هست”، در مقابل “آرمان گرایی” به معنای انچه باید باشد. در این رویکرد، نویسنده به واقعیت مجسم و موجود بسنده می کند. نویسنده تلاش دارد زندگی را با تمامی ابعادش تصویر کند. واقعیت در این دیدگاه با تمامی صفات و اثارش نشان داده می شود. بلکه نویسنده می کوشد بر ابعاد تیره اش تاکید ویژه ای داشته باشد. در این دیدگاه جزیی نگری و جامعیت در نظر گرفته می شود. اما در رویکرد ارمان گرایی، واقعیت تعین یافته دستچین شده یا اساسا بر پایه انچه نویسنده مطلوب می دارد تغییر یافته روایت می شود. بنابر این واقع گرایی با اقسام پیشین قابل جمع است. داستان واقع گرا یا تنها به امر غیر مخیل می پردازد یا امر مخیل را نیز روایت می کند. همچنین داستان یا تنها با نگاهی مادی به روایت از جهان می پردازد و یا جهان روای خود را اعم از بعد مادی و غیر مادی قرار می دهد.

۴- واقع گرایی به معنای انچه هست ، در مقابل رمانتی سیسم، به معنای انچه در نزد ما مطلوب است. در این رویکرد، واقع گرایی به معنای بسنده کردن به انچه هست و عدم دخالت احساسات و عواطف و قضاوتهای شخصی، در حالی که رمانتیک ها از مجرای ذهنیت خود با واقعیت مواجه شده و این ذهنیت را دقیقا در روایت دخالت می دهند. رابطه این بند با بند قبلی عام و خاص من وجه است.
۵- واقع گرایی در مقابل وهم. در این رویکرد، واقع گرایی به معنای روایت در حدود وقوعی واقعیت عینی است. در مقابل روایت وهمی، روایتی است که جهان دیگری غیر از جهان واقع می سازد. حدود این جهان و قواعد ان با جهان واقع متفاوت است. مانند داستانهای فانتزعی و تمثیلی.

۶- رئالیسم بر مبنای دیدگاه فیلسوفان اسکولاستیک قرون وسطی: « نگرش خاص واقع گرایان مدرسی در قرون وسطی مبتنی بر این اصل است که کلیات گونه ها مجردات اند که واقعیات راستین اند، و نه جزئیات که اشیای غیر مجردی هستند که با قوه حس انسان ادراک می شوند»
۷- واقع گرایی تعالی گرایانه، در مقابل واقع گرایی به معنای تحقق پذیری. « در این تقریر از واقع گرایی واقع گرایان دایره موجودات را اعم از محسوسات و موجودات قابل مشاهده حسی می دانند و دایره واقعیت را گسترده تر می شمارند.»
با بررسی این تقسیمات به نظر می رسد تنها قسمی که در مقابل ادبیات داستانی انقلاب اسلامی قرار می گیرد، قسم اول است که در آن، مراد از واقع گرایی ، ماده گرایی است. از آنجا که در این دیدگاه واقعیت به ماده فروکاسته می شود و این دیدگاه مبتنی بر نگرشی غیر الهی و منکر عالم غیب است در ادبیات داستانی انقلاب اسلامی جایگاهی نخواهد داشت. اما در وقوع برخی جوانب دیگر تقسیمات فوق در ادبیات واقع گرای انقلاب اسلامی تردیدی نیست. در حقیقت ادبیات داستانی انقلاب اسلامی نسبت به دیگر اقسام لا بشرط است. زیرا ادبیات داستانی انقلاب اسلامی در پرداخت به موضوع خود و تاسیس جهان داستانی مستقل وهمی ازاد است. بدین صورت که داستان در قالب تمثیلی و با تعیین قواعد درونی بنا نهاده شود. همچنین ادبیات داستانی انقلاب اسلامی، مخالف استفاده از تخیل در حوزه روایت خود نیست. بلکه اجمالا هم دخالت تخیل در روایت وقایع تاریخی را مطلوب و ممکن می داند. گرچه در هر یک از این اقسام نیز مطلق تخیل ورزی و مطلق وهم گرایی و مطلق ارمان گرایی مورد نظر نیست.
در مجموع با بررسی ادبیات داستانی انقلاب اسلامی و نسبت ان با واقع گرایی، می توان به قواعدی اشاره نمود. این قواعد حدود بود و نمود انسان را در ادبیات داستانی انقلاب اسلامی تعیین می نماید.
مولفه های واقع گرایی در ادبیات داستانی انقلاب اسلامی:
۱- تعهد به تعینات تاریخ ساز: میزان تعهد، تناسب با میزان تعین دارد. داستان می تواند در خاستگاه تاریخی خود کاملا بر روایت مستند نگار و خاطره منطبق باشد. چنین تطبیقی به معنای عالی ترین نحو تعهد است. اما در مراتب دیگر تعینات، از تعهد به تاریخ به واسطه رقت تعین کاسته می شود.
۲- تعهد به نظام مضمونی حاکمیت حق: بر اساس جهان بینی دینی، نظام هستی (هست های عالم وجود و به تعبیر دیگر واقعیت ها) نظام احسن و نظام حق است. هر چه در گستره جهان هست شده است تابع چنین نظامی است. برخی از ایات قران کریم ناظر بر قواعد نظام هستی از این منظر است. چنین تعهدی موسع ترین گستره را در بین قواعد ادبیات داستانی واقع گرای انقلاب اسلامی معرفی می نماید.
۳- تعهد به عالم و امور فراماده: بر اساس جهان بینی اسلامی، مراتبی از عوالم در هستی تعریف شده است که عالم فوق برای عالم دانی خود غیب محسوب می شود و عالم دانی برای مرتبه بالات را خود شهادت به حساب می اید. این عوالم بر هم تاثیر می گذارند. همچنین در دیدگاه اسلامی برای هر موجودی در عالم مثال و عقل نمونه ای وجود دارد. در این دیدگاه انسان واجد روح و فطرتی الهی است.
۴- تعهد به زیبایی شناسی دینی: در این دیدگاه، ارزش مندی امور در محاسبه نسبت انها در طریق حق تعیین می شود. دنیا منزلگاه موقتی است که سرای ابدی را در پی خواهد داشت و انسان در این مسیر تعالی به حیات معقول می رسد. از این رو، سختی ها و مرارت های ظاهری در دنیا، برای انسان موحد و مومن، از انجایی که صبغه ای وجه اللهی در عمل و نیت او پدید می اورد عین زیبایی و لذت است.

واقع گرایی اسلامی، مقوم حیثیت آلی و استقلالی ادبیات داستانی انقلاب اسلامی
پیش از این به حیثیت آلی و استقلالی در ادبیات داستانی به نحو عام – و ادبیات داستانی انقلاب اسلامی به نحو خاص- اشاره شد. مجموعه تعابیری که از اصطلاح واقع نمایی استنابط می شود، بر اساس نحوه بازنمون امر بیرونی و نسبت جهان داستان با جهان واقع شکل گرفته است. کیفیت و کارکرد وصف واقعی یا واقع گرا برای ادبیات داستانی به واسطه سنجش ان با واقعیت ممکن خواهد بود. چنین تلقی ای با حیثیت آلی ادبیات داستانی که به آن خصوصیت ایینه وارگی می دهد همخوانی دارد. در رویکرد انسان شناسی ادبیات داستانی انقلاب اسلامی، همانطور که حیثیت آلی خاصیت انعکاسی ادبیات داستانی را در مواجهه با ذو التصویر توصیف می کند و این انسان است که در اینه ادبیات، منعکس می شود، واقعیت نیز ظرف بود و نمود چنین انسانی در فرایند انعکاسی ادبیات داستانی خواهد بود.
انسان به معنای موجودی کنش گر موضوع ادبیات داستانی است. از این جهت وصف کنشگری برای موضوع قرار گرفتن انسان در داستان مدخلیت دارد. از این رو، پرسشهایی چند در این بخش مطرح خواهند بود:
۱- حوزه کنش انسان در ادبیات واقع گرای انقلاب اسلامی چیست؟
۲- غایت کنش انسان در ادبیات داستانی واقع گرای انقلاب اسلامی چیست؟

بررسی مفهوم واقع نمایی در داستان کوتاه “گوساله سرگردان”
این داستان کوتاه، اخرین داستان از مجموعه ای به همین نام است که شامل هفت داستان کوتاه است. همچنین، این داستان، بلند ترین داستان این مجموعه به شمار می اید. گفتنی است این داستان، پیش از چاپ در مجموعه “گوساله سرگردان”، در مجموعه ای به نام “قصه های ۸۴، که حاوی مجموعه ای از چند داستان کوتاه از چند نویسنده ایرانی، به انتخاب مصطفی مستور است به چاپ رسیده بود.
خلاصه داستان:
ذبیح به همراه گردانی برای عملیاتی در حوالی کرکوک عراق به راه می افتند. در یکی از روستاهای میان راه به تصمیم هادی فرمانده گردان گروهی چهارده نفره برای عملیات انتخاب می شود. این گروه موظف است با نفوذ به روستایی که عراقی ها مهمات شیمیایی را در ان انبار کرده اند این پایگاه را نابود کند. در میانه راه ذبیح به دره پرت می شود و قوزک پایش در می رود. با رسیدن به روستای مورد نظر گروه متوجه می شوند پایگاه با نورافکن هایی مراقبت می شود. بنا به دلایلی که برای ذبیح چندان معلوم نیست عملیات به تعویق می افتد. هادی از ذبیح می خواهد که در روستا بماند و تحرکات عراقی ها را در پایگاه ثبت کند و انها بعدا به او ملحق خواهند شد. کاک رحیم، که بلد کرد این گروه است با ذبیح می ماند و از او پذیرایی می کند. او ذبیح را پیش حکیمی در روستایی نزدیک می برد و حکیم پای ذبیح را معالجه می کند. در روستا ذبیح ماجرای سوزانده شدن ماموستای ده توسط سربازان عراقی را می شنود و مطلع می شود جنازه ماموستا مفقود شده است. همچنین بعد از این اتفاق گاو و گوساله ماموستا اواره شده اند و گه گاه به پایگاه عراقی ها هم می روند. ذبیح در موتور خانه ای متروک سکنی می گزیند و صدای گنجشک ها و جیرجیرکها را می شنود. او در خواب می بیند که گاو به موتور خانه امده است و دست او را لیس می زند. سپس پیرمردی به موتورخانه می اید و گاو را از انجا بیرون می برد. پس از بهبودی نسبی ذبیح به دیده بانی پایگاه می رود. او از کنار خانه ای می گذرد که کاک رحیم بعد ها به او می گوید خانه ننه کژال است. از این خانه صدای اواز زنی به گوش می رسد.
در دهمین شب سکونت ذبیح در روستا او شاهد ورود سه سرباز عراقی به کلبه و اب بازی انها در چشمه است. چند سرباز عراقی در کمین عده ای ناشناس کشته می شوند و کاک رحیم از اینکه خون سرباز عراقی به نام انها نوشته شود نگران است. او از ذبیح می خواهد فرار کند. ذبیح کاسه گلی ای را که سر قبر ماموستا پیدا کرده است گم می کند.
سربازها به روستا می ایند و ذبیح خود را از دید انها مخفی می کند. سربازها ابادی را محاصره می کنند. ذبیح متوجه می شود ریش سفیدهای ابادی به سراغ افراد پایگاه رفته اند تا از انها بخواهند از شیر گاو ننوشند. انها از این مسئله نگرانند.
سربازها گاو را می کشند و گوساله هم ناپدید می شود. کاک رحیم معتقد است کشته شدن گاو کار دو پتیاره است. در پایان ذبیح در نوشته هایش ذکر می کند که جز کلاغها و سربازها کسی در روستا باقی نمانده است.
ایا گوساله سرگردان داستانی واقع گرا است؟
هر داستانی مواد و مصالح خود را از جهان واقعی اخذ می کند. این مواد و مصالح یا در ساختاری تخیلی صورتی تغییر یافته می یابند و یا به ترتیب و کیفیت بیرونی در روایت منعکس می شوند. از این رو، نمی توان با استناد به مصالح واقعی همه داستانها، انها را واقع گرا نامید.
داستان گوساله سرگردان فضایی واقعی – در مقابل تخیلی و وهمی- را در مقابل مخاطب به تصویر می کشد. یکی از مهمترین معیارها در مقوله رئال استفاده از زاویه دید و نسبت راوی با جهان داستان است. در گوساله سرگردان با سه واسطه میان مخاطب و جهان داستانی مواجه هستیم. نخست نویسنده ای که کسی جز مجید قیصری نیست. نفر دوم کسی است که دفتر چه خاطرات روزانه ذبیح را در موتورخانه روستایی سوخته پیدا کرده است. گرچه او راوی این داستان نیست اما با حضور و روایت بخشی کوتاه در مقدمه داستان بر این مطلب تاکید می ورزد که بنابر قرائنی که او شاهد بوده است صاحب دفتر چه ذبیح است و تمامی نوشته هایش را او نوشته است و از سوی دیگر از کشف دفترچه سخن می گوید. اشاره به او در بازگشت به روستا و وضعیت روستا مبنی بر نیافتن هیچ موجود زنده ای در ان، تاییدی بر ادعای ذبیح در یادداشتهایش است. واسطه سوم ذبیح است. شیوه استفاده شده توسط واسطه دوم و سوم استفاده از زاویه دید اول شخص و روایت گزارشی است. باید بر زاویه دید اول شخص، که ذاتا زاویه دیدی واقع گرا است تاکید کرد. در این زاویه دید راوی با ادعای تجربه بی واسطه از جهان داستان، هر گونه واسطه- می توان نامش را وساطت وهم و خیال و تصرفات بیرونی و مداخلات خلاقانه نویسنده گذاشت- را از داستان نفی می کند. در این زاویه دید شخص راوی اول شخص سند روایت قرار می گیرد. اما رویکردی که در این زاویه دید استفاده شده است رویکرد گزارشی است. در رویکرد گزارشی، نویسنده تنها به دیده ها و شنیده هایش بسنده می کند. نویسنده از خود تفسیری بر واقعه اضافه نمی کند و سعی می کند درباره نادانسته هایش قضاوتی ارائه نکند. به همین دلیل، نادانسته هایش را در قالب سئوالاتی متعدد با مخاطب در میان می گذارد. نکته سوم درباره زاویه دید روش یادداشت نویسی روزانه است. این روش نیز به نحو مضاعفی بیان کننده جنبه استنادی و واقع گرایانه این داستان است. در شیوه یادداشت نویسی، راوی با فصل بندی های زمانی، نفس نوشتن را موضوع داستان خود قرار می دهد. یعنی نوشتنی که در شرایط زمان و مکان خاص رخ می دهد. این توضیحات نفس نوشتن را نیز موضوع فضای واقعی روایت قرار می دهد. اینگونه نیست که راوی دور از واقعه و در شرایطی ذهنی به روایت بپردازد. بلکه در میان واقعه و در حین رخ داد ان به روایت ان می پردازد. بنابر این سه مولفه برای واقع نمایی داستان به لحاظ انتخاب راوی اهمیت دارد:

از دیگر مولفه های واقع گرایی در این داستان کوتاه، تاکید بر جزیی نگری، یافتن مستندات روایت از سوی راوی و صداقت راوی است. هر سه این مولفه ها در گفته های ذبیح دیده می شود . بنابر این با روایتی مواجه هستیم که مدعی واقع گویی و واقع گرایی است. گرچه این ادعا، با بیانی غیر داستانی بنا شده است. توضیح انکه نوع زاویه دید و روش یادداشت نویسی در این اثر همواره مخاطبی را برای راوی مفروض داشته است که تلاش دارد صداقت خود را به او اثبات کند. اما اثبات این صداقت نه با فرایند معلل سازی روایت که با مستند ساختن ان همراه است. این دقیقا تفاوتی است که ارسطو نیز میان تاریخ و دارم یافت. داستان گوساله سرگردان با اقرار صریح و تاکیدهای مکرر راوی تلاش دارد مخاطب را قانع کند که انچه از زبان راوی می شنود چیزی جز واقعیت نیست. اما این روشی نیست که داستان با ان واقعی بودن متعلق خود را ثابت می کند. داستان به واسطه ساختار خود و معلل و باصطلاح واجب الوجود بالغیر دانست متعلق روایت، به ان تحقق می بخشد. بنابر این روایت داستانی نیازمند به هیچ سند یا ارجاع فرامتنی یا قسم و تعهد راوی نیست چنانکه بدون این امور نیز خللی بر واقع گرایی داستان ایجاد نمی شود. این مطلب گویای ان است که شیوه روایت و انتخاب زاویه دید در گوساله سرگردان شیوه ای سهل و طبعا پایین دست نسبت به شیوه داستانی است و ساختارهای داستانی و شیوه نمایشی و علی چندان در ان جدی گرفته نشده است. وقایع نه به واسطه معلل بودن یا تبئین شرایط امکانی انها واقعی جلوه داده می شوند بلکه همه اینها بر عهده زاویه دید اول شخص یادداش روزانه نویس و تاکید و قسم راوی گذاشته شده است. در این بخش گوساله سرگردان تا حدود زیادی مسیر خود را از روایت داستانی جدا کرده است.
از نکات دیگر در واقع گرایی گوساله سرگردان حفظ مرزهای خیال، خواب، وهم و مشهودات و ملموسات حسی است. روایت های غیر واقع گرا عموما روایت های به شدت ذهنی و درونی هستند به نحوی که نمی توان مرز میان مشهودات بیرونی و تخیلات را در انها یافت. اما ذبیح اصرار فراوانی دارد تا این دو امر را از هم تفکیک کند. لذا قبل از اینکه خواب خود را بیان کند به صراحت از اینکه درباره خوابش صحبت می کند سخن می گوید:« خواب تکان دهنده ای دیدم هر چند که می گویند خواب بعد از ظهر خواب صادقی نیست.»
از سوی دیگر، نویسنده با خروج از ساختارهای داستانی مبتنی بر نظام علی و طرح پیش برنده مبتنی بر طرح مسئله و گره گشایی، عملا عنصر وحدت بخش و سازمان دهنده ای برای روایت بر نگزیده است. داستان گوساله سرگردان، داستان دیده ها و شنیده های ذبیح نیست. زیرا گزارش نویس موظف به روایت دیده ها و شنیده های خود است. و گزارش داستان نیست. در شکل گزارشی، چینش و نظم وقایع فدای زیاده گویی ها و اضافه گویی های راوی می شود. زیرا نفس گزارش به معنای بیان هر انچه به دید و نظر گزارشگر امده است می باشد و طبیعی است ممکن است برخی از این دیده ها ارتباط معنای و ساختاری مشخصی با هم نداشته یا اساسا کنشی مرتبط و معنی داری را در راوی موجب نشوند. از این رو، گوساله سرگردان پر از فصلهایی است که بود و نبود انها تاثیری در اصل ماجرا ندارد. به عنوان مثال صحنه جا انداختن پای ذبیح توسط حکیم چه ارتباطی با مسئله احتمالی و چه ارزش داستانی دارد که با جزئیات بیان شده است؟
از مجموع این نکات چنین برداشت می شود که داستان و راوی ان ادعای واقع گرایی دارند. معنای واقع گرایی ان است که انچه راوی بیان داشته است قطعا اتفاق افتاده است. این بدان معنی است که دایره ای از وجودات توسط راوی درک شده و ارائه شده اند. اخبار راوی صادق است. اما سئوال این است که چه اموری واقعی قلمداد شده اند؟ ایا این واقع گرایی با حق گرایی همراه است؟ تردیدی در این نیست که برخی از امور از نظر ذبیح دلیل روشنی ندارند یا او قادر به کشف دلیل انها نیست. اموری چون چیستی گاو، یا دلیل غیب شدن ماموستا، اینکه چرا گاوها نظر کرده اند و چرا سربازان نباید از شیر انها بخورند، اینکه چرا گوساله پس از کشته شدن گاو غیب شده است… . اما در این تردیدی نیست که با کنار هم گذاشتن برخی وقایع، نسبتی علی بین انها برقرار می شود. و این کشف علیت بیان گر ژرف ساخت داستان و مبانی اندیشه گی نویسنده در لایه های پنهان متن است. تردیدی در این نیست که رابطه ای بین کشته شدن گاو و نابودی روستا وجود دارد. تردیدی در این نیست که نقش ان دو پتیاره در داستان در کشته شدن گاو و ورود سربازان موثر بوده است. این بدان معنی است که نویسنده با کنار هم قرار دادن برخی وقایع- گرچه تلاش کرده است درباره تک تک انها اظهار نظری از سوی راوی (ذبیح) صورت نگیرد- حقیقتی را در پس این واقعیت های به ظاهر مبهم بیان کرده است.
در بینش اسلامی، واقعیت گرایی با حقیقت گرایی همراه است. این حق هم در عالم تکوین وجود دارد.« خلق السموات والارض بالحق» و هم در حوزه تشریع و ارسال رسل و انزال کتب وجود دارد.« له دعوه الحق»، «لقد جائت رسل ربنا بالحق». حال حقیقتی که در این روایت امده است چه نسبتی با حقیقت دینی و حقیقت دفاع مقدس دارد؟ تحلیل این امر می تواند در شناسایی این اثر در حوزه ادبیات دفاع مقدس یا ادبیات داستانی سیاه دفاع مقدس موثر باشد. زیرا بنیان ادبیات داستانی سیاه دفاع مقدس بر ندیدن برخی حقایق یا وارونه جلوه دادن انها یا ارائه امور موهوم به جای حقایق بنا شده است.
یکی از مولفه های حقیقت گرایی و واقع گرایی دینی در ادبیات داستانی مربوط به شخص راوی است. البته در اثاری که با زاویه دید دانای کل نوشته می شوند، راوی تعین و تشخصی نخواهد داشت، اما در داستانهایی که با زاویه دید اول شخص- که زیاد هم هستند- روایت می شوند، به صورت خاص، راوی متعین و مشخص داستان میزانی برای تعیین حقیقت جویی داستان است. ادبیات داستانی غرب مدرن، ادبیات داستانی تردید است. نگاه تجربه گرا و حس گرای فلسفه غرب، نگاهی شکاک و نسبت گرا به واقعیت است. در حوزه امور ماورایی این دیدگاه عملا از انجا که ابزاری برای رسیدن به امر غیبی و درک ان قائل نیست در اصل امر غیب تردید می کند.
شخصیت ذبیح، با وجود ظاهر دینی- ذبیح نماز می خواند، با خداوند سخن می گوید و محاسبه نفس می کند، شخصی مردد و مشکوک است. او در حوزه جهان بینی فردی کم اطلاع از مبانی و معتقدات دینی و زود باور است و در حوزه اراده درونی فردی است که به فرار از میدان و ترس گرفتار است. « ترسی که از وقتی وارد این جا شده ام دست از سرم بر نداشته.» ذبیح از تحلیل شرایطی که در ان قرار گرفته است ناتوان است و دائما سئوالهای بی پایان خود را درباره اینده اش، تصمیم هادی(فرمانده گردان) و اتفاقاتی که در اطرافش می ا فتد و قادر به فهم انها نیست مطرح می کند. این تردید و جهل او در دغدغه همیشگی اش در یافتن گمشده هایش کاملا مشهود است. او شانس را یکی از حقایق تعیین کننده در روابط تکوینی این عالم می داند:« این چهارده نفر را چه بنامم؟ خوش شانس یا چیز دیگری.»، « حالا که شانس و پا و کاک رحیم و خدای رحیم به من نظر دارندچه بگویم؟»
بنابر این شخصیت ذبیح، شخصیتی نیست که بتواند حقایق دفاع مقدس را دریابد، هم بدان جهت که توانایی تحلیل شرایط داستان را ندارد و دیگر انکه به لحاظ روحی جهان، ایینه ترس و تردید و جهل اوست. بنابر این قضاوت و روایت چنین فردی از واقعه ای که قرار است برخی امور فرامادی را در جهان داستان تثبیت کند قابل پذیرش نیست.
یکی از وجوهی که برخی محققین و منتقدین – و البته خود نویسنده در ضمن گفتگویی درباره این داستان – بدان اشاره کرده اند جنبه نمادین این داستان است. بر اساس این ادعا داستان گوساله سرگردان بازخوانی امروزی از داستان ناقه صالح و عذاب قوم پس از کشته شدن این حیوان توسط معاندان و منکران نبوت صالح علیه السلام است. در این دیدگاه، این داستان حقیقتی قرانی را که در قران کریم درباره انبیاء الهی و وعده صدق خداوند در نزول عذاب امده است بازسازی کرده است. از این رو، این داستان نه تنها دینی و معنوی که قرانی نیز می باشد.
تردیدی در این نیست که حقایق قرانی درباره زندگی و رسالت انبیاء جزیی از ساختار فکری و نظام تکوین و تشریع است. از این رو هر گونه بازخوانی از قصص قرانی باید مطابق با معیارهای قرانی باشد و استفاده از برخی شخصیت های قصص قرانی نمی تواند ملاک دینی یا قرانی بودن اثری به حساب اید. بخصوص درباره نویسنده ای که درباره دفاع مقدس با صراحت اعلام می کند جنگ واجد لذتی نیست و هیچ چیزی در اخر جنگ نیست و اخر جنگ باخت است و به همین دلیل سید الشهداد[نعوذا بالله] همه تلاشش را کرد که نجنگد. به تعبیر این نویسنده، امام حسین علیه السلام نمی خواسته است به این هیچ برسد اما ایشان را مجبور کرده اند!
ناقه صالح ایتی از ایات الهی بود. در اینکه برخی از حیوانات نظر کرده اند تردیدی نیست. نمونه هایی در زندگی انبیاء دیده شده است. از سگ اصحاب کهف گرفته تا ناقه پیامبر اکرم یا اسب امام حسین علیهم السلام. اما گاوی که در داستان گوساله سرگردان امده است، نظر کرده کیست؟ حجت را به که تمام کرده و اساسا واجد چه حجتی است؟ ناقه صالح به فرمان او نباید ذبح می شد و از چرا و اب منع می شد و فرمان صالح فرمان خداوند است. اما اصل ننوشیدن سربازان از شیر گاو ماموستا از کجا امده است؟ جالب است که پیرمردان معتقدند ماموستا- که حالا کشته شده- راضی نیست سربازان شیر گاو را بنوشند! وعده عذاب در قوم صالح با هشدار صالح مبنی بر اسیب نرساندن به ناقه همراه بود، اما طبق کدام سنت الهی یا اتمام بینه و حجت با کشته شدن گاو، زمین و زمان در این داستان به هم می اید و روستا از سکنه خالی می شود؟
چنین ادعاهایی در داستان نه تنها مبنای دینی نداشته بلکه ناشی از برداشتی کاملا عوام پسندانه و سطحی از معارف قرانی است که تنها صورت را حفظ کرده و معنای این قصص را فراموش کرده است. نویسنده با طرح اموری از این دست و از جنس ادعای گم شدن ماموستا یا گوساله تلاش دارد از این دو شخصیت عناصری قدسی بسازد و به داستان رنگ و بوی قدسی بدهد. اما امر قدسی امری نیست که بدون علت رخ دهد یا در نزد برخی تصادفی جلوه کند، بلکه امری است که از اراده تکوینی و قواعد تشریعی تبعیت می کند و حکایت گر امر غیبی است. گم شدن گوساله ماموستا نشانه چیست؟ اعجاز یا امر قدسی؟! جالب است که در این روستا، پیرمردهای روستا به جای انکه به حال سربازان ارتش بعث و تجاوزگری انها و انبار کردن مهمات شیمیایی فکری کنند و با فساد مبارزه کنند، تنها ماموریت خود را این می دانند که به سربازان هشدار دهند از شیر گاو نخورند! و جالبتر انکه بلا نه بر سر سربازان که بر سر اهالی روستا می اید و انان بدون انکه گناهی کرده باشند روستا را ترک می کنند؟ این تقریر از عذاب چه تناسبی با حکمت الهی و قصص قرانی دارد؟
از جمله مبانی دیگراین داستان و نمونه های دیگر ادبیات سیاه دفاع مقدس، تاکید بر اسیب های جنگ است. اسیب هایی که از منظر انسانی- اومانیستی- خودی و غیر خودی نمی شناسد و همه را نابود می کند. این نمایش از اسیب جنگ که در ان حق و باطل مشخص نمی شود، در پایان بندی این داستان به نحو بارزی مشهود است.
در مجموع به نظر می رسد، داستان گوساله سرگردان را نمی توان نمونه ای از ادبیات داستانی واقع گرای حقیقت طلب دفاع مقدس قلمداد کرد. گرچه برخی از منتقدان این داستان بدون توجه به لایه های زیرین ان و تحلیل دقیق ساختار ان، این داستان را جزو ادبیات داستانی اعجازی دفاع مقدس دانسته اند.

دوران استفاده از دیالوگ برای معرفی شخصیت‌ها گذشته است

تاریخ انتشار : سه شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۰۸:۴۰

قاسمعلی فراست، در نشست بررسی کتاب «بی‌اسمی» با اشاره به اهمیت «زیرگفتار» در داستان‌‌نویسی امروز در نقد کتاب احمد شاکری گفت: یکی از ملزومات و عناصر داستان، گفتن حرف خوب با زبان خوب و تلفیق آن‌هاست. برای رسیدن به این منظور باید به عناصر داستانی شامل شخصیت، زبان داستان و همخوانی آن با شخصیت‌ها‌ و آفرینش لحن، توجه به لحن برای روشن کردن تفاوت شخصیت‌ها توجه کرد. داستان مدرن امروز از این جریان عبور کرده و به «زیرگفتار» در گفت‌و‌گو رسیده است؛ به‌عبارت دیگر، دوران استفاده از دیالوگ برای معرفی شخصیت‌ها گذشته است.
دوران استفاده از دیالوگ برای معرفی شخصیت‌ها گذشته است

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) نشست نقد و بررسی کتاب «بی‌اسمی» بعد‌ازظهر دوشنبه‌(۲۳ بهمن‌ماه) با حضور احمدی شاکری، نویسنده کتاب، قاسمعلی فراست، نویسنده، فرشته مقانی، پژوهشگر در پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی برگزار شد.

فراست در ابتدای این نشست رویکرد نویسنده «بی‌اسمی» را دردمندانه توصیف کرد و در معرفی کوتاه از داستان به شخصیت‌هایی اشاره کرد که سوار قطار و بدون توقف به سوی جبهه جنوب در حرکت هستند و ادامه داد: رویکرد شهودی و سلوکی اثر کار نویسنده را کمی دشواراما در عین حال ارزشمند‌تر کرده است. قطار را باید تمثیل مسافری دانست که مخاطب را از زندگی ظاهری به زندگی معنوی یا غیر‌ظاهری ‌می‌برد؛ تلفیقی که به نظر می‌رسد ارزش کار نویسنده و به اصطلاح داستان‌نویسان اثر را عمیق می‌کند.

تلفیق جذاب مضامین مادی و غیر‌مادی «بی‌اسمی»
این نویسنده، به همخوانی و جذابیت تلفیق دو مضمون مادی و غیر‌مادی داستان برای مخاطب اشاره کرد و افزود: نسبتی که نویسنده بین سفر شهودی و مقصد سفر شخصیت‌ها خلق کرده همخوانی دارد و از ویژگی‌های مثبت اثر به شمار می‌رود باید دید که مخاطب چقدر به نیت قابل توجه نویسنده پی‌برده و به اصطلاح مساله‌ او شده است.

فراست با تاکید بر لزوم توجه به عناصر داستانی گفت: یکی از ملزومات و عناصر داستان، گفتن حرف خوب با زبان خوب و تلفیق آن‌هاست. برای رسیدن به این منظور باید به عناصر داستانی شامل شخصیت، زبان داستان و همخوانی آن با شخصیت‌ها‌ و آفرینش لحن، توجه به لحن برای روشن کردن تفاوت شخصیت‌ها توجه کرد. داستان مدرن امروز از این جریان عبور کرده و به «زیرگفتار» در گفت‌و‌گو رسیده است؛ به‌عبارت دیگر، دوران استفاده از دیالوگ برای معرفی شخصیت‌ها گذشته است.

داستان‌نویسی امروز به «زیرگفتار» توجه دارد
قاسمعلی فراست با اشاره به اهمیت «زیر‌گفتار» در داستان‌نویسی ادامه داد: امروزه دیالوگ علاوه بر معرفی شخصیت‌ها تفاوت را توصیف می‌کند. باید «زیرگفتار» داشته باشیم؛ به‌عبارت دیگر نویسنده اگر می‌نویسد «بله»، مخاطب براساس توصیف‌های جذاب، پاسخ را نخیر دریافت کند. دریافتی که حاصل از ترسیم حالت‌ شخصیت‌هاست و شخصیت به زبان می‌‌گوید بله اما با نگاه نخیر است.

فراست افزود: شخصیت‌‌های «بی‌اسمی» در حال حرکت به سوی جبهه هستند و حق دارند که به اصطلاح مثبت و ارزشی باشند؛ اما ما آدمی‌زاد هستیم و آدم باید در موقعیت‌های مختلف، بترسد، تطمیع بشود، شجاع باشد یا عاشق شود. استانیسلاوسکی کارگردان دانای روسیه معتقد است که در شخصیت‌پردازی اگر آدم‌ها کاملا فرشته مسلک باشند و در مقطعی کار اشتباهی انجام ندهند، قابل باور نیستند در مقابل اگر شیطان‌صفت است، باید حرکت خوب انسانی انجام دهد. شخصیت‌های «بی‌اسمی» از این منظر قابل باورند.

این نویسنده با بیان این مطلب که ای کاش نویسنده بیشتر به تفاوت‌های مَنشی شخصیت‌های «بی‌اسمی» می‌پرداخت تاکید کرد که توجه به این وجوه، داستان را برای مخاطب قابل قبول و شیرین می‌کند. شخصیت‌هایی که در ابتدای امر آدمند و زندگی معمولی دارند و در عین حال از فیلتر ظاهری عبور کرده‌اند و برای انجام کار‌های بزرگ سفر می‌کنند. به نظر می‌رسد که تفاوت شخصیت‌ها در بی‌اسمی کم‌رنگ است.

فراست با بیان این مطلب که زاویه دید «بی‌‌اسمی» سوم شخص «دانای نامحدود» است که در ادامه به «دانای کل» تبدیل می‌شود به کتاب «تاملاتی درباره داستان» با ترجمه محسن سلیمانی، مترجم فقید و چره فرهگی کشورمان اشاره کرد و ادامه داد: پیش از این تئوریسن‌های داستان، زاویه دید را به‌عنوان روایت می‌شناختند؛ در حالی‌که بعد از ترجمه «تاملاتی درباره داستان» به قلم محسن سلیمانی نخستین‌‌بار از زاویه دید استفاده شد.

این نویسنده با اشاره به تغییر زمان افعال در «بی‌اسمی» گفت: زمان داستان گذشته است اما چهار یا پنج موقعیت، زمان به حال تغییر پیدا می‌کند که انگیزه و دلیل فنی این تغییر را متوجه نشدم. فراست، همچنین دیالوگ‌‌های «بی‌اسمی» را ارزش و اعتبار این اثر دانست.

«بی‌‌اسمی» اسم، رنگ و جسم را حجاب مقصود می‌داند
مقانی عنوان «بی‌‌اسمی» و تقدیم اثر به شهدای گمنام از‌جمله ابراهیم هادی را از‌جمله مولفه‌های جذابیت‌های اثر دانست و گفت که شهید مفقودالاثر و ۴۰ سالگی شخصیت اصلی داستان «بی‌اسمی» را کلید واژه بررسی این اثر در نظر گرفته است. این پژوهشگر افزود: «بی‌‌اسمی» را صرفا در حوزه ادبیات دفاع مقدس نمی‌‌دانم و معتقدم که می‌توان به بی‌اسمی که به شخصیت بی‌اسم داستان و بی‌جسمی که به مفقو‌الاثری اشاره دارد بی‌رنگی را نیز افزود. نویسنده تاکید دارد که رنگ گمشده مرد، یعنی انگشتر اهمیت چندانی ندارد.

داستان با مرد بی‌اسم که در چهل سالگی قرار دارد آغاز می‌شود. تعلیق داستان تا یک سوم داستان ادامه دارد و گمشده قهرمان چیز فراتری از انگشتر است.

این عضو پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی با اشاره به تفاوت نگاه ادبیات ایران و غرب در مقوله نماد‌گرایی گفت: نویسنده و سمبلیست غربی می‌خواهد زبان را به چنگ درآورد در حالی که نویسنده ایرانی هدفش گریختن از محدودیت زبانی و رهایی از بند زبان است؛ به‌عبارت دیگر نویسنده بی‌اسمی، اسم، رنگ و جسم را حجاب مقصود می‌داند.

شاکری نویسنده «بی‌اسمی» در پایان این نشست با بیان این مطلب که نویسنده نباید توضیحی را به اثر ملحق کرد گفت: اما معتقدم که معنای اثر داستانی بعد از انتشار، اعلای آن چیزی است که در ذهن نویسنده وجود دارد؛ به‌عبارت دیگر با توجه به اعجاز هنر، بعد از خلق اثر معنا متبلور می‌شود که بعضا هنرمند در ایجاد آن دخیل نیست به نظر می‌رسد که این تفاوت بین اثر هنری و خلاق که مبتنی بر کشف است. «بی‌اسمی» شخصیت‌های معدود دارد و گفت‌و‌گو محور با زمان محدود است؛ البته نگاهی نیز به تولید در حوزه سینما داشتم به‌عبارت دیگر، فضای محدود «بی‌اسمی» برای فیلم‌سازان مغتنم است.

این منتقد با بیان این مطلب که تلاش کردم از شعارگویی پرهیز کنم افزود: داستان با پایان‌بندی معلوم می‌شود؛ گمشده مرد «بی‌اسمی» اسم اعظم است. انگشتری که به دنبال آن می‌گردد همیشه با خود بوده و همیشه از آن غافل بوده است. اسم اعظم لفظ یا سنگ نیست بلکه رتبه است. زمان، مکان شکسته می‌شود و لحظه پایانی قهرمانان روضه اباعبدالله می‌خوانند بنابراین اسم اعظم اباعبدالله حسین (ع) است و نشانه‌های مختلفی مانند شخصیت قاسم بر این نکته اشاره دارد. دو سفر آفاقی، انفسی و همچنین سفر بی‌مکانی و بی‌زمانی وجود دارد.

ادبیات ما همپای انقلاب متحول نشده است

گفتگوی بصیرت با احمد شاکری منتقد و نویسنده ادبی؛
دلیلش این است که در ادبیات ما انقلاب پدید نیامده است. صدای انقلاب با نمایش انقلاب و با عمل انقلابی منتشر می شود. انقلاب رهبری دینی و خیزش مردمی را نشان داد و این نمایش از حضور، صدایش را به جهانیان رساند، اما نکته این است که وقتی پای ابزارهای هنری به میان می آید، ابزاری که باید این صدا را منعکس کند پدید نیامده است.
پایگاه بصیرت / گروه فرهنگی
وقوع انقلاب اسلامی در سال ۵۷ انقلاب و دگرگونی را تنها در بستر سیاسی بوجود نیاورد بلکه عرصه های مختلف دچار دگرگونی و تغییر اساسی شد که یکی از آنها ادبیات بود؛ ادبیاتی که در سال های حکومت پهلوی تحت تاثیر جریان های مارکسیست و لیبرالیست از ارزش های فرهنگی این سرزمین فرسنگ ها فاصله گرفته بود و لازم بود همگام با انقلاب متحول شود. مهم ترین وظیفه ادبیات انقلاب احیای ارزش های انسانی بود، که اکنون با گذشت بیش از چهل سال می توان به ارزیابی کارنامه این ادبیات پرداخت. آنچه در نخستین نگاه به دست می آید این است که ادبیات انقلاب ما رشدی که می بایست پیدا می کرد و تأثیری که می بایست بر زندگی مردم می گذاشت را نداشته است. درباره چرایی این موضوع گفتگویی با آقای احمد شاکری منتقد و نویسنده ادبی داشته ایم.
احمد شاکری متولد ۱۳۵۳ شمسی در تهران است. از سال ۱۳۷۱ مشغول به تحصیل در علوم حوزوی بوده و چهارده کتاب و ده ها مقاله و یادداشت از ایشان منتشر شده است. داستان نویسی را با نگارش مجموعه داستان کوتاهی درباره مجروحان دفاع مقدس (سرزمین پدری) آغاز کرد، سپس با انتشار مجموعه نقد داستان های دفاع مقدس و انقلاب اسلامی (بازتاب) به صورت جدی تری به عرصه نقد ادبی وارد شد. همچنین در کنار فعالیت در حوزه ادبیات داستانی با شروع کار در موسسه سیما فیلم (یکی از موسسات تولید فیلم های فاخر صدا و سیمای جمهوری اسلامی) کارگاه های فیلمنامه نویسی قرانی را در این مرکز دایر نمود.
در سال ۹۱ موفق به اخذ مدرک درجه یک هنری از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شد و در طول بیش از پانزده سال فعالیت ادبی با مراکز  و انجمن ها و موسسات مختلف ادبی در حوزه کارشناسی، سیاست گذاری، داوری، تدریس داستان و نقد و پژوهش همکاری داشته است. ضرورت ها و گرایش شخصی ایشان به مباحث نظری ادبیات داستانی موجب شد، در طی ۷ سال گذشته به صورت تمام وقت به پژوهش در گونه ادبیات داستانی دفاع مقدس بپردازد. از سال ۱۳۸۹ عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی بوده و تا کنون بالغ بر ۳۰۰۰ صفحه تحقیق و مقاله در این باره به رشته تحریر در اورده است.
* ادبیات انقلاب چگونه و از چه زمانی شکل گرفت؟
تعبیر ادبیات انقلاب اسلامی تعبیری است که پس از وقوع انقلاب اسلامی در فضای ادبی و داستانی ما رایج شد. در مورد این اصطلاح یک تعبیر عرفی وجود دارد، یعنی در عرف مردم نوعاً ادبیات انقلاب را ادبیاتی می دانند که به انقلاب اسلامی می پردازد. به عنوان مثال اگر از تعبیر داستان انقلاب اسلامی یاد می شود، مردم اینگونه تلقی می کنند که حتما این داستان مربوط به وقایعی است که به پیروزی انقلاب اسلامی انجامیده است. حالا چه این وقایع را سال ۴۲ و بعد از آن در نظر بگیریم، یا در بحبوحه بهمن ۵۷، یا وقایع نزدیک به آن، اما به لحاظ اصطلاحی معانی دیگری هم اهالی نظر برای ادبیات انقلاب در نظر گرفته اند. طبعاً یکی از مبانی و تعاریف در مورد ادبیات انقلاب، همین ادبیات موضوعی است. یعنی گفته می شود ادبیات انقلاب، ادبیاتی است که به موضوع انقلاب بپردازد. از این نظر و با این تلقی، ادبیات انقلاب هم عرض ادبیات دفاع مقدس است. چون ادبیات دفاع مقدس راجب دفاع مقدس است و ادبیات انقلاب درباره انقلاب است و این دو واقعه در دو زمان متفاوت اتفاق افتاده است، لذا از یکدیگر کاملاً قابل تفکیک هستند.
 اما تلقی دیگر این است که مراد از ادبیات انقلاب، ادبیاتی است که در دوره پس از پیروزی انقلاب اسلامی پدید آمد. یعنی به هر حال چهل سال از پیروزی انقلاب می گذرد و در این مدت آثار متعددی در حوزه ادبیات و ادبیات داستانی با نگرش ها و گرایش ها و مبانی و سلایق مختلف تولید شده است. از طرفی طبق این تلقی همه این آثار پدید آمده، در طی انقلاب اسلامی و پیروزی انقلاب اسلامی، طبعاً متاثر از فضای به وجود آمده در پس از پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار حکومت اسلامی است، یعنی در دوره حکومت جمهوری اسلامی پدید آمده و متاثر از آن است. برخی ها تمام این آثار را ادبیات انقلاب می دانند چون به هر حال ادبیات و زمینه های شکل گیری آن جدا نیست.
در تلقی دومِ اصطلاحی، ادبیات انقلاب شامل ادبیات ضدانقلاب هم می شود. به تعبیری برخی از آثاری که در کشور ما در طول چهل سال گذشته منتشر شده اند، اینها در مبانی با ارزش های انقلاب و مبانی انقلاب متناقض هستند. با این حال تعبیر دوم، اینها را هم از ادبیات انقلاب می داند. تعبیر سوم این است که ما ادبیات انقلاب را به صورت یک ترکیب وصفی به کار ببریم، یعنی نگوییم ادبیات انقلاب، بلکه بگوییم ادبیات انقلابی. مراد از ادبیات انقلابی بیشتر توجه به بایدها و غایت ادبیات است، یعنی ادبیاتی که متصف به وصف انقلابی است. نشانه انقلابی بودن و معیار انقلابی بودن نیز تحول خواه بودن، ارزش محور بودن، آرمان گرا بودن و … است. با این تعبیر، که به نظر می رسد تعبیر دقیق تر و درست تری است، تنها ادبیاتی ادبیات انقلابی است که همسو با ارزش های انقلاب باشد. لذا اگرچه برخی از آثار راجب واقعه بهمن ۵۷ نوشتند یا راجب پیش از آن داستان هایی نوشتند، مثلاً رمان رازهای سرزمین من از براهنی و رمان مدار صفر درجه از احمد محمود، اما ادبیات انقلابی نیستند، حتی می شود گفت اینها ادبیات ضدانقلاب اند.
با این تعبیر به نظر می رسد که ادبیات انقلاب، مولود انقلاب است، متاثر از انقلاب است، پس از انقلاب شکل گرفته است و بعد از انقلاب نشو و نما پیدا کرده است. پیش از انقلاب ما نویسندگان داستانی که با این رویکرد انقلابی بنویسند نداشتیم یا اگر بودند یکی دو نفر بودند و ادبیات پیش از انقلاب تحت سلطه جریان های چپ مارکسیست و جریان های لیبرال بود. لذا ادبیات پس از انقلاب ادبیاتی است با موضوعات جدید، مضامین جدید و شخصیت های جدید.
در ادبیات باید انقلاب را به عنوان امر موجود و زنده به جوانان نشان دهیم، نه امر ماضی و تاریخی/ادبیات ما همپای انقلاب متحول نشده است
* ادبیات انقلاب تا چه اندازه توانسته احساسات و اندیشه انقلابی را بازتاب دهد؟ این بازتاب نسبتی با واقعیت دارد یا یک ابزار رمانتیک و فاصله دار با واقع است؟
نکته ای که در سوال شما وجود دارد، کارکرد های ادبی و کارکردهای ادبیات است. آن چیزی که در انقلاب ما به عنوان یک خصیصه و مولفه انقلابی وجود داشت، همین شور انقلابی است. شور به معنای احساس وجد، احساس شعف است که عموماً همراه با آرمان گرایی هم هست. یعنی این شور، این حرکت پویا و زاینده و پرشتاب و انگیزه های قوی جزو خصوصیت های انقلابی گری است. لذا در دروه انقلاب می دیدیم آن چیزی که واقعا مردم را به لحاظ روحی آماده کرد، آنها را به شوق آورد و در آنها یک انگیزه ای جدی و اراده جدی پدید آورد، اتکا به خداوند و اعتماد و ایمان به وعده الهی بود.
پس شور انقلابی یکی از خصوصیت های انقلابی بودن است. انقلاب نمی تواند خالی از شور و این نیرو و اراده قوی و تلاش مستمر و این هیجان متعالی باشد. همان روحیه ای که به واسطه آن جوان ها به خیابان ها ریختند، زندان ها را تحمل کردند، مصائب را تحمل کردند و انقلاب پیروز شد. همان روحیه در دفاع مقدس جوان ها را به خط مقدم کشاند و آنها را تا مرحله شهادت و جانبازی جلو برد. همین الان هم همینطور است، چنانکه در کلام مقام معظم رهبری و در کلام حضرت امام تأکید بر حفظ این روحیه وجود دارد.
حال این شور انقلابی همراه با احساس است، یعنی یک احساسات غلیان یافته، البته متعالی نه احساسات موهوم که حالا شما تعبیر رمانتیک را درباره اش به کار بردید. البته این احساسات از آن جهت که متعالی است معقول هم هست، یعنی مبتنی بر مبانی اندیشیده شده است. یکی از مبادی خیزش انقلابی ما همین الهام گیری از واقعه عاشورا و واقعه کربلا است. چنانکه امام راحل می فرمایند که این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است، چرا؟ به دلیل همین ایجاد شور با معرفت.
اما نکته ای که به وجود می آید این است که بعضی با این ادعا که باید ادبیات انقلاب مردم را به سمت امر معقول ببرد، احساسات را نوعاً زودگذر و نتیجه برانگیختگی احساسی، خام بودن و پخته نبودن، نتیجه هیجانات جوانی می دانند که نمی شود روی این احساسات تمرکز کرد. طبق این رویکرد درباره انقلاب، احساسات مربوط به یک دوره خاص از هر انقلاب است، یعنی دوره پیروزی و هیجان. وقتی دوره عوض می شود مخاطب، نویسنده و مردم حرکت می کنند به سمت امر معقول و می گویند حالا انقلابی که پیروزش کردیم راجبش فکر کنیم که چه شد که این کار را کردیم و این دفاع مقدسی که ما برای آن شهید دادیم، چرا و چگونه و چطور اتفاق افتاد؟ لذا برخی ها با استناد به این دیدگاه عملاً برای این شور انقلابی ارزش و اعتباری قائل نیستند، نه تنها ارزش قائل نیستند بلکه آن را مقطعی، تاریخ مصرف دار و با کارکرد تبلیغی می دانند. لذا می گویند شور انقلابی باید مورد بازنگری قرار بگیرد و ما باید به سمت واقعیت ها حرکت کنیم و در یک کلمه واقعیت را در مقابل شور انقلابی قرار می دهند. حال نتیجه چیست؟ نتیجه بازگشت از شور انقلابی، تخطئه شور انقلابی، انکار شور انقلابی و در نتیجه تخطئه خود انقلاب است. یعنی جریان شبه روشنفکر که شور انقلابی را تخطئه می کند، در حقیقت خود انقلاب را تخطئه می کند. اینها کُنه استدلالشان این است که انقلاب نتیجه رشد معقول آدم ها نیست، بلکه فضا و شرایط هیجانی است که سبب می شود آدم ها یک کاری را انجام دهند، اگرچه معقول و واجد مصلحت هم نیست. همین طیف شبه روشنفکر در نقل دفاع مقدس هم همین را می گوید که ادبیات داستانی دفاع مقدس در دهه ۶۰ پر از شور و شعار است، یعنی شور را همراه با تقلید و شعار می کنند. به این صورت که این شور باعث می شد شعار بدهیم و در جبهه ها دفاع کنیم. در ادامه هم می گویند ما اینها را به سمت واقعیت حرکت ندادیم و تلاش کردیم صرفا هیجانات را در آنها بدمیم. این هیجانات کارکرد مقطعی دارد و ممکن است فاقد عقلانیت باشند، یعنی عقلانیت اندیشه و مصلحت در آن لحاظ نشود.
اما واقعیت مطلب چیست؟ واقعیت مطلب این است این شور و این غلیان احساسات، اگر احساسات، احساسات متعالی باشد که اینگونه هست، اتفاقا یک وجه تعیین کننده در حرکت انسانی است. یعنی قاطبه مردم با همین احساسات متعالی و پاک هست که حرکات بزرگ اجتماعی، فرهنگی و سیاسی را رقم می زنند. ضمن اینکه نباید هر شور انقلابی را تخطئه کرد، بلکه آن شوری قابل تخطئه است که نتیجه تبلیغات و در نتیجه انحراف واقعیت و انحراف از حقیقت باشد. ما معتقدیم که در انقلاب اسلامی، شور انقلابی وجود داشت که نتیجه خلوص و ایمان به خدا بود. شهید مطهری هم فرمود من وقتی با امام ملاقات کردم دیدم حضرت امام به چند چیز ایمان دارد، ایمان به راه، ایمان به مردم، ایمان به خدا. این شور نتیجه ایمان است، نتیجه یک روح مومن است که معقول هم هست.
اما نکته این است که این شور را باید همراه با تعقل و شعور بکنیم. همانطور که در مکتب تشیع علمای ما تمام  تلاششان این بوده که شور را مجرایی و مستمسکی برای افزایش معرفت قرار بدهند، یعنی صرف علاقه نباشد و علاقه با بصیرت و معرفت باشد. ما با این موضوع موافقیم که ادبیات باید چنین کاری را بکند. در نقطه مقابل اتفاقاً جریان شبه روشنفکر که ادبیات انقلابی و متعهد را متهم به احساسی گری و شعارگرایی می کند، خودش به نحو مضاعفی دچار احساسی گری است. آنها در داستانشان از هر ابزاری استفاده می کنند که احساسات مخاطب را تحریک کنند، هم ابزارهایی که مربوط به گرایش های مادون انسانی است، یعنی گرایش هایی که نیازهای طبیعی و غریزی مشترک بین انسان و حیوان است استفاده می کنند. برای اینکه احساسات مخاطب را برانگیزند از مقوله عشق در معنای کاملاً مادی آن استفاده می کنند. اینجا سوال است که اینها که مخالف احساسی گری، مخالف شور و مخالف هیجان هستند چطور چنین تصاویر و صحنه های عاشقانه ای در کارشان نشان می دهند؟ در حالیکه وقتی سخن از عشق به آرمان و مفاهیم دینی به میان می آید، اتهام به شعارگویی می زنند. بنابراین خود جریان شبه روشنفکر متهم به شعارگویی است، متهم به سوار شدن بر احساسات کاذب است نه احساساتی که برانگیخته شده از بینش و گرایش اصیل باشد.
* با توجه به اینکه نسل بعد از انقلاب تصور چندانی از انقلاب ندارند بازنمایی اثرگذار در ادبیات انقلاب چگونه می تواند باشد؟
نکته ای که در پاسخ به این سوال وجود دارد این است که به نظر می رسد که انقلاب مقوله ای تمام شده نیست، یعنی این تلقی از انقلاب که در بهمن ۵۷ یک رژیم طاغوتی فروپاشید و یک حکومت جدید به عنوان حکومت اسلامی شکل گرفت درست نیست. ما انقلاب را یک تحول سیاسی صرف نمی دانیم، که اگر اینگونه باشد انقلاب ما در همان بهمن ۵۷ تمام شده است. بزرگان ما، حضرت امام و مقام معظم رهبری تأکید بر حفظ روحیه انقلابی دارند، این برای چیست؟ برای اینکه انقلاب هنوز زنده است. اگر نیاز به انقلاب نباشد چه نیازی به روحیه انقلابی است، چون انقلاب موجود است، روحیه اش هم باید موجود باشد. انقلاب در جریان است و ما روز به روز در حال تحول هستیم. همین الان ببینید ما در جنگ اقتصادی و فرهنگی با ابرقدرت ها هستیم. این جنگ هم پیروزی اش نیازمند نگه داری انقلاب است. هنوز برخی از رسوبات فرهنگی و اعتقادی گذشته وجود دارد و حتی برخی از این اندیشه ها از طرف رسانه ها در نسل جدید القا می شود. آنهایی که انقلاب آنها را کنار زده بود، بعضا برخی از اینها درحال بازگشت هستند. در این شرایط مهم ترین چیزی که جوانان ما را با واقعیت انقلاب روبرو می کند، این است که انقلاب را به عنوان امر موجود و زنده به آنها نشان دهیم، نه امر ماضی و تاریخی. در این بین بهترین مسیری که جوان ما بفهمد انقلاب چیست، رفتار انقلابی خود ما است. یعنی مسئولین ما و متولیان امر و همه ما که در حقیقت به لحاظ سنی پیش از نسل جوان بودیم، حرکت انقلابی ما، انقلاب را پیش چشم آنها می آورد. مسئولی که ساده زیست است با عمل خودش انقلاب را نشان می دهد، در اینجا انقلاب یعنی مبارزه با تجمل و رفاه طلبی. مسئولی که پاک دست است، انقلاب را نشان می دهد. انقلاب یعنی مبارزه با اشرافی گری و حقوق های نجومی. پس انقلاب امر موجود است و برای نشان دادن انقلاب نیاز نیست آن را به عنوان یک امر تاریخی روایت کنیم.
 اما در روایت امر تاریخی هم باید جد و جهد به خرج داد. بالاخره جوان امروزی اگرچه مصادیقی از انقلابی بودن و انقلابی نبودن را می بیند، یعنی کسانی که چهل سال پیش انقلابی بودن، حالا نسبت به ارزش های انقلاب تجدیدنظر کردند (چهل سال قبل در جنوب شهر زندگی می کردند، الان در شمال شهر ویلا دارند. چهل سال قبل با اتوبوس رفت و آمد می کردند، الان ماشین های گران قیمت دارند) این یعنی آنها پشیمان از انقلاب هستند، چون دقیقا چیزی را ساختند که انقلاب می خواست آنها را فرو بریزد. بنابراین باید این نکته تاریخی را نشان دهیم و آن اینکه در دوره پیش از انقلاب حکومت پهلوی و حکومت شاهنشاهی چه بود و چه کرد؟ برای اینها هم باید مستند نگاری به صورت قوی عمل کند، چه به صورت کلامی در حوزه ادبیات، چه به صورت تصویری در حوزه فیلم.
نکته دوم این است که آثار داستانی و فیلم ها به پیش از انقلاب بپردازند که اتفاقاً رویکردی هم در کشور بر همین مبنا ایجاد شده است. البته یک بعد سوم و مبهم و بسیار مهم و مغفولی هم وجود دارد و آن آینده انقلاب است، که متاسفانه نه در ادبیات داستانی و نه در سینمای ما فیلمی ساخته نشده که به آینده انقلاب پرداخته باشد. ما می توانیم بگوییم پیش از انقلاب اینگونه بود الان هم اینگونه هست، اما این کافی نیست چراکه باید بدانیم حرکت ما به کدام سو خواهد رفت.
در ادبیات باید انقلاب را به عنوان امر موجود و زنده به جوانان نشان دهیم، نه امر ماضی و تاریخی/ادبیات ما همپای انقلاب متحول نشده است
* در پایان بفرمایید چرا با وجود اثرگذاری انقلاب اسلامی بر سایر انقلاب ها و ملت ها، ادبیات انقلاب تاکنون جهانی نشده است؟
دلیلش این است که در ادبیات ما انقلاب پدید نیامده است. صدای انقلاب با نمایش انقلاب و با عمل انقلابی منتشر می شود. انقلاب رهبری دینی و خیزش مردمی را نشان داد و این نمایش از حضور، صدایش را به جهانیان رساند، اما نکته این است که وقتی پای ابزارهای هنری به میان می آید، ابزاری باید این صدا را منعکس کند که این مهم اتفاق نیفتاد. چراکه هنوز هنر ما و ادبیات ما همپای انقلاب متحول نشده است. الان سینمای ما به اندازه انقلاب ما، به اندازه جوانانی که در دفاع مقدس حرکت کردند با آن شور و روحیه انقلابی متحول شده است؟ نه. سینمای ما آلوده است نه اینکه کلا آلوده باشد اما به نحو فی الاجمله آلوده است و سینمای آلوده نمی تواند انقلاب را نشان دهد، چون خودش غیرانقلابی است. درباره ادبیات هم همینطور است. ادبیاتی که وابسته به تفکر غربی است خودش نیاز به انقلاب دارد. بنابراین این نشان می دهد که انقلاب ما تمام نشده و هنوز سنگرهای زیادی وجود دارد که فتح نشده است، یا حداقل کامل فتح نشده است. لذا ما در ادبیاتمان اگر انقلاب کردیم آن وقت این ادبیات را می توانیم به عنوان ادبیات انقلابی معرفی کنیم.
با تشکر از آقای احمد شاکری که وقت خود را در اختیار پایگاه بصیرت قرار دادند.
مصاحبه از: فهیمه عشرتی

نامه انتقادی احمد شاکری به وزیر ارشاد درباره بنیاد شعر و ادبیات داستانی

نامه انتقادی احمد شاکری به وزیر ارشاد درباره فعالیت‌های بنیاد شعر و ادبیات داستانی

احمد شاکری نویسنده در نامه‌ای خطاب به وزیر ارشاد از فعالیت‌های بنیاد شعر و ادبیات داستانی در چهارسال اخیر به‌ویژه رویکرد در جایزه جلال انتقاد کرد.

بنیاد شعر9

به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا،‌ احمد شاکری نویسنده در یادداشتی که در اختیار خبرگزاری تسنیم قرار داده است،‌ به نقد عملکرد بنیاد شعر و ادبیات داستانی به‌ویژه در برگزاری جایزه جلال آل احمد پرداخته است:  متن این یادداشت که خطاب به سید‌عباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی نوشته شده است،‌ به‌شرح ذیل است:‌

بسم الله الرحمن الرحیم

وَتِلكَ الأَیّامُ نُداوِلُها بَینَ النّاسِ وَلِیَعلَمَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنوا وَیَتَّخِذَ مِنكُم شُهَداءَ وَاللَّهُ لایُحِبُّ الظّالِمینَ
و ما این روزها را میان مردم می‌گردانیم؛ تا خدا، افرادی را که ایمان آورده‌اند، بداند و خداوند از میان شما، شاهدانی بگیرد. و خدا ظالمان را دوست نمی‌دارد.

جناب آقای سید عباس صالحی

وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی

با سلام

پیشاپیش از اینکه فردی دانش‌آموخته حوزه علمیه و آشنای با مبانی حکمی و فلسفی بر مسند هدایت مهمترین مجموعه دولتی متولی فرهنگ و هنر تکیه زده است استقبال کرده و آن را فرصتی برای رونق فرهنگ و هنر می‌دانیم. میراث گرانبهای معارف شیعی در طول صدها سال به‌همت فقیهان، محدثان، فلاسفه و مفسران نامدار حفظ شده و در طول زمان زنده و زاینده بوده است. فرهنگ و هنر ایران اسلامی مرهون و مدیون این معارف و آموزه‌های قدسی است لذا توفیق ادبیات و هنر انقلاب اسلامی در حفظ و بسط میراث انقلاب اسلامی و ارزشهای دفاع مقدس جز با تمسک به این معارف ممکن نخواهد بود.

قریب به چهار سال قبل (دوشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۲)  نشستی با حضور شما به‌عنوان معاون فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و نویسندگان و شاعران دارای نشانه درجه یک هنری در سرای اهل قلم برگزار شد. در آن جلسه، سلایق مختلفی در حوزه ادبیات حضور داشتند و برگزاری چنین جلسه ای نوید بخش مدیریتی همه جانبه نگر و با دغدغه های اصیل فرهنگی و هنری بود. نشست با ابتکار عمل شما در دعوت از نویسندگان و شاعران برگزار شد و هر یک از حضار به بیان دیدگاهها، فرصت ها و کاستی ها در حوزه های تخصصی شان پرداختند. وعده دادید چنین جلسات گفتگو محوری به همت خانه کتاب ادامه خواهد داشت. تا انجا که می دانم ان جلسه، اولین و آخرین جلسه ای بود که با دارندگان نشان درجه یک هنری به عنوان نخبگان عرصه ادبیات برگزار شد. در ان جلسه، ده محور اساسی در حوزه ادبیات و کتاب که حاصل تجربه و مطالعه پانزده ساله بنده بود خدمتتان بیان شد. اکنون چهار سال از ان زمان گذشته است و عملکرد شما چه در منصب معاونت فرهنگی و چه به عنوان وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در معرض قضاوت اهالی فرهنگ و هنر قرار دارد. به نظر می رسد بخش عمده ای از مطالباتی که در ان جلسه مطرح شد همچنان لاینحل باقی مانده است.

اما آنچه من را به نگارش این نامه ناگزیر ساخت مشاهدات و اخباری است که از عملکرد “بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان” دیده و شنیده ام. این اخبار به اندازه ای نگران کننده و هشدار دهنده هستند که کسی چون شما را درباره عملکرد یکی از زیر مجموعه های وزارت ارشاد به بررسی و فکر وادارند. در طول سالهای گذشته به أشکال مختلف درباره خطاهای استراتژیک و مدیریتی این مجموعه به دست اندرکاران آن هشدار داده ام. اما از انجا که مدیریت این بنیاد را در استقبال از نقد و مشورت پذیری با انگیزه نیافتم و از گفتگوی حضوری و مناظره رسانه ای گریخته اند، شما را مخاطب این نامه قرار داده‌ام. با توجه به شناختی که از مجموعه‌های دولتی و فضای حاکم بر مناسبت های مدیریتی آن دارم امید چندانی به تغییر وضعیت در شرایط حاکم بر این بنیاد ندارم. به نظر می‌رسد به واسطه خوش بینی و اعتماد شما به طیف خاصی از مدیرانتان و اخبار ناقصی که از مجموعه‌های تحت مدیریتشان در اختیارتان قرار می‌دهند دست آنها را در عملکرد آزاد باز گذاشته‌اید. واکنش شما به نامه ریاست انجمن قلم ایران خطاب به جنابعالی که در برگیرنده دیدگاه طیف مهم و پرشماری از نویسندگان متعهد و انقلابی بوده و بخشی از نقدهای وارده بر مدیریت بنیاد ادبیات داستانی و بخصوص انتخابهای آن مجموعه درباره جایزه ادبی جلال را تذکر داد، امید ها را برای شنیده شدن نقد ها و مشورت با اهالی نظر از سوی شما کاهش داد. با این وجود به چند دلیل بر انتشار این نامه تاکید دارم.

نخست آنکه در سکوت حاکم بر فضای ادبیات داستانی کشور و بخصوص جریان ادبیات متعهد، صدای مطالبات به حق ارزشی و انقلابی را به گوشتان برسانم. غبار زمانه و فاصله گرفتن از ایام الله انقلاب اسلامی و سالهای پر حماسه دفاع مقدس ما را از برخی ارزشها و ارمانهای انقلاب اسلامی دور ساخته است. تا جایی که سخن گفتن از ارمانها و مطالبه انچه بنیانگذار جمهوری اسلامی بدان تاکید داشت با اتهام پاسخ داده می‌شود. سکوت جامعه ادبی درباره آنچه بخصوص در بنیاد شعر و ادبیات داستانی در حال وقوع است به معنای رضایت جامعه ادبی یا تایید عملکردهای آن بنیاد نیست. ادبیات داستانی معاصر سالها است چون بیماری است که فریاد نمی‌کشد. چهره در هم نمی‌کشد. چرا که کسانی که از درد ادبیات خبر دارند امیدی به نجات و دادرسی به فریاد نمی‌بینند و کسانی که از درد بی خبرند ضرورتی به فریاد نمی‌یابند. دلایلی چون نا امیدی از تغییر، بی تفاوتی نسبت به وضعیت ادبیات داستانی، بی خبری از برنامه‌ها و عملکرد مجموعه‌های ادبی، ترس از کین جویی و انتقام‌کشی و تغییر باورها و عقاید انقلابی همه و همه در این سکوت معنی دار دخیل اند. برای دیدن و شنیدن واکنش نویسندگان به عملکرد بنیاد ادبیات داستانی نیاز به گوش و چشم دیگری خواهید داشت. به تحلیل دیگری غیر از انچه رسانه‌های دولتی و خبرگزاری‌های روشنفکری می پراکنند خواهید داشت. بنابر این ادعای عوامانه برخی مدیرانتان در جایزه جلال درباره توفیق این جایزه در ایجاد همدلی ملی درباره برگزیدگانش یا توفیق جایزه در استفاده از سلایق متفاوت در امر داوری و برگزیدگان، بیش از ان که واقعی باشد کارکردی ژورنالیستی و منطقی مخدوش دارد.

از آنجا  که شما را متخصص در حوزه ادبیات داستانی نمی دانم و بررسی ها نشان می‌دهد دقیقا از آنچه در بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان می‌گذرد اطلاع ندارید یا گزارش‌های جهت داری به شما ارائه می‌شود بنا دارم اندکی پرده‌ها را کنار زده و نظر و تحلیل طیفی از نویسندگان متعهد نسبت به این مجموعه را به شما یادآور شوم. گمانم زمانی که برای اهدای جوایز جلال پا روی سن می‌گذارید از ضمیر شنوندگانتان بی اطلاعید و از مطالبات تعداد پرشمار نویسندگانی که در این جلسات حاضر نبوده و نیستند آگاهی ندارید. زمانی که به سخنرانی می پردازید تصویری انتزاعی و نه واقعی از حوزه ادبیات داستانی و مخاطراتش دارید و هنگامی که به اثار داستانی و پژوهشی برگزیده جلال جایزه می‌دهید، خود آنها را نخواند‌ه‌اید و تنها به اعتماد مدیرانتان از انها تقدیر می‌کنید. شاید بهتر باشد با اگاهی از اثاری که به انها جایزه داده یا خواهید داد با تردید بیشتری بر روی سن قدم بگذارید و بدانید سابقه علمی و عملی تان و جایگاه حقوقی تان را صرف چه آثاری می‌کنید.

سوم آنکه امید دارم این نامه ذهن و قلم دلسوزان ادبیات داستانی متعهد را در رصد جدی و مشارکت فعال و سازنده در نقد رخدادهای ادبی بجنباند و انان را از محافظه کاری و عزلت گزینی بیرون بیاورد. ادبیات تنها با انتشار داستان و رمان زنده نیست. بلکه نشانه ادبیات پویا و جامعه ادبی بالنده حضور جریانهای قوی و ریشه دار نقد در آن است. داعی بنده در انتشار این نامه احیای سنت فراموش شده نهی از منکر است. سنتی که ترک آن در طول چهار دهه، ذخایر عظیمی از میان نویسندگان انقلاب اسلامی را از دست جریان متعهد خارج کرد و هزینه‌های هنگفتی را به واسطه ضعف در مدیریت ها و خطاهای استراتژیک بر نظام اسلامی تحمیل کرد.

چهارم آنکه تاریخ ادبیات داستانی معاصر و آنان که دهه‌های بعد به مرور و تفسیر ادبیات داستانی پس از انقلاب می‌پردازند شاهد چنین واکنشهایی باشند و حقایق را انگونه که واقع شده قضاوت کنند. خاموشی جامعه ادبی درباره وقایع مهم ادبی را به معنای رضایت و همدلی انان تفسیر نکنند. انحراف جریانهای ادبی و متولیان دولتی ان را به پای جریان ادبیات متعهد کشور و دغدغه های انقلابی ان نگذارند. ناظرانی که از دور به ادبیات نگاه می کنند و ان را از پشت شیشه رسانه ها و خبرگزاری ها و حتی صدا و سیما می شناسند در شناخت جریان اصیل و پابند به ارزشهای انقلاب و دفاع مقدس به خطا نروند. برای شناخت حق به معیارهای ان تمسک جویند و مدیران و نویسندگان را معیار حق و باطل قلمداد نکنند.

و بالاخره آنکه امید دارم با انتشار این نامه، ماهیت فتنه‌های ادبی که گرداگرد ادبیات داستانی معاصر را فراگرفته  و در فضایی غبار آلود خط فکری و فرهنگی غرب را پیش می‌برد آشکار شود.

جناب وزیر

جنگ واقعی امروز، جنگ فرهنگی است و خطرناکترین جنگ‌ها و پیچیده ترین آنها، پنهان ترین‌شان هستند. در فضای غبار‌آلود حق و باطل، تنها بصیرت و ایمان به مبانی و ارزشهای انقلاب است که پرده فتنه را خواهد درید.  فضای کنونی ادبیات داستانی با انچه در دهه های ۶۰ و ۷۰ با ان مواجه بودیم بسیار متفاوت است. حقیقت آن است که در دهه‌های اول پس از پیروزی انقلاب اسامی تفکیک و تمایز دو جبهه روشن ادبی در کشور کار چندان دشواری نبود. طیف نویسندگان لیبرال و چپ پیش از انقلاب با مواضع سیاسی و مبانی فکری و محتوای قلمی شان اشکارا از طیف نویسندگان نسل اول انقلاب اسلامی قابل تمایز بودند. تغییر و تحولات فکری و فرهنگی در طی سه دهه گذشته، خطاهای استراتژیک مدیریت های ادبی و غفلت از سیاست گذاری های کارامد در مقابله با تهاجم فکری و فرهنگی موجب شد نسل نویسندگان متعهد و انقلابی با مقوله پیچیده‌ای به نام نفوذ فرهنگی مواجه شوند. اکنون مشکل اساسی در حوزه ادبیات داستانی متعهد، نویسندگانی چون  هدایت و چوبک و ساعدی و … نیستند. چرا که این گروه چه از بعد نظر و چه عمل تناسبی با دین، ارمانهای انقلابی و اسلامی ندارند. خطر مغفولی که ادبیات داستانی امروز را تهدید می‌کند روشنفکرانی نیستند که در جبهه مشخص معارض قلم می‌زنند. بلکه خطر امتزاج حق و باطل و تشبه باطل به حق است. شبه روشنفکرانی که حتی یک روز را در خط مقدم نبوده‌اند، نمی‌توانند به راحتی دفاع مقدس را تحریف کنند. نویسندگان شبه روشنفکری که داعیه پیروی از ولایت فقیه را راسا قبول ندارند نمی‌توانند مبانی امام راحل و مقام معظم رهبری را تفسیر به سوء کنند. نویسندگانی به ارزش‌های دفاع مقدس پشت پا می‌زنند که خود در ان حضور داشته‌اند. و خود را محق به بیان واقعیت های آن می‌دانند. شرایط کنونی ما شرایط فتنه ادبی است. شرایطی که تنها با تکیه بر شخصیت های ادبی یا سوابق کلی انها نمی‌توان درباره صحت و فساد نظر و رای انها قضاوت کرد. شرایط کنونی ما شرایطی است که جز با تمسک به مبانی فکر شده و تئوری ادبی انقلاب اسلامی نمی توان از ان رفع شبهه کرد. تنها نور معرفت و شناخت دقیق از مبانی دینی و مولفه های ادبی انقلاب اسلامی است که میتواند کوره راه‌های خطر را در پیش پای ادبیات داستانی انقلاب اسلامی آشکار سازد. امروز دشمن بیش از هر زمانی به ما نزدیکتر است و بدون شناخت خود، بدون شناخت عمیق خود انقلابی، متعهد و نویسنده قادر نخواهیم بود دشمن را شناسایی نماییم. و بدون آن، باسیاست های غلط، آب بر اسیاب دشمن خواهیم ریخت و دوست را قربانی کج اندیشی خود خواهیم ساخت.

جناب دکتر سید عباس صالحی

پیش از هر چیز شما را به عمل و تصمیم عالمانه دعوت می‌کنم. یکی از مهمترین خلأ های مدیریتی در حوزه های فرهنگ و هنر، بخصوص ادبیات داستانی در طول قریب به چهار دهه پس از پیروزی انقلاب اسلامی تولیت افراد غیر متخصص در مناصب تخصصی حوزه ادبیات داستانی است. از شما انتظار نمی‌رود به عنوان وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در حوزه های مختلف هنر متخصص باشید، اما حتما انتظار می رود در انتصاب افراد در مدیریت های کلان فرهنگی و رصد دائمی عملکرد انها به متخصصان همان حوزه رجوع کنید. در مقام قضاوت و تصمیم، شنوای توصیه‌های دلسوزان انقلاب اسلامی باشید و به گمان و ظن بسنده نکنید.

نخستین خطای استراتژیکی که در دوره شما درباره ادبیات داستانی رخ داد ادغام شعر و داستان در بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان بود. این انتخاب و عملکرد‌های بنیاد در طول چهار سال اخیر ایده‌های عالی و آرزوهای بلند درباره تاسیس مرکزی که چون بنیاد فارابی دست به اقدامات اساسی در حوزه مظلوم داستان بزند را از بین برد. بنیادی که سیاست‌های کلی را تعیین کند و به جای تبدیل شدن به یک بنگاه ادبی خُرد، درباره أهم مسائل استراتژیک ادبیات فکر و برنامه ریزی کند. مجموعه‌ای که به جای اجرای جشنواره های رنگارنگ ادبی –که در طول سال دهها نمونه ان در کشور برگزار می‌شود- کارهای اساسی بر زمین مانده در حوزه ادبیات داستانی را در سطح ملی پایه گذاری کند. نخستین خطای استراتژیک ساختاری، همراه ساختن داستان و شعر در بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان بود. این موجب شد ادبیات داستانی که پس از چند دهه صاحب یک بنیاد مستقل و تخصصی شده بود عملا دو پاره شود و از مسئولیت‌های تخصصی اش باز بماند. واقعیت آن است که ادبیات داستانی به دلایلی که طرح آن مثنوی هفتاد من می‌طلبد، حکم مرغی را دارد که هم در عزا و هم در عروسی قربانی می‌شود. از سویی سینما، بی توجه به ادبیات داستانی و بر خلاف رویه جهانی که بر اساس آن، سینما زاده ادبیات و وامدار و مدیونآان است، راه خود را می‌رود و مدیران نا اگاه و کوته بین، همواره ادبیات را قربانی سینما کرده‌اند. سینمایی که بودجه های میلیاردی را می‌بلعد، رونق بخش جشنواره‌های پر زرق و برق است و بازیگران آن الگوی رفتاری و سبک زندگی جوانان امروزی‌اند. در چنین فضای چشم پرکنی، غنای ادبیات و ضرورت آن درک نمی‌شود و به عنوان هنر درجه سوم و چهارم به حیات نباتی خود ادامه می‌دهد. وضعیت ادبیات داستانی در مقابل شعر هم بهتر از این نیست. اگر نبود برخی تقریظ‌های مقام معظم رهبری و همت بلند عده‌ای معدود از نویسندگان انقلاب اسلامی که در گمنامی، چراغ مستند نگاری و خاطرات دفاع مقدس و انقلاب اسلامی را برافروختند و ادبیات دفاع مقدس را به میان مردم کشاندند، معلوم نبود وضعیت ادبیات انقلاب و دفاع مقدس در کشور مان چه شود.

اما خطای دیگری که در ادامه رخ داد انتخاب مدیریت بنیاد ادبیات داستانی بدون آگاهی از وضعیت ادبیات داستانی ایران پس از انقلاب اسلامی، ضرورت ها و اقتضائات این دوره، توجه و إشراف به جریان های ادبی فعال و اهداف بلندی بود که برای بنیاد در نظر گرفته شده بود. تاریخچه نه چندان طولانی ادبیات داستانی پس از انقلاب اسلامی با وجود انکه چند دهه بیشتر از ان نمی گذرد ولی سرشار از تجربیات تلخ و شیرین است. تنها مدیریت‌هایی در سطح کلان می‌توانند ادبیات داستانی در حال گذار انقلاب اسلامی را از دوره لیبرالی و سوسیالیستی پیش از انقلاب به مرحله ای بالاتر در نیل به ادبیات داستانی مطلوب نزدیک نمایند که اولا آگاهی عمیق و به روزی از جریانهای داستانی داشته باشند، ثانیاً موید به مبانی فکری اندیشیده شده در حوزه فلسفه ادبیات داستانی و مولفه‌های آن باشند، سوما موضع روشن و صریحی در مواجهه با جریان ادبیات داستانی شبه روشنفکر و ادبیات داستانی اغوا گر فتنه‌انگیز داشته باشند. مدیریت در این سطح با مدیریت خانه فرهنگ یک محله یا یک فرهنگسرا متفاوت است. مدیریت در این سطح با مدیریت یک انتشارات یا اداره یک حلقه نقد ادبی بسیار تفاوت دارد. مدیریت در این سطح نیاز به عمق فکر مدیریتی و کلان نگری در حوزه فرهنگ دارد. مدیریت در این سطح نیازمند تسلط و إشراف به گفتمان ناب انقلاب اسلامی دارد. جا داشت با توجه به اهمیت این بنیاد در انتخاب مدیریت ان با مجموعه های انقلابی مشورت می‌کردید و دیدگاهی که بهترین و جامع ترین و اولویت‌دار ترین برنامه را برای آینده ادبیات داستانی معاصر معرفی می کرد بر مدیریت بنیاد ادبیات داستانی می گماردید. جا داشت تجربه قریب به چهار دهه فعالیت ادبی در حوزه داستان را نصب العین خود قرار داده راه را بر تکرار اشتباهات پرهزینه مدیریتی و اجرایی و سیاست گذاری می بستید.

جناب آقای صالحی

شما چه مدیرانی را برای بنیاد ادبیات داستانی انتخاب کرده اید؟ اینان چه گفتمانی را در این بنیاد پیش می برند؟

انچه درباره فضای حاکم بر بنیاد ادبیات داستانی و مدیران آن می‌توان گفت “بی گفتمانی” است. مدیریت ملی نیازمند دانش و بصیرت ملی است. بصیرتی که از در غلطیدن به دام دشمن پرهیز می دهد و مدافع اصول و آرمانهای انقلابی و اسلامی است. خطا است گمان کنیم میانه روی، به معنای بی رنگی و عدم دفاع همه جانبه از هیچ موضع قطعی است. خطا است گمان کنیم مدیریت کلان ادبیات داستانی در کشور با چشم بستن بر جریان شبه روشنفکری و کوتاه آمدن از ارزشهای انقلابی و سهیم کردن شبه روشنفکران در سفره انقلاب اسلامی می‌تواند همه طوایف را در زیر چتر خود جمع کند. مدیریتی که بر بنیاد ادبیات داستانی گمارده‌اید، نماینده واقعی هیچ گفتمان فکر شده و مبنایی در ادبیات داستانی پس از انقلاب اسلامی نیست. واقعیت آن است که دیگاه حاکم بر این بنیاد نه از شفافیت و عمق اندیشگانی برخوردار است که نماینده طیف‌های شبه روشنفکر باشد و نه از خلوص و تعهد لازم برخوردار است که نماینده جریان ادبیات داستانی متعهد به انقلاب اسلامی به شمار رود. آنچه در بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان دیده می شود گفتمانی بی هویت و جعلی است. گفتمانی که تلاش می‌کند با عادی سازی هنجار شکنی‌ها و احاله قضاوت به عوام خود را از معرض سئوالهای تخصصی دور نگاه دارد. واقعیت آن است که مدیریت در چنین سطحی نیازمند فردی شناخته شده است که یا  با شیخوخیت خود محل اعتماد و رجوع و فصل الخطاب جریانهای ادبی باشد یا فردی که به واسطه عمق تحلیلی، علمی و تئوریک قدرت اقناع کنندگی و همراه سازی نویسندگان را داشته باشد.

نشانه این بی گفتمانی، عدم مرز بندی مشخص میان جریانهای ادبی متعارض در گستره ادبیات داستانی معاصر است. ادبیات داستانی معاصر معرکه نبردی واقعی میان انقلاب اسلامی و ارزشهای دینی برامده ان و سکولاریسم و ضد ارزشهای اومانیستی غربی است. معرکه جنگی واقعی میان تعهد در ادبیات و ادبیات بی درد و بی تعهد است. چگونه می توان بدون ترسیم مرزهای دقیق و مبتنی بر مفاهیم اندیشیده شده درباره ادبیات داستانی انقلاب اسلامی با حفظ این مرزها به نبرد با جریان ضد ارزشی پرداخت؟ فقر علمی و عملی که اکنون در بنیاد ادبیات داستانی دیده می شود موجب آمیخته شدن مرزها و کمرنگ شدن آنها شده است. مشخص نیست در این نبرد بنیاد ادبیات داستانی در مقاطع و برنامه ها و برون دادهای مختلف به کدام جبهه تعلق دارد. گاهی با انتخاب ها ، اموزش ها و ستایش ها و تقدیرها بر جبهه ادبیات انقلاب اسلامی و ارزشهای ان می تازد و گاهی در سخن و نظر خود را متفاوت و متخاصم با جریان شبه روشنفکر نشان می دهد. گاهی در عرصه تصمیم سازی و سیاست گذاری چهره های شاخص جریان شبه روشنفکری را به همکاری دعوت می کند و گاه از آنها اعلام برائت می جوید. این بیش از هر چیز اگر نشان دهنده نفاق موجود در این مجموعه نباشد نشان دهنده حیرت متولیان ان در تشخیص جریانها و ضرورت های ادبیات داستانی معاصر است. ایده غلطی که از زبان دبیر جایزه جلال و مدیر بنیاد ادبیات داستانی بارها تکرار شده است مبنی بر انکه تمامی نگاهها، تمامی سلایق در این برنامه جای دارند و بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان متعلق به همه نویسندگان کشور است، بر گرفته از همین مبنا است. زیرا این گفته نه به معنای ملی بودن این بنیاد بلکه بدان معنی است که نویسندگان ادبیات پرده در، نویسندگان ادبیات شبه روشنفکر خنثی نویس، نویسندگان ادبیات سیاه دفاع مقدس، نویسندگان تطهیر کننده رژیم پهلوی و فرمالیست های ضد محتوا و تعهد نیز، نویسندگان توجیه کننده رفتار سازمان مجاهدین خلق، جزو همین سلایقی هستند که قرار است مقدرات ادبیات داستانی جمهوری اسلامی بدانها سپرده شود.

هویت اسلامی و انقلابی که حضرت امام و حرکت انقلابی پدید آورد در دهه نخست پس از پیروزی انقلاب اسلامی نویسندگانی جدید پدید آورد. در دوره ای که نویسندگان شبه روشنفکر با انقلاب اسلامی قهر کرده و درباره ان ننوشتند و به تحریف ارزشهای ان پرداختند نویسندگانی از کوران خطر و از میان دود باروت و دریای خون به روایت آنچه بر فرزندان خمینی رفته بودن پرداختند. ادبیات داستانی دفاع مقدس اینگونه آغاز شد.

جناب آقای صالحی

لَختی درنگ کنید!

چه شد که بعد از چهار دهه اکنون بنیاد ادبیات داستانی و مدیران آن دست نیاز به سوی نویسندگان شبه روشنفکر دراز می ‌نند و با نویسنده “زوال کلنل” عکس یادگاری می‌گیرند؟ چه شد که افتخار مدیران بنیاد ادبیات داستانی تجلیل و گرفتن عکس با سنگ قبر فلان نویسنده چپ است که ارزشهای انقلاب اسلامی و دفاع مقدس را تحریف کرده است؟ این آغوش گشاده در مقابل جریان شبه روشنفکر پس از قهر و بایکوت آنها چه معنی دارد؟ ایا تاریخ ادبیات انچه بر سر ادبیات داستانی انقلاب رفته را فراموش خواهد کرد؟ جایزه جلال، جایزه ای به نام جلال آل احمد است، اما نویسنده آرمانی اش آل احمد نیست. ما آل احمد را تنها با “غرب زدگی” اش نمی شناسیم. بلکه او را با «سنگی بر گوری»، «از رنجی که می‌بریم» و «سفر به اسراییل» نیز شناخته ایم. آل احمد در میان نویسندگان عصر خود ممتاز و منصف بود. اما ادبیات داستانی انقلاب اسلامی چه در پدید اوردن اثار داستانی و تئوری ادبی و چه در غرب شناسی بسیار از آل احمد پیشتر رفته است.

وزیر محترم فرهنگ و اندیشه اسلامی

انچه از افق‌های بلند بنیاد ادبیات داستانی باقی مانده مجموعه‌ای با کارکردی محفلی است که اساسا نمی‌تواند “ملی” تلقی شده و برای جغرافیای ایران –چه رسد به زبان فارسی- و افق‌های بلند چند دهه بعد کاری انجام دهد. بدون تردید هر سیاستگذار و برنامه ریزی نیازمند شناخت کافی درباره وضعیت گذشته، حال و تصوری درباره افق‌های آینده آن مقوله است. ادبیات داستانی در طول دو دهه گذشته گستردگی قابل توجهی یافته است. اکنون مراکز و موسسات دولتی و خصوصی بسیاری دستی در حوزه ادبیات داستانی دارند. فضای مجازی و کانال‌های مختلف از راه آموزش‌های مجازی و انتشار آثار داستانی خارج از محدوده و کانال‌های رسمی چاپ و انتشار و نظارت در حال فعالیت‌اند. در گوشه و کنار کشور و شهرهای کوچک صدها محفل داستانی و نقد برقرار است. تعداد جشنواره‌های خرد و ملی هر ساله افزایش می یابد. نسل جدیدی در حوزه ادبیات داستانی در حال شکل گیری است که ضرورت‌ها، آرمان‌ها و ساختارهای خود را دنبال می‌کند. نمی‌توان چشم بر همه این گوناگونی بست و بدون اطلاع از چیستی و کیستی افراد، اثار، جریانها و روشها درباره آینده ادبیات داستانی صحبت نموده یا برنامه‌ریزی کرد؟ چه مجموعه ای در کشور درباره این مسائل کلان مطالعه می‌کند و کدام اتاق فکر این وضعیت گونه گون را رصد می کند؟ این پذیرفتنی نیست که بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان نام ملی را یدک بکشد و با بیانی ژورنالیستی و تبلیغی از برنامه ریزی برای فارسی زبانان سخن بگوید اما حتی از انچه به نحو واقعی در پایتخت می‌گذرد بی اطلاع باشد. این پذیرفتنی نیست که مجموعه‌ای با ابعاد و کارکرد ملی تبدیل به موسسه ای خرد برای انجام برنامه هایی شود که فرهنگسراهای شهر مانند آن را انجام می دهند. چگونه است که در سند چشم انداز ایران ۱۴۰۴ مجموعه های تولیدی و اقتصادی افق حرکت خود را می دانند اما مهمترین نهادهای دولتی موظف درباره ادبیات داستانی سند چشم انداز کوتاه مدت یا بلند مدتی از ادبیات داستانی در دهه‌های بعد تنظیم نکرده اند؟!

پیش از این و در جلسه ای که با حضورتان در چهار سال قبل برگزار شد در یکی از بندهای ده گانه عرایضم به وضعیت جشنواره های ادبی در کشور متذکر شدم. آن زمان این نگرانی وجود داشت که کارکرد مجموعه های دولتی متولی ادبیات تنها در برگزاری جشنواره ها خلاصه شود. اکنون و پس از چهار سال به نظر می رسد بنیاد ادبیات داستانی بیش از هر چیز بر برگزاری جشنواره های ادبی از جایزه جلال ال احمد گرفته تا شعر فجر متمرکز شده است. این یعنی کار برای ویترین ادبیات، این یعنی تمرکز بر دیده شدن، این یعنی عدم برنامه ریزی بلند مدت. تاریخچه ادبیات داستانی معاصر نشان داده است زمانی که مسئولانی نه از جنس ادبیات و نه از جنس دغدغه های اصیل ان روی کار امده اند با بی حوصلگی و شهوت در دیده شدن و ارائه بیلان کار، نمایش تکراری برگزاری جشنواره های ادبی را راه انداخته اند و در رقابت با دیگر جشنواره ها بر مبلغ جوایز آن افزوده اند و با جایزه های گران قیمت خود فخر فروخته اند.

جناب آقای صالحی

به عنوان یکی از نویسندگان این سرزمین به شما هشدار می‌دهم که ادبیات هر کشوری نه در جشنواره‌ها و ویترین ها که در جای دیگری ساخته می شود. اجرای نمایش اختتامیه جشنواره ها گرچه ممکن است چشمها را به خود خیره کند و لذتی مقطعی و زودگذر را به برگزار کنندگان و برگزیدگان آن إلقا کند، اما این لذت، ماندگار نخواهد بود. اکنون و پس از گذشت چهار دهه از انقلاب اسلامی می‌دانیم اثار مطرح جریان شبه روشنفکر چگونه به شهرت رسیدند، نویسندگان آنها چگونه از کنج انزوا بیرون آمدند، شاگرد پروری کردند و تکثیر شدند. اکنون می دانیم ادبیات چگونه پیوند خود را با نظریه ادبی برقرار می‌کند و جهانی می‌شود. می‌دانیم چه عواملی در حوزه نقد ادبی بر ماندگاری و سلامت ادبیات داستانی تاثیر می‌گذارند. می‌دانیم نویسنده چگونه هویت صنفی و اجتماعی خود را می‌یابد و چگونه در ارتباط با انچه در ان زیست می‌کند گونه ای را پدید آورده و در آن می‌نویسد. می‌دانیم چگونه جریانهای ادبی از یکدیگر یارگیری می‌کنند و چگونه ظهور یافته افول می‌نمایند. می دانیم که در بسیاری از این تحولات و تحولات عمیق دیگر، جشنواره‌ها  ـ یا حداقل انچه بنیاد در حال برگزاری آن است ـ بی تاثیر یا کم تاثیر است. واقعیت آن است که بر خلاف تصور متولیان بنیاد ادبیات داستانی و به گمانم وزارت ارشاد که تصور می‌کنند با برگزاری جایزه جلال، ادبیات ملی را هدایت کرده و به نویسندگان جهت می دهند، خود تحت تصرف جریانهای ادبی که هویت آنها بر اهل نظر پنهان نیست بوده و توسط آنها هدایت می‌شوند.

جناب وزیر

شما بیش از مدیرانتان در بنیاد ادبیات داستانی از مبانی فلسفی امام راحل قدس سره مطلعید.

از شما دعوت می‌کنم “منشور هنر انقلاب” را به عنوان سندی بالادستی درباره کارکرد و ماهیت هنر انقلاب اسلامی بار دیگر مطالعه کنید و آن را با آنچه در اموزش ها، انتخاب ها، نقدها و داوری های بنیاد ادبیات داستانی می گذرد مقایسه نمایید. نگاهی به رزومه و سابقه داوران این جشنواره بیندازید. جز عده قلیلی از نویسندگان متعهد که داوری بخش مستند جایزه جلال ال احمد را بر عهده داشتند و به دلایلی که به حوزه مستند نگاری باز می‌گردد، نوعا از نیروهای متعهد بوده و انتخابهای شایسته‌ای انجام داده‌اند وضعیت در بخش داستان بلند، داستان کوتاه و نقد ادبی کاملا متفاوت است. نویسندگان ادبیات داستانی سیاه دفاع مقدس که به صراحت از مردن قهرمانان یاد می‌کنند. به صراحت دفاع مقدس را جنگ لعنتی و بی حاصل می‌شمارند، به صراحت حاکمیت و ایدئولوژی اسلامی را منکوب می‌نمایند در میان داوران بخش داستان این جشنواره چه می‌کنند؟ مدرسان و اساتید غرب زده ادبیات در دانشگاههای کشور که اساسا اعتقادی به ادبیات انقلاب نداشته و همواره در تعارض با جریان نویسندگان متعهد هستند در میان داوران چه می‌کنند؟ نویسندگان شاخص جریان شبه روشنفکر ضد دین که از دین امری خرافی و غیر منطقی به نمایش در می اورند در میان داوران این جایزه چه می کنند؟

ایا احتمال می‌رود از چنین مجموعه ای در هیئت علمی جایزه و داوران آن اثری برگزیده شود که در جهت منشور هنر انقلاب اسلامی و سیاست ها و خواست مقام معظم رهبری باشد؟

جناب آقای صالحی

همانطور که پیش از این عرض کردم برخی انتخابهای صورت گرفته در جایزه جلال در بخش مستند نگاری و خاطره جزو آثار خوب انقلاب اسلامی اند. همچنین با وجود نقد هایی که بر بنیاد ادبیات داستانی وارد می‌دانم معتقدم ایده راه اندازی “سایت نقد داستان”، ایده‌ای کارآمد است. همچنان که ایده برگزاری مسابقه و جمع کردن انجمن های ادبی جزو کارهای ابداعی و ضروری است.

اما مجموعه‌ای که با برگزاری دوره‌های محدود آموزش داستان در مرکز، تنها به آموزش چند ده نویسنده اقدام می‌کند خود تبدیل به موسسه‌ای خرد در انجام برنامه‌ای محدود شده است. وظیفه اصلی بنیاد ادبیات داستانی راه اندازی چند دوره اموزش داستان نیست. بلکه توجه به مسائل بسیار مهمتری از جمله وضعیت اموزش در ادبیات داستانی معاصر، احصا و شناسایی محافل آموزش داستان و محافل کارگاهی، شناسایی مدرسان داستان، بحث بر سر روش ها و منابع بومی آموزش داستان، بحث بر سر فلسفه اموزش داستان و هدایت و نظارت بر مجموعه های پراکنده در کل کشور است. برگزاری چنین دوره هایی با مدرسانی مشخص و تکراری که خود محور فتنه های ادبی و بعضا سیاسی‌اند چه معنایی می تواند داشته باشد؟ ایا هزینه کردن بیت المال و سفر های بدون برنامه و بدون خروجی مشخص برای نویسندگان می‌تواند مشکلی از ادبیات داستانی معاصر حل کند؟ اینکه دو یا چند نویسنده با صرف هزینه به فلان دانشگاه کشور غربی بروند و نتیجه بحث های مطرح شده به زیر سئوال بردن ادبیات داستانی انقلاب اسلامی یا وارونه نشان دادن آن بیانجامد جای نگرانی دارد. اینکه جمعی از نویسندگان با صرف هزینه راهی فلان شهر شوند تا متن های یک صفحه ای خود را بخوانند مصداق اسراف اموال عمومی است.

برای آشنایی با عملکرد بنیاد ادبیات داستانی در حوزه نشر کافی است به مجموعه کتابهای آموزشی این بنیاد توجه نمایید. آنچه ادبیات داستانی معاصر ما بدان نیازمند است تولید متون و منابع آموزشی بومی، ارزشمند و کارامد است. آنچه ادبیات داستانی انقلاب اسلامی بدان نیازمند است بازخوانی متون آموزشی عموماً غربی، نقد و تحلیل مبنایی آن، گرداوری تجربه‌های ارزشمند غیر مکتوب و تأسیس الگویی بومی برای آموزش داستان است. این نیاز جدی از دست رفته ادبیات داستانی است. منابع بومی و غفلت از تولید آن است که نسلهای متعددی از نویسندگان ایرانی را گرفتار تئوری‌های غربی و کتابهای دست چندم آنها کرده است. ارجاع به این منابع است که رهزن ادبیات متعهد انقلاب بوده و ارزش‌ها را اندک اندک قربانی فرمالیسم غربی کرده است. آنچه بنیاد ادبیات داستانی در حوزه منابع آموزشی در ده جلد منتشر ساخته، نه متنی بومی و نه حتی متنی مرجع و مهم که برگردان متون دست چندم غربی است. متونی سرشار از نوع و سبک اندیشه و زندگی غربی که اگر رهزن نباشد، وضعیت ادبیات داستانی را بهبود نمی بخشد.

در بخش سایت نقد داستان با وجود ایده نوی که در راه اندازی این سایت وجود داشت، بررسی آثار مطرح در این سایت و نوع نقدهایی که از منتقدان کمتر شناخته شده و بعضا زاویه‌دار با ارزشهای انقلاب دیده می‌شود گویای ان است که نوع نقدها صرفاً صوری و فرمالیستی است. نقدهایی که در بهترین حالت راهنمایی‌های دست و پا شکسته ای در بهتر شدن صورت و فرم داستان ارائه می‌کنند و محتوا و مغز داستان را رها کرده‌اند. این همان بلیه‌ای است که در طول این چند دهه برخی نوآموزان و هنرجویان ادبیات داستانی را با وجود علایق ابتدایی انقلابی و دینی به نویسندگان سکولار بدل ساخته است. اندکی تامل و تدقیق کافی است تا بدانید برخی منتقدان این سایت در چه مجموعه‌های شناخته شده شبه روشنفکری کار می‌کنند. مبانی نظری شان چیست و چه نگاهی به ارزش‌ها و آرمانهای انقلاب اسلامی دارند. اندکی توجه کافی است تا بیابید ذهنیت و ضمیر هنرجویان را به چه کسانی سپرده اید.

وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی

مهمترین عاملی که طی هفته های گذشته بنیاد ادبیات داستانی را در خبرها و نقدها محور توجه قرار داده است جایزه جلال و دبیری آن توسط جناب آقای شهریار عباسی است. نوعا توجهات پس از انتصاب اقای عباسی به دبیری جایزه جلال متوجه مصاحبه ایشان در سال گذشته شد. در جایی که جوایز دولتی را تقبیح می کردند. با انتشار این بیانات این سئوال مطرح شد که چگونه دبیری مهمترین جایزه ادبی در جمهوری اسلامی به کسی سپرده شده است که تولیت دولت (بخوانید حکومت) را قبول ندارد. بلکه در ژستی اپوزیسیون و همنوا با جریانهای شبه روشنفکر در مخالفت با جوایز دولتی سخن می راند و سال بعد همین شخص با عزت و احترام به عنوان دبیر جشنواره ای دولتی انتخاب می شود. البته این ظاهر ماجرا است و امید دارم با برخی نکاتی که در این نامه امد دریافته باشید ابعاد فاجعه در بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان، عمیق تر از انتصاب فردی با سابقه شبه روشنفکری مشخص است. ابعادی که از چشم برخی پنهان مانده است و برخی دیگر صلاح می دانند درباره ان سکوت کنند.

بزرگترین منتقد جایزه جلال اثار برگزیده آن هستند. مسئله امدن یا رفتن یک نفر به عنوان دبیر جایزه جلال نیست. گرچه اعلام نامزدهای جایزه جلال در سال جاری نگرانی‌های به حق دلسوزان ادبیات انقلاب را درباره انتصاب شهریار عباسی تایید کرد. نوع چنین انتصاب‌های جهت دار و سهل گیرانه‌ای در مراتب بالاتری از این جایزه نیز دیده می‌شود. بررسی ترکیب هیئت علمی این جایزه و داوران آن گویای همین مدعی است. بر خلاف ادعای متولیان بنیاد، مروری بر اثار برگزیده این جایزه در بخش داستان و نقد و پژوهش گویای فاصله معنی‌دار ان با مبانی انقلابی، ارزشهای دفاع مقدس و سیاست‌های کلی است که مقام معظم رهبری در حوزه فرهنگ داشته و توصیه‌های جزیی که ایشان درباره ادبیات داستانی و کارکردها و وظایف ان بیان داشته‌اند.

حقیقت آن است که چرخه مشخصی از داوران و برگزیدگان در این جایزه طراحی شده است که خروجی غیر از انچه بیان خواهد شد نمی تواند داشته باشد. و حضور یک یا دو نفر از افراد قابل اعتماد در بین داوران عملا تاثیری در رای گیری و نتایج داوری نخواهد داشت.

جناب وزیر محترم ارشاد

شما در برنامه اختتامیه جایزه جلال حضور خواهید داشت و به اثاری جایزه خواهید داد. همانگونه در دوره های پیشین اتفاق افتاده است. بنابر این شایسته است این بار آثاری که به انها جایزه می دهید را بخوانید. مروری بر اثار برگزیده این جایزه نشان می دهد نه تنها غالب این اثار در نمایش ارزشها و اهداف انقلاب اسلامی و مبانی دینی فاخر نیستند بلکه نوعا جهتی کاملا متضاد با ان دارند. برگزیدن اثاری کاملا با دید جبری مسلک در حوزه ادبیات داستانی دفاع مقدس، برگزیده شدن اثار سیاه دفاع مقدس که جز سیاه نمایی از دفاع مقدس کارکرد دیگری ندارند، برگزیده شدن اثاری با رویکرد خنثی و بی تعهد، برگزیده شدن اثاری که در انها صحنه ها و توصیف های اروتیک وجود دارد، برگزیده کردن اثاری که سبک زندگی کاملا غربی را ترویج می کنند و برگزیده کردن اثاری که بن مایه ضد دینی دارند همه و همه جزو واقعیت های خروجی جایزه جلال در ۴ سال گذشته اند.  انچه در وصف این اثار آمد نه امری برگرفته از نگاهی تاویلی و تفسیری که جزو مصرحات این اثار است که بعضا نویسندگان انها بدان تصریح کرده و از ان دفاع کرده‌اند. حتی می‌توان گفت طبیعی است که در نظام جمهوری اسلامی افرادی با گرایشات مختلف تحت قانون جشنواره ادبی برگزار کنند و به سلایق شان جایزه بدهند. اما جایزه جلال و کتاب سال جمهور اسلامی نه برآمده از هر سلیقه سخیف و هتاکی که نشان دهنده سیاست های نظام و ارزش های اصیلی است که خونهای بی شماری برای آن ریخته شده است.

یکی از نامزدهای بخش داستان سال جاری جایزه جلال جانبداری روشنی از سازمان مجاهدین خلق دارد و دیگری با متهم کردن کشور به نظام امنیتی صحنه های غیر اخلاقی رابطه یک طلبه را به نمایش گذاشته است. وضعیت در بخش اثار پژوهشی و نقد از این هم اسفناک‌تر است. تنها به این دلیل که اثار پژوهشی مخاطب اندکی دارد و توجه مخاطبان عام به جهت گیری های فکری این اثار کمتر جلب می شود، نوعا درباره خروجی برگزیدگان این بخش سخنی در رسانه ها منعکس نمی‌شود. در نقد و تحلیل این بخش شما را به مطالبات مقام معظم رهبری از دانشگاهها و تولید علوم اسلامی و توجه به تولید علم و فاصله گرفتن از علم ترجمه ای و مبانی غربی جلب می نمایم. نگاهی که در بخش پژوهش این جایزه در طول سالهای اخیر وجود داشته از یک سو اثار تولیدی بومی دانش بنیان را کناری نهاده و از سوی دیگر روال تئوری ترجمه‌ای غرب را بر صدر می نشاند. همان مسئله ای که غفلت از ادبیات داستانی انقلاب اسلامی را به دام تفسیرهای غیر دینی و غیر متعهد کشانده است. همان تئوری هایی که با تقلیل ادبیات به فرم پدید اورنده ادبیات پوچ و خنثی بوده است.

وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی

هفته آینده در اختتامیه جایزه جلال ال احمد حضور خواهید داشت.

انچه بیان شد مبتنی بر مبانی است که به پشتوانه تحصیلات حوزوی و باورهای دینی تان امید دارم در شما دغدغه ایجاد کند. امروز اینده چهار سال گذشته و اولین ملاقات شما با دریافت کنندگان نشان درجه یک هنری بود. چهار سال بعد شاید شما در مصدر وزارت ارشاد نباشید. اما ادبیات داستانی انقلاب اسلامی ادامه خواهد داشت. سهم خود را به ادبیات داستانی متعهد بپردازید و با انتخاب و عمل تان در اینده ان نقشی سازنده ایفا کنید.»

احمد شاکری ۱۱/۱۰/۹۶

تطهیر شاهنشاهی در ادبیات داستانی معاصر

باسمه تعالی

تطهیر شاهنشاهی در ادبیات داستانی معاصر

 

نشستی با حضور احمد شاکری و رضا اسماعیلی پیرامون تهطیر پهلوی در ادبیات معاصر
رسانه انقلاب
پایگاه تحلیلی رسانه و هنر انقلاب
۱۲ بهمن ۱۳۹۶
اشاره: سال گذشته محفلی با عنوان «تطهیر پهلوی» توسط مجمع ناشران انقلاب اسلامی برگزار شد. در این نشست عنوان مذکور بیشتر در جریان تاریخ نگاری و کتب سیاسی بررسی شد. قرار بود تا این موضوع در زمینه ادبیات داستانی و هنر نیز نقد و بررسی شود اما میسر نشد.
این مساله در ماه گذشته توسط استاد رضا اسماعیلی مدیر انجمن خانه قلم در نشست خبری جشنواره چلچراغ عنوان شد. بعد از آن رسانه انقلاب تصمیم گرفت تا «تطهیر پهلوی در ادبیات داستانی و شعر» را با توجه به اهمیت ویژه آن از لحاظ سیاسی و جریان شناسی فرهنگی با حضور ایشان و جناب آقای استاد احمد شاکری پژوهش‌گر داستان تبیین کند.
این نشست در محفل‌سرای انس واقع در عصر روزهای آخر دی ماه برگزار شد که ماحصل این نشست در دو قسمت برای خوانندگان محترم رسانه انقلاب منتشر می‌شود.
خیر مقدم عرض می‌کنم خدمت آقای اسماعیلی و همچنین استاد شاکری. موضوع بحث از آنجا به ذهنم رسید که استاد اسماعیلی در نشست خبری برگزاری جشنواره چلچراغ، به جریانی که قصد تطهیر دوران پهلوی را دارد اشاره کردند.
جناب استاد اسماعیلی چرا در فضای ادب و هنر بطور اخص این اتفاق می‌افتد؟ آیا بعلت آن است که مخاطبان معمولاً از نخبگان هستند و از طرفی هم با داستان‌ها و رمان‌های ساده با عموم مردم رابطه برقرار می‌کنند؟ چرا این جریان را در کتب تاریخی دنبال نمی‌کنند؟

بسم الله الرحمن الرحیم
تشکر می‌کنم از شما که این فرصت را فراهم کردید که درباره ادبیات و فرهنگ انقلاب در آستانه چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب نشستی داشته‌ باشیم.
اینکه چرا کسانی که می‌خواهند تاریخ انقلاب را تحریف کنند و به دنبال تطهیر نظام ستمشاهی هستند از ادبیات و هنر استفاده می‌کنند، یکی از دلایلش جاذبه و مقبولیت ادبیات و هنر است. یعنی آن نفوذ مردمی شاعران و نویسندگان و ادیبان و دایره تأثیرگذاری آن‌ها، باعث می‌شود کسانی که به دنبال مقابله با انقلاب اسلامی هستند از این روزنه وارد شوند. چون می‌خواهند در افکار عمومی تأثیر بگذارند و ذهن مردم را تغییر دهند. داستان و رمان و شعر و ادبیات کارآمدترین ابزار برای این منظور است. چراکه به هر صورت ادبیات و هنر جاذبه‌هایی را دارد و بر عاطفه، تخیل و تصویرگری ارتباط دارد. با تحریک عواطف و خیالات مردم راحت‌تر می‌توان به هدف رسید. الآن چهل سال از انقلاب گذشته و دشمنان انقلاب از راه‌های مختلف به دنبال مقابله با آن بوده‌اند. از کودتا و راه‌های نظامی گرفته تا تطمیع و تهدید و … .
از آنجا که این انقلاب، یک انقلاب مردمی است و خود مردم پای آن ایستاده‌اند تمام این شیوه‌ها و راه‌ها به بن‌بست رسید. همانگونه که رهبری هم در صحبت‌های اخیرشان اشاره کردند این انقلاب از بین مردم متولد شده است و مردم بر آن مهر تأیید زده‌اند. امروز هم بهترین راهی که دشمن می‌تواند با انقلاب مقابله کند این است که ذهن مردم را تغییر دهد و نوعی استحاله فرهنگی بوجود بیاورد؛ یا به تعبیر مقام معظم رهبری، شبیخون فرهنگی. اگر مردم آن ارادت و تعلق خاطری که به انقلاب و باورهای دینی و فرهنگ ملی دارند را کنار بگذارند و مردم دچار انفعال و بی‌تفاوتی شوند، طبیعتاً دشمن می‌تواند به راحتی از طریق راه‌های نظامی به اهداف خود برسد. لذا می‌بینیم دشمن به جنگ نرم متوسل شده است. ما هم براین شدیم که بعد از گذشت ۴۰ سال، روی این نقطه دست بگذاریم و برای صیانت از انقلاب، تاریخ انقلاب را مورد واکاوی و کالبدشکافی قرار دهیم. فراز و نشیب‌های انقلاب اسلامی در ادبیاتمان بصورت بایسته و شایسته بیان شود و به تولید آثار فاخر ادبی بپردازیم. در نهایت یک دورخیزی کنیم برای یک بسیج ادبی و فرهنگی تا بتوانیم با خلق آثار فاخر ادبی، آرمان‌ها و ارزش‌های انقلاب را تبیین کنیم. به نظرم امروز مهمترین و بهترین کار برای حفظ انقلاب، مقابله با دشمن در جنگ نرم است. الحمدلله این حرکتی هم که “انجمن قلم” آغازگر آن بود و بعد هم حوزه هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برای آن ستادهایی را تشکیل داد، می‌تواند حرکتی تأثیرگذار برای عقب راندن معاندان در این جنگ نرم باشد.
استاد رضا اسماعیلی شاعر انقلاب اسلامی
استاد شاکری؛ پیرامون پژوهش‌هایی که درباره تطهیر شاهنشاهی در ادبیات داستانی انجام دادید بفرمایید و اینکه ویژگی‌های کلی این جریان چیست؟
بسم الله الرحمن الرحیم
از شما و دوستانتان در مجموعه “رسانه انقلاب” تشکر می‌کنم. خدمت استاد اسماعیلی هم که از شاعران متعهد و انقلابی هستند عرض سلام دارم.
خوب این مطلبی که شما درباره تطهیر پهلوی در ادبیات گفتید، هم در بخش شعر قابل پژوهش است و هم در حوزه ادبیات داستانی. پیش از این هم ظاهراً چیزی شبیه نمایش در حوزه هنری توسط مجمع ناشران برگزار شد با موضوع “تطهیر پهلوی در آثار مکتوب”. جمع قابل توجهی از نویسندگان، ناشران، اهالی نظر و پژوهش گرد هم آمدند و در چند کارگروه به این موضوع پرداختند. تا آنجایی که می‌دانم این جلسه بر خلاف وعده‌های داده شده ادامه پیدا نکرد. بنده برای همان جلسه متنی آماده کرده بودم، که با این پیگیری شما کاملتر شد. حدود ۸-۹ صفحه است که تقدیم می‌کنم. در اینجا هم گزیده‌ای از آن را عرض خواهم کرد.
نکته اول این است که به نظرم باید درباره خود این موضوع مقداری صحبت کنیم. نکته مهم در هر پژوهشی این است که ما باید بدانیم در هر موضوعی که شما مطرح می‌کنید و به حوزه ادبیات ربط پیدا می‌کند، هر سوالی مبتنی بر یک سری پیشفرض‌ها و اصول موضوعه و پژوهش‌های قبلی است. در حقیقت انتخاب سوال و ضرورت طرح و نیز ثمرات آن، همه در انتخاب موضوع و نتیجه‌گیری و روش پاسخگویی به آن اهمیت دارد. قبل از رسیدن به پاسخ هر موضوعی، آن موضوع باید از موضوعیت خود دفاع کند. در پژوهش‌ها هم می‌بینید که بخشی از طرح‌نامه‌های پژوهشی ناظر بر ضرورت طرح و اهمیت و اصول موضوعه است. البته این نقصانی است که کل مجموعه‌های پژوهشی ما را در دانشگاه‌ها و… در بر می‌گیرد. یکی از نتایج این نقصان این است که مشهورات علمی غیرصحیحی را به بار آورده است. بسیاری از پژوهش‌ها _حداقل در حوزه ادبیات داستانی_ مبتنی بر پیشفرض‌های غلطی هستند که چون همه آن را تکرار کرده‌اند تبدیل به یک امر مسلم و غیرقابل خدشه شده است. مثلاً اینکه ادبیات داستانی در ایران از دوران مشروطه شکل گرفت و… . لذا یکی از نکات این است که به پژوهش‌های متقدم و متأخر توجه نکردیم. پس در جواب به سوال شما ابتدا باید درباره اصل این موضوع و ضرورت طرح آن بحث شود که در ادامه عرض خواهم کرد.
نکته بعد خود عنوان است؛ یعنی “تطهیر پهلوی در ادبیات”. وقتی ما کلمه‌ای مثل “تطهیر” را به کار می‌بریم، گویا تطهیر نشان‌دهنده یک امر پسینی است. یعنی تطهیر ناظر بر این است که شما چیزی دارید که ناپاک و آلوده است و قرار است ادبیات آن امر ناپاک را در یک فرایند ثانوی تطهیر کند. تطهیر یا ناپاکی‌ها را پنهان می‌کند، یا اساساً آن‌ها را از بین می‌برد. پس تطهیر به معنای پاک شدن است و نه پاک بودن. این می‌تواند بحث ما را وارد یک چالشی کند و آن اینکه آیا اساساً ادبیات _به خصوص ادبیات داستانی_ امری پسینی است و یا امری است که ایجاد می‌کند؟ آیا ادبیات با پس‌زمینه تاریخ خوانده و فهم می‌شود و یا ادبیات خودش معنا ایجاد می‌کند؟ آیا ادبیات مستقل از روایت‌های دیگر موجود است و یا ادبیات همیشه وابسته به تاریخ است که حالا یا آن را تأیید می‌کند یا ترمیم می‌کند و یا تکذیب می‌کند؟ به نظرم ادبیات از نظر ماهیت مستقل از تاریخ خوانده می‌شود. اصلاً جهان ادبی، جهانی مستقل است. حتی اگر به تاریخ بپردازد. لذا اصطلاح تطهیر، اصطلاح دقیقی نیست؛ بلکه ادبیات مستقل از پس‌زمینه‌های تاریخی چیزی را ایجاد می‌کند. نباید فکر کرد که اگر رمانی به دوران پهلوی پرداخت، منظورش همان پهلوی تاریخی است که حالا دارد آن را نمایش می‌دهد. رمان حتی اگر به موضوع تاریخی بپردازد، درواقع دارد آن موضوع تاریخی را در جهان داستانی بازتولید و ایجاد می‌کند. لذا در اینجا دیگر بحث تطهیر مطرح نیست. چون واژه تطهیر، ناظر به یک سری پیش‌فرض‌هاست. مثلاً اینکه من تصوری راجع به امری تاریخی دارم و بعد مطلبی را می‌خوانم و آن تصور اصلاح، ترمیم و یا تکذیب می‌شود.
نکته سوم این است که مسئله‌ای که ما می‌خواهیم بپردازیم ذیل چه عناوینی از مسائل پژوهشی در حوزه ادبیات قرار می‌گیرد؟ اولاً تطهیر پهلوی در ادبیات داستانی، نشان‌دهند نوعی قضاوت و ارزیابی ما راجع به موضوعی خاص است. یعنی در این موضوع به دنبال این می‌گردیم که آن قضاوتی که از نظر ما نادرست است، آیا محقق شده است و یا نه؟ به نظر من اگر بخواهیم مسئله را کلان‌تر ببینیم (چراکه مسئله تطهیر پهلوی خیلی خرد است. یک سری عناوین کلی‌تری وجود دارد که اگر بخواهیم این درختواره را بالا برویم مسائل بسیار دیگری باید حل شود تا به این موضوع خرد برسیم) یکی از مسائل، مسئله دشمن‌شناسی است. به نظرم این موضوع، ذیل مسئله دشمن‌شناسی در ادبیات داستانی انقلاب اسلامی قابل طرح است. یک پژوهشی در پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه درحال انجام است. برای اینکه ابعاد این مسئله برایتان معلوم شود این را بگویم که الآن سه دفتر در پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه با موضوع دشمن‌شناسی در ادبیات داستانی دفاع مقدس در حال تولید است. دفتر اول درباره شناخت‌شناسی است.
استاد احمد شاکری، نویسنده و پژوهشگر داستان
اینکه دشمن چگونه شناسایی می‌شود؟ ادبیات چه چیزی را به ما می‌شناساند؟ خودش چگونه می‌شناسد؟ فاعل شناسا کیست و… . دفتر دوم روایت‌شناسی در دشمن‌شناسی است. دفتر سوم هم جریان‌شناسی است که یک بحث اثباتی و مؤخر است. یعنی ببینیم این آثاری که تولید شده‌اند، بر طبق آن قوانین استخراج شده، دشمن را در دفاع مقدس چگونه نشان داده‌اند؟ لذا به نظرم این بحث هم ذیل دشمن‌شناسی قابل بررسی است. از جمله اصول مبنایی که به نظرم در فهم دشمن‌شناسی کمک می‌کند، بحث دوگانه حق و باطل است. یعنی اگر ما قائل به حق و باطل نباشیم، اساساً دشمن معنایی ندارد. این خصوصیت در ادبیات داستانی انقلاب اسلامی ریشه در مفاهیم دینی ما دارد. در دوگانه حق و باطل، دوئیت کاملی برقرار است. یعنی فرض سومی نیست. قرآن کریم می‌فرماید ((فماذا بعد الحق الا الضلال)) یعنی بعد از حق چیزی به جز باطل نیست. یا حق است و یا باطل.
نکته دیگر هم این است که از خصوصیات این مکتب ادبی این است که حق، نتیجه‌بخش است ولی باطل ابتر است. ابتر هم یک تعبیر قرآنی است؛ ((ان شانئک هو الابتر)). امیرالمؤمنین(ع) در نامه‌ای به معاویه گفتند این فتانت و زیرکی تو، فتانت بتراء است. خصوصیت دیگرش این است که حق با نظام تکوین تناسب دارد و باطل با نظام تکوین تنافر دارد. این همان است که می‌گوییم حق مطابق با فطرت و آفرینش است. لذا ادبیات داستانی انقلاب اسلامی، به تبع جهان‌بینی ما همواره تلاش دارد تقابلی را بین حق و باطل به نمایش بگذارد. به این معنا که در نظام تکوینی قائل به عدل است، در نظام تشریعی هم که منطبق بر نظام تکوینی است، قائل به این است که نظام خلقت انسان احسن تقویم است و… .
این‌ها همه معانی هستند که باید از مکتب ادبی سرایت کند و ما به این نتیجه برسیم که جهان و عالم تکوین و تشریع را چگونه می‌بینیم. بعد با اثبات اصل وجود دشمن و دشمنی به سراغ موضوعات ریزتر برویم. الآن مثلاً ادبیات سیاه دفاع مقدس اساساً می‌گوید دشمنی وجود ندارد. کسی که دشمن را قبول ندارد، شما نمی‌توانی درباره خباثت دشمن با او صحبت کنی. او دشمنی نمی‌بیند. او اصلاً پهلوی را دشمن نمی‌داند. پس اصل وجود دشمن و دشمنی مهم است. علاوه بر آن باید اصل دشمنی دشمن با حق، امکان تمایز این‌ها در جهان واقعی و… باید بررسی شوند. ما می‌توانیم دشمن را از دوست جدا کنیم. چون ممکن است کسی بگوید دشمن وجود دارد؛ ولی نمی‌توان دوست را از دشمن تمییز داد. بعد از این باید ثابت کنیم ما نسبت به جبهه حق طرفدار هستیم. هم دشمن را می‌شناسیم، هم می‌توانیم حق را از باطل تمایز دهیم و هم اینکه ما در طرف حق هستیم. با طی این مقدمات احتمالاً می‌توانیم مسئله را حل کنیم که ادبیات داستانی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، دشمن را چگونه می‌شناسد و چگونه می‌شناساند؟ یکی از مصادیقش می‌تواند پهلوی باشد. دشمن‌های زیادی وجود دارند که اگر قواعد تئوریک این بحث بصورت کلی مشخص نشود، شاید خیلی راه به جایی نبریم. بعد حالا باید این را بررسی کرد که در بحث دشمن‌شناسی آیا پرداختن به موضوع تطهیر پهلوی اولویت دارد؟

استاد اسماعیلی! به نظر شما مستنداتی در این زمینه وجود دارد که جریانی به دنبال تطهیر پهلوی است؟ آیا در شعر هم چنین رگ و ریشه‌هایی وجود دارد؟
اگر بخواهیم سیر تکوینی این جریان را بررسی کنیم، ما در دهه‌های اخیر _به خصوص دهه سوم و چهارم انقلاب اسلامی_ شاهد یک سری جریانات مشکوکی در ادبیات هستیم که دست به تولید و خلق آثاری می‌زنند که می‌توان بعنوان ادبیات سیاه و یا منفعل از آن‌ها نام برد. ادبیات سیاه بدین معناست که نویسنده بر اساس این پیش‌فرض که در ادبیات، حق تقدم با تعهد ادبی است، به نوعی تعهد انسانی و آرمانی و دینی را به حاشیه می‌رانند. می‌گویند در ادبیات _و به خصوص در شعر و داستان_ آن چیزی که مهم است و باید در اولویت قرار بگیرد، چه گفتن نیست؛ بلکه چگونه گفتن است. البته بنده هم بعنوان شاعری که در فضای انقلاب اسلامی رشد کرده، بر این باور هستم که ادبیات باید بر اساس مؤلفه‌های ادبی و هنری شکل بگیرد و مؤلفه‌های زیبایی‌شناختی مورد توجه قرار بگیرد. یک اثر فاخر ادبی است که می‌تواند در تکامل انسانی جامعه مؤثر باشد. ولی در عین حال ما بعنوان یک هنرمند مسلمان به این هم باور داریم که آن تعهد و رسالت ادبی، اگر با تعهد دینی و انسانی آمیخته نشود و این‌ها به موازات هم پیش نروند، حاصل کار بوجود آمدن یک ادبیات منفعل و بی‌تفاوت است.
مثلاً فرض کنید این جریانی که به آن اشاره کردیم دارد سعی می‌کند به شاعران و نویسندگان القا کند که شما در ادبیات باید به زیبایی متن توجه داشته باشید. هر موضوعی که می‌خواهید مورد توجه قرار بدهید از منظر زیباشناسانه مورد توجه قرار بدهید. کاری نداشته باشید این شعر و داستانی که خلق می‌کنید، آیا در آن یک موضع آرمانی و انسانی و یک پیام انسانی هم وجود دارد و یا خیر؟ صرف اینکه این اثر زیبا هست، خودش ارزش است. این طرز تفکر باعث می‌شود شاعران و نویسندگان ما به مرور زمان، معناگریز شوند. این باعث شده “چه گفتن” مورد غفلت قرار بگیرد. یعنی شاعر ما به دنبال این نیست که یک موضوع متعالی را در اثر خود بازتاب دهد؛ فقط به دنبال خیال‌پردازی و زبان‌آوری و به رخ‌ کشیدن قدرت ادبی خود است. وقتی چنین اتفاقی بیفتد، کسانی که به دنبال استحاله ارزش‌های فرهنگی ما هستند می‌بینند بستر مهیا شده است برای پیش بردن اهدافی که دارند. لذا شاعران و نویسندگان در این شرایط می‌توانند هموار کننده راه برای نفوذ فرهنگی دشمن باشند. وقتی دشمن ببیند ما از نظر فرهنگی دچار نوعی رکود شده‌ایم، گزاره‌های مورد نظر خود را تقویت می‌کند. یعنی در گام بعدی مصداق‌هایی را مطرح می‌کند و مسائلی مثل ظالمانه بودن نظام پهلوی را زیر سوال می‌برد.
این اتفاق در حال حاضر در جریان است. شما حتی می‌بینید گفتمانی که در بین مردم در مترو و تاکسی و… غالب است، این است که شما چرا به محمدرضا شاه و نظام پهلوی فحش می‌دهید؟ مدام مصادیق خدمات نظام پهلوی را بزرگ می‌کنند. چرا در ذهن و زبان مردم این تصور تقویت می‌شود؟ چون این‌ها از راه ادبیات نفوذ کرده‌اند. یعنی ما با خلق ادبیات منفعل و خنثی، مردم را آماده پذیرش این اصل کرده‌ایم که نظام پهلوی نظام بدی هم نبوده است. گام بعد این است که شاعران و ادیبانی که به نظام پهلوی اعتقاد دارند، آن‌ها هم به میدان می‌آیند و دست به آفرینش آثار ادبی می‌زنند که این گمانهزنی را تقویت می‌کند تا در ذهن مردم آن سابقه از نظام پهلوی از بین برود و بعبارتی دشمن، دیگر دشمن نباشد. مثلاً الآن وقتی از ادبیات ارزشی صحبت می‌کنیم می‌بینیم مردم گارد می‌گیرند. یعنی به یک ضدارزش تبدیل شده است. می‌گویند ادبیات ارزشی یعنی چه؟ ادبیات، ادبیات است دیگر. همان بحث چگونه گفتن را مورد توجه قرار می‌دهند و “چه گفتن” که نشان دهنده موضع‌مندی و تعهد است، به تمسخر گرفته می‌شود. این اتفاق برای ما تلنگری بود که به ادیبان خودمان هشدار بدهیم که این عرصه را خالی نکنند. با توجه به اینکه متأسفانه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، بلافاصله با دوران دفاع مقدس مواجه شدیم و ادبیات انقلاب به حاشیه رانده شد.
نتوانستیم شاهد خلق آثار فاخری با موضوع انقلاب اسلامی باشیم و فراز و نشیب‌های انقلاب اسلامی که از خرداد ۴۲ آغاز می‌شود، به نوعی مظلوم واقع شد. بیشتر، ادبیات دفاع مقدس مورد توجه قرار گرفت. امروز لازم است یک نهضت فرهنگی ایجاد شود. اگر ما بتوانیم به خوبی انقلاب اسلامی را در ادبیات به تصویر بکشیم و بتوانیم سیمای روشن انقلاب اسلامی را به تصویر بکشیم، بسیاری از این خطرات به فرصت تبدیل خواهد شد.

آیا نمونه‌هایی از آثار و اشعار و رمان‌هایی که در این جریان هستند به یاد دارید؟
چون حوزه تخصصی من شعر است، در این زمینه نمونه‌هایی به یاد دارم. مثلاً بروید دفاتری که بعنوان مجموعه‌های شعر در دهه هفتاد چاپ شده است را بررسی کنید. می‌بینید این‌ها از معنا و محتوا تهی است. صرفاً یک کالبد خنثی و منفعل است. حتی نمی‌توان به آن ادبیات سیاه‌نمایی هم گفت. چون در سیاه‌نمایی سعی می‌شود یک چیز خوب، بد جلوه داده شود. ولی در ادبیات دهه هفتاد یک معناگریزی وجود دارد. من می‌توانم نام آن را ادبیات مسموم بگذارم. مثلاً به خودکشی، سقط جنین و مباحثی در ادبیات پرداخته‌اند که اصلاً جایش در ادبیات نیست. یک ادبیات مبتذل و بسیار سرد و سیاه که وقتی شما این اشعار را می‌خوانید دچار انزجار می‌شوید.
در ادبیات امروز هم، در کنار آثار فاخر و ارزشمندی که ادیبان انقلاب تولید می‌کنند، ادبیاتی پا به پای ادبیات انقلاب در فضای مجازی در حال رشد است که این ادبیات ما را به انفعال و بی‌تفاوتی و پوچ‌انگاری دعوت می‌کنند.

استاد شاکری در خدمت شما هستیم، دیگر خصوصیات مهم پژوهش تطهیر پهلوی در ادبیات شاهنشاهی را بفرمایید.
هر رسانه‌ای با طرح یک موضوع، ناگزیر است که موضوعات دیگر را کنار بگذارد. لذا توجه و تمرکز مخاطب خود را به سمت موضوع مشخصی سوق دهد. شاید گمان شود توجه به انقلاب اسلامی در آستانه سالگرد پیروزی آن و مخصوصاً در سال آینده که چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی است، ما را ناگزیر می‌کند که به موضوع انقلاب بپردازیم و لذا مسئله تطهیر پهلوی که به رژیم سابق برمی‌گردد از اولویت برخوردار است.
یکی از نکاتی که به نظرم در مسئله‌شناسی تطهیر پهلوی اهمیت دارد، فهم مسئله در بعد آینده‌پژوهی است. اگر ما آثار تولیدشده در حوزه ادبیات داستانی انقلاب اسلامی را بررسی کنیم، می‌بینیم آثاری که بصورت خاص به موضوع انقلاب سال ۵۷ پرداخته‌اند خیلی کم است. از بین این آثار هم تعداد خیلی کمتری به خود مقوله پهلوی اشاره می‌کنند. باز هم تعداد کمتری از آن‌ها سعی می‌کنند به نوعی آن‌ها را تطهیر کنند. لذا ممکن است این سوال پیش بیاید که با وجود کم بودن چنین آثاری، چه ضرورتی برای پرداختن به این مسئله وجود دارد؟ یکی از ضرورت‌های این بحث، با توجه به بعد آینده پژوهی مشخص می‌شود.
در سال‌ها و دهه‌ی اخیر تمایل نویسندگان برای پرداختن به موضوع انقلاب بیشتر شده است. به تعبیری دیر یا زود این ریل ادبیات انقلاب در حوزه ادبیات داستانی رونق بیشتری می‌یابد. در ادبیات روشنفکری هم این رونق مشاهده می‌شود. مثلاً نگاه کنید به رمان “مارون” نوشته خانم بلقیس سلیمانی از نشر چشمه. نشر چشمه الآن درباره انقلاب بصورت متعدد رمان تولید می‌کند. این علاقه‌ای که بوجود آمده می‌تواند ضرورت این بحث را روشن کند. ما در دهه‌های بعد بیشتر از الآن از انقلاب خواهیم شنید. لذا باید قبل از چنین اتفاقی به خصوصیات آن بپردازیم و بفهمیم نحوه مواجهه ما چگونه باید باشد. پس مسئله این می‌شود که آیا آینده ادبیات داستانی معاصر به تطهیر پهلوی‌ها تمایل خواهد داشت؟ مبانی فکری و تاریخی و فرهنگی این رخداد چه خواهد بود و ما چه باید بکنیم؟
شاید کسانی که جشنواره داستان انقلاب را راه‌اندازی کرده‌اند چنین تصوری نسبت به آینده نداشته‌اند. به نظرم یکی از سهوهای دوستانی که این جشنواره را راه انداخته‌اند این است که این فرایند با تفکر و تعمق و پژوهش شکل نگرفت. مرحوم امیرحسین فردی خودشان می‌دانستند که برخی از نویسندگان دوران دفاع مقدس ما بعداً به سمت نوشتن ادبیات سیاه رفتند. با وجود اینکه نوع مقابله و تفکیک دوست از دشمن در دفاع مقدس بسیار راحت‌تر از ادبیات انقلاب است. در دل انقلاب توده‌ای‌ها هستند، لیبرال‌ها هستند، مذهبی‌ها هستند و… . همه این‌ها از یک نظر خواهان سرنگونی رژیم شاه هستند و مبارزه می‌کنند. اما در ادبیات دفاع مقدس شبهاتی وجود داشت که این ادبیات را به سمت ادبیات سیاه برد. خوب ادبیات ما با چه برنامه‌ریزی جشنواره‌ای راه می‌اندازد فقط به این دلیل که ما راجع به انقلاب کم نوشته‌ایم؟ مگر هرکاری که کمتر به آن پرداخته شد باید به سراغش برویم؟ مهمتر از کم یا زیاد بودن این است که ببینیم ما استعداد چه چیزی داریم؟
یکی دیگر از نکات کلیدی و مهم، بررسی اقسام واکنش‌هایی است که در گونه خاص ادبیات داستانی تاریخی که متوجه دوران پیش از انقلاب شده است. من جدولی طراحی کرده‌ام که به این سوال پرداخته است. وقتی از بالا به سمت پایین می‌آید از مخالف مطلق به سمت موافق مطلق می‌آید. مخالف مطلق خودش دو قسم است؛ یا کسی است که در تمامی شئون مخالف است (به تعبیری ادبیاتی که در تمامی جهات سیاه می‌بیند) و گاهی هم مخالفت با شأن حاکمیت وجود دارد. یعنی مخالف با پهلوی، مخالفت سیاسی است. کاری نداریم که مثلاً مشروب می‌خورد یا نه. مهم این است که حاکمی است که به عدل رفتار نمی‌کند. مرحله ضعیف‌تر از این، مخالف نسبی است. برخی در حوزه ادبیات مخالف پهلوی هستند؛ ولی مخالفت در نسبت با نظام اسلامی است. یعنی اگر بخواهیم بین حکومت پهلوی و اسلامی انتخاب کنیم، حکومت اسلامی بهتر است. مرحله نازل‌تر از این، راه سوم است. برخی هستند که هم مخالف حکومت پهلوی هستند و هم مخالف جمهوری اسلامی. مثل حامیان گروه‌های چپ و توده‌ای‌ها. احمد محمود آثاری مثل “مدار صفر درجه” و “مرد آهنی” دارد که هر دو انقلاب اسلامی را تحریف و یا تکذیب می‌کنند. توده‌ای‌ها هم رمان نوشتند. یعنی مخالفت این‌ها با پهلوی به معنای موافقت با جمهوری اسلامی نیست. یا مثلاً ملی‌گرایان هم همینطور. نامزد جایزه جلال الآن “تپه خرگوش” است. خود “تپه خرگوش” را آقای علی اکبر حیدری نوشته و نشر روزنه آن را چاپ کرده است. مخالف پهلوی است. آن شخصیت اصلی که “ارغوان” نام دارد جزو سازمان مجاهدین است. در طول رمان جنایاتی انجام می‌دهد و از کشور می‌گریزد. آخرین حرفی که در این رمان می‌زند این است که بهتر است برویم عمه ارغوان را که به کانادا رفته است برگردانیم؛ بدون اینکه پشیمان شود. خوب این‌ها مخالف پهلوی هستند، مخالف جمهوری اسلامی هم هستند.

دلیل انتخاب چنین آثاری در این جشنواره‌ها چیست؟
این سوال یک جلسه جداگانه و بصورت مناظره می‌طلبد. دلیلش یا این است که آثار را دقیق نخوانده‌اند و اساساً منتقد نیستند؛ یا تحت تأثیر دیگران هستند و یا خودشان معتقد به این مبانی هستند.
مرحله چهارم بی‌طرفی است. برخی اصلاً طرف کسی نیستند. همدلی با هیچکسی ندارند. موضع صریح موافق و مخالفی با کسی ندارند. مرحله بعد، موافقت نسبی است. یعنی می‌گویند در مقایسه بین حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی، اتفاقاً رژیم پهلوی بهتر است. این سیاه‌نمایی‌هایی که صورت می‌گیرد، پله‌ بعدی‌اش همین است. این‌ها طرفدار رژیم پهلوی نیستند ولی می‌گویند بهتر از جمهوری اسلامی است. عده‌ای هم در قسمت موافقت مطلق هستند و یا موافق با شأن حاکمیت هستند (یعنی کسانی که سلطنت‌طلب هستند و معتقد به شاهی مثل رضاخان هستند).
یک نکته دیگر هم، زمینه‌های اجتماعی است. یکی از زمینه‌های ورود به فاز تطهیر پهلوی، تفاوت‌هایی است که در زمینه‌های فرهنگی و اجتماعی شکل گرفت. در زمان دفاع مقدس و دهه شصت فضای جامعه چگونه بود؟ شور و حماسه و ایثار. چه ایده‌هایی درباره انقلاب وجود داشت، مسئولان خاکی و… . چنین فضایی پدیدآورنده ادبیات به شدت آرمان‌گرا بود. ولی خوی این فضا عوض شد. وقتی فضا عوض می‌شود بازنگری هم اتفاق می‌افتد. وقتی بزرگان انقلاب، خودشان ثروت‌اندوز می‌شوند، زمینه برای تطهیر پهلوی فراهم می‌شود. می‌گویند پهلوی کاخ داشت، خوب این‌ها هم که کاخ دارند. یعنی عمل مسئولین فعلی ذاتاً عملکرد آن‌ها را تطهیر می‌کند. تحولات اجتماعی زمینه را باز می‌کند. انقلاب کردیم که تغییر ایجاد شود. خوب اینکه باز دارد همان می‌شود که بود. الآن الگوی مردم بازیگران سینما و خواننده‌ها شده‌اند. خوب قبل از انقلاب هم که همین بود.
نکته دیگر این است که برخی اتفاقات در ادبیات افتاد که زمینه این تطهیر را فراهم کرد و آن، ادبیات افراطی و تک‌جهتی بود. تصویری که از پهلوی و ساواک ارائه دادیم خیلی تک‌بعدی بود. در حوزه دفاع مقدس هم همین مسئله وجود دارد. ما شخصیت‌ها را بصورت عمیق نشان ندادیم. این ادبیات تک‌بعدی بسترساز بوجود آمدن ادبیات تفریطی بود. شعار ادبیات تفریطی این است که تلاش کند در برابر ادبیات افراطی چیزی را خلق کند که تعادل را در بیان واقعیات نشان دهد. مثلاً ادبیات سیاه دفاع مقدس در یک تحلیلی، واکنش به ادبیات دهه شصت است. ادبیات دهه شصت ادبیاتی حماسی است؛ ادبیات سیاه ادبیاتی است که خط بطلان بر حماسه‌ها می‌کشد و ترس و تردید و شک و مرگ و مجروحیت را نشان می‌دهد. در انقلاب هم همین است. اگر شما جشنواره ادبیات انقلاب را بررسی کنید می‌بینید نوعاً موقعیت‌ها و شخصیت‌های کلیشه‌ای وجود دارند. ساواکی‌ها، آن هم نه آن ساواکی که واقعاً بوده؛ بلکه بخش خاصی از آن‌ها که دستگیر و شکنجه می‌کردند. آن‌ها اغراق می‌کردند؛ حالا این‌ها تفریط می‌کنند.

جناب استاد اسماعیلی آیا نقد شعر معاصر توانسته در این زمینه راه پیدا کند و به نقد این جریان در شعر دست بزند؟
چند نکته را از صحبت‌های آقای شاکری عزیز استفاده می‌کنم. یکی بحث زمینه‌های اجتماعی که اشاره کردند. اشاره‌ای بسیار به جا و مناسب بود. در طول این چهل سال بعد از انقلاب باید یک بستری برای نقد درون‌گفتمانی فراهم می‌شد. وقتی آقای شاکری بعنوان یک فردی که برادری‌اش را در انقلاب ثابت کرده است و صاحب دغدغه است، اجازه نقد نداشته باشد و ما باب نقد و گفتگو و آسیب‌شناسی را ببندیم، راه باز می‌شود برای همان تطهیر نظام پهلوی. کسانی که قلم به دست هستند و منتظرند برای پیشبرد اهداف خود استفاده کنند، از این فضای بسته استفاده می‌کنند و حرف خود را می‌زنند. جامعه هم می‌پذیرد. وقتی آستانه نقدپذیری جامعه را بالا نبریم و آن را برای نقد سازنده تربیت نکنیم، جامعه خودبخود آسیب‌پذیر می‌شود. ما باید به ادیبان و شاعران و هنرمندان انقلاب اسلامی بها بدهیم. کسانی که برادری خود را ثابت کرده‌اند باید حق نقد داشته باشند. جایی باید شمشیر بکشند و به مسئولی که راه را کج رفته است تذکر بدهند. این اتفاق کمتر افتاده است. مقام معظم رهبری اخیراً گفتند مگس روی زخم می‌نشیند. یعنی وقتی جامعه ما دچار یک آسیبی شده، این مگس‌ها استفاده می‌کنند و این عفونت را گسترش می‌دهند. این تأکید محکمی است که باید مسئولین بیدار شوند و به ادیبان انقلاب اعتماد کنند.
نکته دیگر هم اینکه اشاره شد به مصادیق. ادبیاتی که الآن دارد راه را هموار می‌کند برای نفوذ فرهنگی، می‌توان نامش را به نوعی ادبیات مسخ شده‌ی ملی-میهنی گذاشت. ادبیات ملی-میهنی ادبیات ارزشمندی است. در دوران مشروطه، ادبیات ما از همین نوع بود. فرخی یزدی شاعر زبان‌بریده و لب‌دوخته را ببینید. دیوانش را مطالعه کنید که چه شعرهایی در ذم استبداد و حق‌خواهی و عدالت‌طلبی گفته است. یا حتی در دوران ما اخوان ثالث از شاعران ملی_میهنی است که با ارجمندی تمام اشعار ارزشمندی گفته است. ولی یک عده‌ای در پشت نقاب این ادبیات دارند آن اسطوره‌های منحط دوران شاهنشاهی را زنده می‌کنند. کوروش یک اسطوره است و اگر به درستی شناخته شود یک ارزش است. ولی ما می‌بینیم زمانی این جریان خودش را در پشت کوروش پنهان می‌کند و از او یک بت می‌سازد. یک قدیس هم‌پای پیامبران می‌سازد.
خوب ما شک می‌کنیم این جریانی که حتی به پرستش کوروش هم می‌رسد، از کجا پیدا شده است و قوت گرفته و به فضای ادبیات هم کشیده شده است؟ در وصف کوروش چه شعرهایی که دارند می‌گویند. بعید نیست تا چند وقت دیگر عده‌ای آثاری را در وصف رضاخان و محمدرضا چاپ کنند. حالا نه در ایران؛ در خارج چاپ شود. به نظرم یکی از دلایلش این است که ما فضای نقد را در داخل مسدود کرده‌ایم. مقام معظم رهبری تأکید زیادی روی کرسی‌های آزاداندیشی دارند. ما هر دانشگاهی که می‌رفتیم و با معاون و مدیر فرهنگ آن صحبت می‌کردیم که چرا راه را برای برگزاری کرسی‌های آزاداندیشی باز نمی‌کنید، می‌فهمیدیم به خاصر موقعیت و منصبش است که اگر چند تا سخنران بیایند و نقد کنند، مقام خود را از دست خواهد داد. یعنی درواقع نتوانسته مطالبات دانشجویی را مدیریت کند. الآن اگر مسئولین ما هم کارنامه‌های محکمی در حوزه‌های مختلف داشته باشند با یک تلنگر کوچک فرو نمی‌ریزند. اگر ما جامعه را طوری تربیت کرده‌ بودیم که قدرت تمیز حق از باطل را پیدا می‌کرد، ترسی از شبکه‌های اجتماعی نداشتیم. حالا عده‌ای نقدشان تخریبی است؛ ولی امثال آقای شاکری و مرحوم امیرحسین فردی که نقد تخریبی نمی‌کردند. باید میدان داد که آسیب‌ها شناسایی شوند.
در عین حال ما نباید همه چیز را سیاه و سفید ببینیم. حتی برای مثال درباره آمریکا ما با حکومت آن مشکل داریم. ولی متفکرین آن که خدماتی در مسیر سعادت بشر داشته‌اند را باید مهر تأیید بزنیم. بگوییم این دانشمند و متفکر آمریکایی می‌تواند الگو باشد. چون صفات ارزشمندی دارد. درباره نظام پهلوی هم باید بررسی کنیم. اگر دیدیم چهارتا خدمت واقعاً ارزشمند دارد، قبل از اینکه معاندان بگویند خود ما بگوییم. اگر داستانی می‌نویسیم به این مسائل هم اشاره کنیم. این سیاه و سفید دیدن، در زمینه مسائل انقلاب هم ما را آسیب‌پذیر کرده است. ما باید انصاف را رعایت کنیم. در اینصورت است که جامعه در برابر این تهدیدها مصونیت پیدا می‌کند. بعد دیگر لازم نیست بخشی از کتاب را زیر ممیزی رد کنیم و از این بترسیم که جامعه صغیر است و نمی‌تواند این را بفهمد. جامعه باید به این بلوغ فکری برسد و بفهمد کتابی که می‌خواند مسموم هست و یا نیست.
درباره بحث زیبایی‌شناسی در آثار ادبی انقلابی باید بدانیم تمایز در محتوا و مضمون است. مثلاً بزرگترین قله‌های ادبیات تاریخی ما چه کسانی هستند؟ از رودکی شروع می‌شود، به فردوسی می‌رسیم، صناعی، عطار، مولانا، سعدی، حافظ و… . در عین حال که این‌ها قله‌های ادب فارسی هستند و شعرشان از نظر تکنیک و ساختار و مولفه‌های زیبایی‌شناسی در اوج هست، در جان اشعارشان حکمت و آموزه‌های اخلاقی است. این‌ها حرفی برای زدن داشتند. معنامحوری در آثار تمام این‌ها مشهود است. لذا ما نمی‌گوییم مولفه‌های زیبایی‌شناسی را حذف کنیم و فقط شعار بدهیم. ادبیات باید تلفیق هنرمندانه فرم و محتوا باشد. یعنی موضوع در کنار موضع باشد. شاعر انقلابی شاعری است که در عین به کارگیری مولفه‌های زیبایی‌شناختی، ابلاغ پیام‌های انسانی و متعالی را هم فراموش نکند.
اما عده‌ای هستند به کمک تکنیک و این مولفه‌ها، ادبیات سیاه و زرد را گسترش دهند. یک نوع وهم شیطانی در آثارشان دیده می‌شود. شما را مجذوب و مرعوب می‌کند. شما لذت می‌برید از توانمندی‌ها و شعبده‌بازی‌های آن اثر. اما می‌بینید در بطن آن اثر هنری شما را دعوت کرده است به خودکشی، انتحار، سقط جنین و… . یا حتی پیامی ندارد. با تمام آن غموض و پیچیدگی واژگان ولی محتوایی ندارد. یک نوع زبان‌بازی است.
در بخش بعدی از آقای شاکری تقاضا دارم علاوه بر تکمیل فرمایشات خود به این سوال هم پاسخ بدهند که آیا از طرف هنرمندان متعهد انقلابی نسبت به ترسیم وجوه حقیقی پهلوی کاری صورت گرفته است؟
نکته بعدی در تکمیل عرایض قبلی تفکیکی است که باید میان قالب‌های ادبی قائل بشویم. اقتضای هر قالبی زمینه‌های متفاوتی از تطهیر است. مثلاً اینگونه نباید تصور شود که اگر زمینه‌هایی از تطهیر در تواریخ مربوط به پهلوی اصلاح شود از دیگر آسیب‌ها و تهدیدها هم ایمن می‌شویم. نباید فکر کنیم تطهیر پهلوی در ادبیات، نتیجه تطهیر آن در تواریخ است. اینجا هم می‌توان یک درختواره‌ای در ذهن ترسیم کرد بین تاریخ، خاطره، زندگی‌نامه و ادبیات داستانی و تاریخی. معنا و زمینه تطهیر در هر کدام فرق دارد. مثلاً در تاریخ، تطهیر مترادف با تحریف است. درحالیکه در خاطره شما این تطهیر را به ذهنیت و برداشت راوی منتسب می‌کنید. خوب راوی محدودیت‌هایی دارد. مثل کسی که دارد تاریخ دفاع مقدس را می‌نویسد و کسی که دارد خاطره‌ای کوتاه از آن می‌نویسد. این‌ها خیلی با هم متفاوت است. تاریخ‌نگار ناگزیر است که با نگاه کلی به واقع توجه داشته باشد. مثل یک عملیات بزرگ. با جزئیات و نگاه کلی‌نگر. اما یک خاطره‌نویس لزوماً آن نگاه را ندارد. تجربه شخصی خودش را روایت می‌کند که ممکن است اشتباه باشد و این تجربه جزئی موافق با روح کلی تاریخ نباشد. نمی‌توان به خاطره‌نویس هم گفت که تو دروغ گفته‌ای و او را تکذیب کنی. چون خاطره‌نویس موظف است احساس و علمش را نسبت به یک واقعه بگوید. می‌توانیم بگوییم باطل است؛ اما نمی‌توانیم بگوییم دروغ می‌گویی. کسی که برای اهداف دنیوی در دفاع مقدس حضور داشته است، از همین دریچه هم روایت می‌کند. می‌توانیم بگوییم باطل است، ولی نمی‌توانیم بگوییم دروغ می‌گوید.
در حوزه ادبیات داستانی هم علاوه بر نقل تاریخ، زمینه‌های متعددی برای ظهور وجود دارد. این موضوع ما را به مسئله دیگری وصل می‌کند که همان فقدان و خلأ نظریه‌پردازی در حوزه ادبیات داستانی بعد از انقلاب. این فقدان مجالی برای نفوذ جریانات دیگر در ادبیات شده است. نظریه‌پردازی از این قبیل که تعریف ما از رمان، داستان کوتاه و… چه باشد؟ مولفه‌هایش را چه بدانیم؟ غایتش را چه بدانیم و… . لذا یک سر این موضوع وصل می‌شود به تئوری ادبی. فارق از اینکه تاریخ درست روایت شده است و یا خیر. تئوری‌های غربی مجال می‌دهد به کسانی که حتی معتقدند پهلوی باطل بوده است که بر خلاف اعتقادشان بنویسند. چون در حوزه رمان دارند کار می‌کنند.
نکته دیگر، مفهوم است. تطهیر همیشه به این معنا نیست که موضوع روایت ما ظالم باشد و بعد او را به گونه‌ای جلوه دهیم که گناهکار جلوه نکند. یک وجه تحریف و تطهیر لازم اتفاقاً وجه مفهومی آن است که اتفاقاً خیلی مخفی‌تر است. در ادبیات سیاه هم این را داریم. ادبیات سیاه همیشه به اینصورت نیست که بگوید عراقی‌ها هم مثل ما شیعه و دارای عواطف بودند و آن‌ها هم قربانیان جنگ بودند و ما برادرانمان را کشتیم. یکی از اشکال مخفی‌ترش مفهومی است. این‌ها خودی را خراب می‌کنند. در حق بودن خودی تردید ایجاد می‌کنند. نتیجه‌اش این است که جبهه خودی یا بدتر از باطل است و یا عین آن است. وقتی شما شخصیت‌های انقلاب را به نحوی تصویر کردی که این تصویر القا کرد که این‌ها هم آدم‌هایی پر از گناه و خطا بودند، مخاطب در ذهن خود می‌گوید این هم که باطل شد. لذا تضعیف و تحریف جبهه مظلوم بصورت مفهومی به تطهیر ظالم منجر می‌شود.
یکی از مجاری که ادبیات سیاه در کشورمان شکل گرفت همین است. ما رزمندگان خود را از آن افق بلند پایین کشیدیم. نمونه‌ای مثال می‌زنم که شاید خیلی نزدیک به موضوع نباشد ولی از باب مثال کمک می‌کند. اینکه گفته می‌شود چرا اهل سنت روایاتی را درباره پیامبر(ص) نقل می‌کنند که ایشان را از آن شأن قدسی پایین می‌آورد؟ مثلاً گفته می‌شود کسی داشت موسیقی می‌نواخت ایشان نعوذ بالله عایشه را به کول گرفت که موسیقی گوش بدهد. خوب این را افراد معمولی هم انجام نمی‌دهند. چرا این کار را کردند؟ برای اینکه درجه خلفا را بالا بکشند. وقتی یک کرسی است که فقط معصوم با آن درجه عالی می‌تواند روی آن بنشیند، خوب فرد دیگری اجازه ندارد روی آن تکیه کند. ولی وقتی آن کرسی پایین کشیده شد و گفته شد نعوذ بالله پیامبر هم خطا داشت، راه باز می‌شود برای اینکه کسی که سابقه شرب خمر داشته هم خلیفه شود.
نکته دیگر، وجه تطهیر است. تطهیر سیاسی، اخلاقی، اقتصادی، جوارحی و جوانحی و… .
ممکن است کسی بگوید پهلوی اشتباه کرد ولی خائن نبود. راجع به بنی صدر هم برخی می‌گویند خائن نبود ولی خطاهایی داشت. رضاشاه ممکن است اقداماتی کرد که برای کشور گران تمام شد، ولی نیت او اصلاح بود. این هم نوعی تطهیر است. تفکیک این موارد از یکدیگر مقدمات و ابتدائیات ورود به این بحث است. اشکالی که ما به جشنواره داستان انقلاب و رسانه حوزه داریم این است که یک ریلی را در ادبیات می‌گذارند که خودشان لوکوموتیوران مناسب آن را ندارند. قطار را روی ریل رها کرده‌اند. خوب وقتی تئوری نداشته باشید، نتیجه‌اش داوری غلط، سنت غلط، انتخاب‌های غلط است که در نهایت ممکن است به ضرر ادبیات انقلاب تمام شود.
مسئله بعدی، خود تعبیر تطهیر است. به نظرم این تعبیر، تعبیر بدی نیست؛ ولی دقیق نیست. حداقل ۹-۱۰ تعبیر می‌توان به کار برد. تطهیر، تأیید، تجلیل، تنزیه، تعدیل، تشبیه، تعذیر، توجیه و… .
به نظرم کاری که ادبیات انقلاب و جبهه ادبیات متعهد کرده است را باید بر اساس توانایی‌ها و… بسنجیم. ممکن است ما به یک قضاوت غیرمنصفانه برسیم. همچنان که من در رسانه‌ها دیده‌ام خیلی‌ها این قضاوت غیرمنصفانه را دارند. به خصوص درباره داستان. حالا در بحث شعر، سابقه‌ای داریم و شخصیت‌های جهانی بی‌بدیلی در شعر داریم. قابل مقایسه نیست. ادبیات داستانی یک موضوع وارداتی است. نه ما شاهکاری در این زمینه داشتیم، نه تئوری‌پردازی داریم. شعر در خون و فرهنگ ایرانی است.
کسانی که پایه‌گذار ادبیات انقلاب شدند، با خود فکر کردند که مگر اهمیت انقلاب کمتر از جنگ است؟ پس چرا این همه درباره جنگ نوشته شد ولی درباره انقلاب نشد؟ حتی تا جایی جلو رفتند که می‌خواستند ادبیات جنگ را متهم بکنند که جلوی ادبیات انقلاب را گرفت. به نظر می‌آید این تفکر هم تلقی دقیقی نیست. اولاً ادبیات انقلاب در معنای عالی خود، ادبیات جنگ هم هست. ثانیاً زمینه‌هایی وجود دارد. الآن ۴۰ سال از انقلاب می‌گذرد. در این مدت چقدر مجال برای کار داشتیم؟ اینکه به ادبیات انقلاب کمتر پرداخته شده، دلایل خاص خود را دارد. به نظر می‌رسد استعداد نویسندگان ما بیش از این چیزی که بوده نیست. نباید غیرمنصفانه بگوییم نویسندگان ما کوتاهی کرده‌اند.
الآن “بی‌کتابی” که در جایزه جلال معرفی شده، بیشتر یک فرم است. آن هم بیشتر یک زبان است. آن هم بصورت مشخص بیشتر نثر و توصیف است. چون نویسنده‌اش درواقع یک شاعر است. البته در بعد فرم و زبان خیلی شاخص است. عالی است. در حد تراز است. مثلاً “نامیرا” که در سال‌های قبل در جایزه جلال تا مراحل نهایی آمد و جایزه گرفت را در نظر بگیرید. “نامیرا” که داستانی از کوفه در سال ۶۱ است، مگر چقدر بعد و عمق دارد؟ این را نباید با “بینوایان” و دیگر رمان‌های جهانی مقایسه کنیم. استعداد نویسندگان ما متفاوت است. تجربه ما متفاوت است.

استاد شاکری درباره وجوه روشنفکران در تطهیر پهلوی بفرمایید و اینکه دقیقا چه نقشی را در این زمینه ایفا کردند.
البته به نظرم شبه‌روشنفکران در این زمینه ورود کرده‌اند و دارند کار می‌کنند. تفاوتی که وجود دارد این است که دست شبه‌روشنفکران برای روایت انقلاب اسلامی نسبت به دفاع مقدس بازتر است. این‌ها بعد از پیروزی انقلاب و بعد از ۱۹ ماه که جنگ تحمیلی به راه افتاد، شبه‌روشنفکران _حداقل نویسندگانشان_ تا جایی که می‌دانم نه شهید دارند، نه اسیر دارند، نه جانباز دارند، نه اصلاً به جبهه رفتند. لذا تجربه جنگ هم ندارند. در نتیجه ادبیاتی هم که تولید کردند مثل احمد محمود تجربه همان شهری است که در آن سکونت داشتند. یک شهری که موشک‌باران می‌شود و دشمن تا دروازه‌هایش پیش رفته است. تجربه جنگ ندارند. لذا این‌ها ادبیات پشت جبهه را پدید آوردند. کسی که تجربه‌ای از جنگ نداشته باشد نه می‌تئاند مدعی واقع‌گویی از جنگ باشد، نه می‌تواند روایت دقیقی نشان دهد. ولی حوزه ادبیات انقلاب خیلی فرق دارد. شبه‌روشنفکران در انقلاب بودند. برخی زندانی بودند. تجربه دارند. بنابراین در این زمینه فضای بازتری در پیش‌رو دارند. این‌ها نتوانستند در زمینه دفاع مقدس ورود کنند، ولی به جای آن برخی جبهه رفته‌های ما خیانت کردند. مقام معظم رهبری می‌گویند اثری که امید و ایمان را در ذهن و روح جوانان کم‌رنگ کند، خیانت به انقلاب است.
با این تعبیر، ادبیات سیاه خائن است. کسی که بذر تردید و شک نسبت به ایمان و معاد و آرمان‌‌های انقلاب در دل‌ها بکارد، معلوم است که خیانت کرده است. آدم‌ها را از افراد فعالی که می‌خواهند راه شهدا را دنبال کنند به کسانی تبدیل کنی که با خود بگویند آن‌هایی هم که کشته شدند معلوم نیست جایشان کجاست و خونشان هدر شد. خوب این خیانت است. در این مقطع تاریخی کسانی دروازه ادبیات سیاه را بر روی نویسندگان باز کردند که خودشان جبهه رفته بودند و جزو نادمین بودند.
اما گفتیم که درباره انقلاب اینطور نیست و شبه‌روشنفکران دارند کار می‌کنند. نمونه‌اش همین رمان “مارون” است. خانم بلقیس سلیمانی، منتقد و نویسنده است. در شهر کتاب مرکزی بین آقای نجومیان و آقای موحدی جلسه نقدی برگزار شد.
در این جلسه نقد، متأسفانه کوچکترین اشاره‌ای به هدف انقلاب و تصویری که خانم سلیمانی ترسیم کرده‌اند نشد. داستان کتاب این است که در یک روستای دورافتاده‌ای انقلاب شکل می‌گیرد و انقلاب به هجر کشیده می‌شود. همان تصویر انتزاعی که “بدون دختر هرگز” ترسیم کرد. انقلابی‌ها را چگونه نشان میدهد؟ یک آدم‌های بی‌تخصص و بی‌سوادی که تفنگ دست می‌گیرند و پونز روی پیشانی می‌چسبانند. خلاصه این روستا را نابود می‌کنند. یعنی چه؟ یعنی انقلاب هم با ایران همین کار را کرد. کدام نشر آن را چاپ می‌کند؟ نشر چشمه. خطر امروز، احیای سازمان مجاهدین است. چیزی بین حکومت اسلامی و حکومت پهلوی. یعنی این‌ها آینده‌ای که ترسیم می‌کنند این نیست که پهلوی برگردد. حتی هدف کسانی که پهلوی را تطهیر می‌کنند این نیست. در بین نویسندگان، سلطنت‌طلب نداریم. یا خیلی کم هستند. من نمی‌شناسم. بیشتر تضعیف جمهوری اسلامی است و اینکه بعد از انقلاب چیزی بهتر نشد، پس چرا انقلاب کردیم؟! لذا باید انقلاب دیگری بوجود بیاید.
نکته آخر این است که ما نیازمند پژوهش هستیم. متأسفانه در کشور ما در این زمینه‌ها پژوهش وجود ندارد. بصیرت لازم برای مدیریت حوزه ادبیات نیست. یکی از اشکالات ما که باید آن را فریاد بزنیم، این است که بنیاد ادبیات داستانی _که از بودجه بیت‌المال ارتزاق می‌کند_ به جای شناخت گلوگاه‌ها و دیدبانی کردن، اسلحه دست گرفته و حتی دارد به سمت جبهه خودی تیراندازی می‌کند. کارش این شده که ۱۰-۲۰ نویسنده نوقلم را از اراف کشور دعوت می‌کند و چند جلسه آموزش داستان می‌گذارد. تولیت افراد غیرمتخصص و غیرمتعهد آسیب‌رسان است. برخی اصلاً دغدغه انقلاب ندارند و در رأس مجموعه‌هایی هستند که درباره انقلاب فعالیت می‌کنند.

من از هر دو استاد عزیز تشکر می‌کنم. خیلی بهره بردم.